معشوقه جناب پاریس.
Open in Telegram
ایستاده روی سن، بی هیچ تماشاگری مونولوگی شاعرانه، شاهکاری مبتذل را اجرا می کند.
Show more265
Subscribers
+124 hours
+47 days
+5130 days
Posts Archive
شب بیداری، امتحان شیمی، ای صفری که نمیدونی بیشتره یا کمتر
قدم زدن زیر بارون و شاید کمی زندگی...
چقدر کنکوری لایف استایلتون خوشگله
من یا صورتم جوش زده یا کمبود خواب گرفتم و کل شب بیدار موندم یا بودجه قلمچی رو نرسوندم یا امتحانو خراب کردم یا مدرسه روانمو نابود کرده یا هم پرخوری عصبی گرفتم
در تمام این سال ها هرگز چنین زهر مهلکی را به خوردم نداده بودند.
اکنون تلو تلو خوران با دست هایی که از دیوار سنگی کمک می خواهند جنازه ای را به طرف دریا هدایت می کنم
اما دیگر نمی توان چنین زیستنی آلوده به دهشت را کتمان کرد...
بله آخر دسامبر است و من می خواهم چشمانم را ببندم و به خواب عمیقی فرو بروم، تا شاید فراموش کنم که گرفتاری هایی دارم. زمستان آفتابی و سرمای استخوان هایم
می شود به خواب زمستانی فرو رفت؟
بله آخر دسامبر است و من آنجا در آفتاب خشکیده زمستان به خاموشی ستاره ها فکر میکنم.
گاهی اوقات دلم می خواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم می گریزم . از خودم که همیشه ی مایه ی آزار خودم بوده ام . از خودم که نمی دانم چه می کنم و چه می خواهم .... پرویز به خدا زندگی ام به گوری شباهت دارد به گوری که پیکر مرا در خود می فشارد و امیدهای روشنم را می پوشاند . از همه چیز بدم می اید . من با بیستو یک سال زندگی به قدر زن های شصت یا هفتاد ساله پیر شده ام . گاهی اوقات از خودم می پرسم که برای چه زنده ام . زندگی وقتی خالی از عشق و نوازش بود ، وقتی چشم های مردی با محبتی سرشار پیوسته نگران انسان نبود، وقتی انسان احساس کرد که تنهاست به چه درد می خورد ...
-از فروغ به پرویز
منو نگاه کن! تنفر توی چشمام چیزیه که سعی داشتم همیشه مخفیش کنم
میخوای قربانی باشی؟
