معشوقه جناب پاریس.
Open in Telegram
ایستاده روی سن، بی هیچ تماشاگری مونولوگی شاعرانه، شاهکاری مبتذل را اجرا می کند.
Show more265
Subscribers
+124 hours
+47 days
+5130 days
Posts Archive
خانه بابابزرگ، در حیاط دراز کشیده به آسمان نگریستن...
در انتظار صدای ماشینی که خبر از آمدن می دهد.
روز های خوش خوشبختی
کودکی هایمان روی تاب بسته شده به درخت
باغ پشتی خانه یا که درب اتاق مرموز همیشه قفل..
و تو به یاد می آوری
کودکی هایمان را...
دلم می خواهد از دست تمام آدم ها فرار کنم، حماقت های احمقانه اشان مرا به جنون می رساند.
کاش یه کم بزرگ بشید، این حرف که اخلاقم همینه که هست تنها نشانه کمبود شعور و شخصیت شماست.
