𝙇𝙪𝙣𝙞𝙠𝙖 𝜗𝜚
Closed channel
𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧 𝐒𝐡𝐞/𝐡𝐞𝐫 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐖𝐚𝐭𝐭𝐩𝐚𝐝🍻 https://www.wattpad.com/user/ImLuna_moon 𝐔𝐧𝐤𝐧𝐨𝐰𝐧📫 @TalkToLunaBot 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥🍒 @cherry_basket 📌برای تبلیغات اینجا رو چک کنین @cherrytabb
Show more6 297
Subscribers
No data24 hours
+417 days
+27430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '26
+120
in 8 channels
September '26
+667
in 15 channels
Get PRO
August '26
+573
in 9 channels
Get PRO
July '26
+283
in 7 channels
Get PRO
June '260
in 9 channels
Get PRO
May '26
+690
in 1 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 8 channels
Get PRO
January '260
in 6 channels
Get PRO
December '250
in 8 channels
Get PRO
November '25
+144
in 4 channels
Get PRO
October '250
in 8 channels
Get PRO
September '25
+3 212
in 12 channels
Get PRO
August '250
in 12 channels
Get PRO
July '250
in 7 channels
Get PRO
June '250
in 7 channels
Get PRO
May '250
in 6 channels
Get PRO
April '250
in 5 channels
Get PRO
March '250
in 3 channels
Get PRO
February '250
in 4 channels
Get PRO
January '250
in 7 channels
Get PRO
December '240
in 4 channels
Get PRO
November '240
in 3 channels
Get PRO
October '240
in 6 channels
Get PRO
September '240
in 8 channels
Get PRO
August '24
+302
in 5 channels
Get PRO
July '24
+186
in 2 channels
Get PRO
June '24
+162
in 5 channels
Get PRO
May '24
+173
in 3 channels
Get PRO
April '24
+111
in 4 channels
Get PRO
March '24
+33
in 1 channels
Get PRO
February '24
+39
in 1 channels
Get PRO
January '24
+250
in 3 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 October | +1 | |||
| 09 October | +22 | |||
| 08 October | +42 | |||
| 07 October | +4 | |||
| 06 October | +9 | |||
| 05 October | +5 | |||
| 04 October | +7 | |||
| 03 October | +12 | |||
| 02 October | +1 | |||
| 01 October | +17 |
Channel Posts
| 2 | ج وقتی میخواد راه بره | 755 |
| 3 | No text... | 759 |
| 4 | No text... | 854 |
| 5 | ╰─ ꒰ #DailyGlitch #multishot ꒱ ᓚᘏᗢ ˓˒
After story 1
جونگکوک برخلاف روزهای دیگه، اینبار در سکوت و با میل خودش بیدار شد چون آخر هفته بود و نیازی نداشت که با اون آلارم مزخرف که مجبورش میکرد از آغوش گرم و نرم دوستپسرش دل بکنه بیدار بشه.
لبخندی زد و با همون چشمهای بسته کمی دستهاش رو به سمت بالا کشید و خودش رو کش و قوس داد. میتونست پای گرم و نرم تهیونگ رو روی شکمش احساس کنه. چشمهاش رو بعد از چندبار پلک زدن باز کرد و با چهرهی زیبای عشق زندگیش بیدار شد. دوباره لبخند زد و دستش رو جلو برد تا روی صورتش بذاره اما وقتی بهجای دستش، یک پنجهی خاکستری دید، پلکی زد. یک گربهی دیگه تو خونهشون بود؟
دهنش رو باز کرد تا دوستپسرش رو صدا کنه:
_میوو
از جا پرید و به اطراف نگاه کرد. کی بود میو کرد؟ وایسا، چرا همه چیز اینقدر بزرگ بهنظر میاومدن؟ و اوه؟ این دست تهیونگه که روی شکمشه؟ مگه پاش نبود؟
دوباره به تهیونگ نگاه کرد و سعی کرد صداش کنه:
_میویویووو
میپرسین جونگکوک وحشت کرد؟ جواب یک بلهست. یک بلهی بزرگ. چرا نمیتونست حرف بزنه؟ چرا همه چیز اینقدر بزرگ بود؟ این پنجولها مال کی بود؟ و اینکه، تهیونگ همیشه همینقدر خواب سنگینی داشت؟
اینبار میوی بلندتری کرد و با بدبختی مطمئن شد که این صدا از گلوی لعنتی خودش بیرون میاد. بالاخره شاهزاده تهیونگ تصمیم گرفت ملچ ملوچ کنه و توی جاش تکون بخوره. جونگکوک وحشتزده چندبار پنجهش رو به صورت پسر کوبید تا توجهش رو جلب کنه. وقتی تهیونگ چشمهاش رو باز کرد، با ناله گفت:
_میو میو میو میو، میو میو میو؟ میوووویووو
تهیونگ یک بار پلک زد، دوبار پلک زد، دفعهی سوم، سیس کشید و با گوشها و دم سیخ شده روی تخت نشست.
_یه گربهی کوفتیِ دیگه اونم تو قلمروی کوفتی من؟
جونگکوک سعی کرد بلند بشه و تازه متوجه شد چقدر اینکار براش سخته. چطور باید رو چهار دست و پاش میایستاد؟
وقتی روی پاهای لرزونش ایستاد، نگاه بغضیای به دوست پسرش انداخت. مغزش داد زد"توروخدا کمکم کن" ولی زبونش گفت:
_مَعو.
جواب تهیونگ؟ یک لگد جانانه بود که جونگکوک بدبخت رو مستقیم از دیوار پرت و به دیوار کوبوند.
برای چند لحظهی کامل، جونگکوک همه جا رو سیاه دید، بعد سرش رو تکونی داد و به سختی روی چهار دست و پاش ایستاد.
همون لحظه تهیونگ روی پاهاش خم شد و با سوءظن جلوش نشست. اول کمی بو کشید و بعد تای ابروش رو بالا انداخت.
_شرمنده جای بدی خوابیده بودی. اون تخت فقط برای من و دوستپسر خوشگلمه.
جونگکوک میخواست بگه اون دوستپسر خوشگلی که ازش حرف میزنه خود واموندهشه ولی فقط سکوت کرد و اجازه داد تهیونگ دوباره بو بکشه. میدونست این عادت گربهای تهیونگ برای شناسایی اشیا و افراد جدید بود.
همون لحظه چشمش به آینه قدی افتاد. با بدبختی متوجه شد که آره، اون حالا در هیبت یک گربهی ملوس پشمالوی خاکستری قرار گرفته که به سختی تا ساق پای دوستپسرش میرسه. حالا باید چه غلطی میکرد؟
هنوز کامل به خودش نیومده بود که تهیونگ یک پاش رو بالا داد و به تخمهاش زل زد. چشمهای گربهای جونگکوک درشت شدن. تهیونگ که انگار از چیزی که میدید خوشش نیومد، چینی به بینیش داد و پاش رو رها کرد.
_یه گربهی پسر به جز من تو این خونه چی میخواد؟ هوس مرگ کردی جئون جونگکوک؟
جونگکوک عقب رفت و توی خودش جمع شد. همزمان تلاش کرد مظلومترین نگاهی که میتونه رو به دوستپسر عصبانیش تقدیم کنه.
"تهیونگ باور کن من از تو بیشتر سورپرایز شدم"
تهیونگ باورش نشد که ته دلش بابت اون قیافه ضعف رفته. مسخره بود. چشمهای گرد و مشکی اون گربه به طرز عجیبی براش آشنا بودن و این حالت نگاه حتی به این حس آشناپنداری بیشتر دامن میزد.
نوچی کشید و ایستاد. نه، اون با یک گربه به جونگکوک خیانت نمیکرد. ولی حالا که حرفش شد، کدوم گورستونی رفته و اون رو با یک گربه توی تختشون تنها گذاشته بود؟
با دست به در اتاق اشاره کرد و گفت:
_پیشته، بیرون.
جونگکوک نمیخواست بره اما میدونست اگه نره تهیونگ رو عصبانیتر از چیزی که هست میکنه، پس با قدمهای مردد و لرزون به سمت در رفت. خب، اونقدرها هم بد نبود. حداقل زمین نخورده بود. زودتر از چیزی که فکرش رو میکرد داشت به این بدن عادت میکرد و این همزمان وحشتزده و مفتخرش میکرد.
تهیونگ موبایلش رو برداشت و خواست به جونگکوک زنگ بزنه ولی وقتی موبایلش رو روی پاتختی دید، هوفی کشید.
_احمق چرا موبایلتو با خودت نبردی.
_معوو
_تو دیگه چی میگی.
_مَععو؟
Name: Daily Glitch
Written by Luna🌙
╺ 𝙐𝙣𝙠𝙣𝙤𝙬𝙣 ── ╌ 𝙇𝙪𝙣𝙞𝙠𝙖 𝜗𝜚 | 861 |
| 6 | No text... | 838 |
| 7 | ₍^. .^₎⟆ | 847 |
| 8 | sticker.webp | 1 142 |
| 9 | مووان؟ نور اور 🙂😭✨ | 1 136 |
| 10 | هرگز قرار نیست از گلیچ مووان کنین :) | 1 185 |
| 11 | گربه ی اون بوک 🛐 اسمشو نمیارم دلتنگ نشیم
وقتی جونگکوک قونه نبود: | 1 185 |
| 12 | *غیب شدن* | 936 |
| 13 | خب خوش بگذره | 940 |
| 14 | این ناناس هم آمادهی خورده شدنه نوم نوم نوم | 940 |
| 15 | امروز برین اینو بخونین فول و آمادهی خورده شدن یام یام یام | 952 |
| 16 | No text... | 958 |
| 17 | بشهها امروز آپ نداریم مقدار زیادی در گا هستم ببجید | 953 |
| 18 | کلی فیکشن و فیکچت خوشگل براتون جمع کردم، برید خلاصههاشونو چک کنید و اونایی که دوست دارید رو انتخاب کنید و بخونید 🦊
شرکت در تب | 198 |
| 19 | ☄ شرکت در تب چنلهای فیکشن و فیکچت ៚ | 536 |
| 20 | انیگما جئون و امگا کیم مربیهای باشگاه بدنسازی ناشناختهای در سئول بودن که به خاطر مشتریهای کمش رو به ورشکسته شدن بود، پس تهیونگ تصمیم گرفت برای جذب مشتری به روش خودش دست به کار بشه.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶 | 569 |
