عــزیزکرده بــدون نــعنا
Open in Telegram
2 755
Subscribers
No data24 hours
-157 days
-1630 days
Posts Archive
خواهش میکنم عزیز کرده بدون نعنا...سعی کن غمگین نباشی یه متن نباید غمگینت کنه🎀
https://t.me/purple_elegance/125670
میشه بدونم این آهنگ هارو از کجا پیدا میکنید که هم خودش و هم اسمش انقد قشنگه
کسی که سال پشت پیانو نشسته و انگشتانش سال ها روی کلاویه های پیانو نشسته فراموش کردن رو خوب بلده،از یاد بردن رو،بی حس شدن رو...
زمانی که پشت پیانو می نشستم؛تنها چیزی که بهش فکر می کردم نت و انگشت هایی بود که با ظرافت روی هر کلاویه از پیانو می نشستن،تمام غم و درد هام به فراموشی سپرده می شد،تنها چیزی که بهش فکر می کردم درست زدن نت بود،چشمانی که گاه بسته بود و گاه روی هر کلاویه از پیانو...
اما عزیزکرده..با من چیکار کردی که حتی دیگه پیانو هم نمی تونه درد قلبم رو کمتر کنه؟!چیکار کردی که حتی نت ها هم نمی تونن باعث فراموشیت بشن؟با منو قلبم چیکار کردی که دارم اولین اشتباهم رو با تصور تو می نوازم؟!با من چیکار کردی که حتی وقتی به صفحه نت زل می زنم چهره تورو در اون صفحه می بینم؟!چیشده کسی که ساعت ها پیانو می زد؛حتی نمی تونه یه آهنگ رو کامل بزنه چون همه چیزو فراموش میکنه جز تو؟!
یه نفر تو گوشهی اتاقش با کتابش گریه میکنه؛یه نفر ساز به دست گریه میکنه؛اون یکی زیر بارون؛دیگری موقع فیلم دیدن؛کسی به هنگام آشپزی؛و ینفر با آهنگ مورد علاقش...
همه ما دلتنگیم؛اما من جور دیگه ای برات دلتنگ بودم.من اونی بودم که همه جا دلتنگ بود؛همیشه...
زمانی که ویولن به دست داشتم به یاد تو آهنگی که دوسش داشتم رو می نواختم؛برای لحظه ای نت هارو فراموش کردم،گرفتن آرشه رو برای لحظه ای از یاد بردم؛آهنگی که داشتم می نواختم رو فراموش کردم،فراموش کردم کجام و دارم چیکار میکنم..اما تورو فراموش نکردم...نمیدونستم دارم چه آهنگی می نوازم؛چیزی به یاد نداشتم اما تو چیزی بودی که تو اعماق ذهنم پادشاهی می کردی،چهره ای بودی که می دیدم...پس نواختم تا بیشتر همه چیزو فراموش کنم و یبشتر به یادت باشم؛
وقتی داشتم کتاب مورد علاقم رو می خوندم؛برای لحظه ای فراموش کردم چه کتابی دستمه؛اسم شخصیت هارو فراموش کردم..داستان رو فراموش کردم و بین کلمات کتاب گم شدم،هیچی یادم نبود،اما تنها شخصیت اصلی داستان خودم پشت پلکام بود و داشتم میدیدمش؛اون هیچوقت فراموش نمیشد..
وقتی وسط کتابخونه داشتم برات گریه میکردم و تو سکوت نشسته بودم؛برای لحظه ای فراموش کردم کجام،فراموش کردم چرا اینجام،حتی فراموش کردم چرا این کتاب جلومه؛فراموش کردم چشام بارونی شده و ناپلئون من داره زیر بارون چشام خیس میشه،فراموش کردم همه میتونن منو ببین...اما تورو فراموش نکردم..تورو زیر بارون چشام خیس کردم چون از بارون خوشت میومد؛
وقتی زیر بارون بودم فراموش کردم کجام،فراموش کردم دارم خیس میشم فراموش کردم که دستات بجای دستام زیر بارون،دستای دیگری رو میگیره،اما هنوزم چهرهی تورو توی هر قطره از بارون میدیدم؛همیشه عاشق بارون بودم اما تو منو بیشتر از هر وقت دیگه ای و بیشتر از هر چیز دیگه ای عاشق کردی؛
من همه چیزو فراموش کردم...جز خواستنت،جز عاشقت بودن،جز چهره به زیبایی طنین ویولن تو،حتی خودمو فراموش کردم،اما تورو نتونستم فراموش کنم،اگه منو از خودم نگرفتی؛پس چیکار کردی با من که حتی خودمم نمی دونم برگ پاییزی خیس من که توی باد و ولوم آهنگین گمشده؟!
