جسدِ گرم"
Open in Telegram
ᗴᐯᗴᖇYTᕼIᑎᘜ YOᑌ ᕼᗴᗩᖇ ᗩᗷOᑌT ᗰᗴ IՏ ᗯᖇOᑎᘜ I'ᗰ ᗯOᖇՏᗴ Tᕼᗩᑎ TᕼᗩT :> http://t.me/HidenChat_Bot?start=6653135394
Show more381
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
381
Repost from Королева
⊱°•𒆜⃟🖤
••↣----------------------------------------------•˚✮࿐
احساس میکرد فضا بوی خون میدهد.
میدانست، می دانست که یک چیزی در وجودشخیالِ فرار دارد.انگار که قفسه سینه اش در وجودش در حال شکافته شدن بود،احتمالا آن موجودِ نکبتی باز هم به حال مرگ افتاده بود و او را هم به حال ترس انداخته بود و یقینا اگر که موجود کوچکش در تقلای بسیارش میمرد دیگر تمام نقاب های گچی صورتش می افتادند بر زمین و چهره ی تاریکش برای همگان نمایان میشد، شخصیت هایش بهم حمله میکردندویکییکی همدیگر را میکشتند و او، در حالی که از درد قهقهه میزد مقابل آیینهشکستهاتاقبهخودش که به یک سایه ی سیاه تبدیل شده بود نگاه میکرد و با دست خود را به دیوار های اتاق نشان میداد و مانند دیوانه ها میخندید و میخندید...
٭--------------------------------------------------°•✮⊰
@JMDARKROOM
