The Library Of My Mind
Open in Telegram
206
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
الان وسط هزار تا بدبختی و غم و غصه و فشار ذوقزدهام که پورزکریا بهم گفت لاکت خیلی خوشرنگه
همه یه عالمه اخبار چک میکنن و از چنلهای مختلف خبرهارو دنبال میکنن:
بعد منی که انقدر هیچی رو چک نمیکنم از دنیا عقبم و روحمم خبر نداشت و از ریاکشن ۴ ۵تا دوستام تو دیلیشون فهمیدم جنگه:
《هر کسی به جز"شکاکان دکارتی، مبتلایان ocd و فاقدان اعتماد به نفس" وقتی این ۳تا گزینه رو بخونه دیگه گزینهی چهارم رو نمیخونه》
واقعا عاشق شریفیام😭
《هر کسی به جز"شکاکان دکارتی، مبتلایان ocd و فاقدان اعتماد به نفس" وقتی این ۳تا گزینه رو بخونه دیگه گزینهی چهارم رو نمیخونه》
واقعا عاشق شریفیام😭
من خیلی رندوم وسط میت و درس خوندن: مهرگان من واقعا فکر کنم بزی گوسفندی چیزی هستم
انقدری که سالاد بذارن جلوم ذوق میکنم با اشتیاق دولپی میخورم کباب گردن بذارم اینجوری ذوق نمیکنم
من بیرون که پیتزا میخورم اگه قارچ داشته باشه برای اینکه بتونم جدا کنم با کارد و چنگال میخورم
الان دیدم بابام فکر کرده کار جالبیه داره با کارد و چنگال میخوره در حالی که خودم داشتم با دست میخوردم
وای ترکیده بودم😭
