کوچندهٔ اجباری
Open in Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
Show more203
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
کسی پای دلم را ابتدای راه می گیرد
زبانم در ادای بای بسم الله می گیرد
نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است
چرا هرگاه می خندم دلم ناگاه می گیرد
چرا وقتی پلنگ من هوای آسمان دارد
همیشه ابر می آید ، همیشه ماه می گیرد
خزان می خیزد و با پنجه های خشک و چوبینش
گلوی سبزه را در بطن رُستنگاه می گیرد
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
ولی دستم به خار شاخه ای کوتاه می گیرد
تو در بالاترین جای جهانی ماه من ، اما
چرا چشمم سراغت را زقعر چاه می گیرد ؟
👤محمدرضا طاهری
#برش_های_محبوب
از دوستان دانشجو/ محصل/ امتحان دار
کسی پایه هست تو اپلیکیشن study room گروه تشکیل بدیم و از شنبه باهم درس بخونیم؟ 👩🏻🏫📚📖✏️
چقدر اخیرا کانال فاقد محتوای جدید و مفیده🥲
فقط برمیگردم به مرور پیامهای قبلی وقتی که همه چیز زندگیم سرجاش بود و چهارتا نکته به درد بخور اینجا مینوشتم💔
شایدم کلا کرکره اینجا رو کشیدم پایین و رفتم برای مدتی نامعلوم🚶🏻♀️
Repost from کوچندهٔ اجباری
#تفسیر_نوشت
مراقب باشین مبدأ تعلقاتتون رو رشد بدین...
شیطون احساس کنه اگه میخواد مخ شما رو بزنه باید براتون سفر کربلا (کنایه از یه چیز محال چون شیطون که این کارو نمیکنه) جور کنه... خود زنی باشه براش!
اون چیزی که شما رو خوشحال و ناراحت میکنه چیه؟
خدا هم امتحانش همینه دیگه
ببینه من چی رو دوست دارم با همون
میبینه مال دوست دارم با مال
یکی خیلی دنبال شکمه به خودش میاد میبینه تو خیابونیه که توش پر رستورانه! من اینجا چی کار میکنم؟!!
شما رو چی خوشحال میکنه چی ناراحت ؟ خنده گریهت برا چیه؟ دغدغه و مشغولیت ذهنیت؟ شما همونی!
یه کفش دیدی یه هفته س ذهنت درگیره
تو اونی!
ماشین، خونه ، امکانات...
استفاده کن از حلال خدا مرتب باش ولی دلبسته نباش
اگه به چیزی دلبسته بشی شیطون همونو میگیره سر دست
امام عکسی دارد در دیدار با شواردنادزه، نماینده شوروی، این عکس، تاریخیترین عکس امام است به نظر من. این خود انقلاب اسلامی است که چهره پیدا کرده و توی یک قاب جا گرفته.
امام خمینی در لیگی بالاتر از ادبیات امروز دنیا بازی میکرد.
این عکس هنوز هم که هنوز است برای تقریبا همه مقامهای سیاسی همه کشورهای دنیا قفل است.
بالاترین مقام سیاسی کشور، نشسته توی اتاق شخصیاش، لباس غیر رسمی تن کرده، پایش را روی چهارپایهای دراز کرده، لم داده به دسته مبل راحتیاش و روبهروی او، نماینده پهناورترین کشور آن زمان، یکی از دو قدرت بزرگ جهان، با لباسی رسمی، بدون کفش، روی یک صندلی ساده و دمدستی نشسته و دارد حرف میزند.
اگر فیلم این دیدار را دیده باشید، میدانید شواردنادزه هنوز همه حرفهایش تمام نشده که امام بلند میشود، حتی صبر نمیکند گفتگو سرانجام بگیرد، انگار با همه زبان بدن میگوید شما برای بازی در زمین خاکی دارید برنامه میریزید، من دارم از لیگ برتر حرف میزنم، خاک بر سرتان که هنوز بچهاید. امام بلند میشود و پشت میکند و دستش را به کمر میزند و میرود. وسط یک جلسه رسمی در برابر قویترین مردان عالم، امام همه جلسه را به هیچ هم حساب نمیکند و خداحافظی هم حتی نمیکند و میرود.
انقلاب اسلامی برای من این است. این قدر محکم، این قدر قوی، این قدر متکی به خدا.
شواردتانزه اول حرفهایش میگوید «این وضعیت تبادل پیامهای بین رهبران کشورهای ما یک پدیده منحصر به فرد است.» امام با صدایی بیحوصله میگوید: «انشاءالله موفق باشند.» یعنی خوشحالی هم اگر باشد در این تبادل ویامها برای شماست که دارید با ما حرف میزنید، ما حس خاصی به این نامهبازیها نداریم.
پیام گورباچف که تمام میشود، امام چند جمله حرف میزند، لطفا امروز دوباره فیلم را توی اینترنت پیدا کنید و ببینید، توی این چند جمله مدام یک لبخند روی لب امام است.
لبخندی شبیه لبخند یک پدربزرگ وقتی حرفهای بچگانه یکی از نوههایش را میشنود. امام به کوچکی دنیای ابرقدرتها لبخند میزند، وارد بازیشان نمیشود و میگوید «میخواستم جلو شما یک فضای بزرگتر باز کنم.»
مرگ برای همچین آدمی حتما، «مرخص شدن از خدمت» مردم است و رفتن به سوی «جایگاه ابدی» اما برای انسان معاصر، خلا مردی است که قاعدههای خاکبازی چند هزارساله انسان درمانده در زمین را برهم زد و نگاه آدمها را از زمین به سمت آسمان برد.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
گالری گوشی ام و هارد عکسها پر است از عکسهایی با سوژههای پیش پا افتاده، از لحظات خیلی خیلی معمولی زندگی و حتی بی معنی که اما یک دنیا قصه در دل خود دارند برای من...
از جلد باز شدهی بستنی روی میز بوفهی دانشگاه که بعدها یادم بیاورد خاطرهی فلان حرف استادم را در آن روز
تا عکسی کج و کوله و به دور از هر قاب بندی اصولی از گنبد حرم امام رضا که وقتی گرفتنش سرم را تکیه داده بودم به دیوار حرم و اشک ها دلم را شستشو داده بود و عکس را همانطور کجکی سر به دیوار گرفتم
تا عکسی از پاهایم و کفشهایم روی زمین مترو که یادم بیندازد بحث آن روز در محیط کار را و تجربه اش را
تا عکسی تار از خودم با قیافهای له و داغان توی در براق آسانسور که یادم بماند خستگی آن روز را که از ذوق و خوشحالی بود البته!
تا همین عکس امروز از مسجد دانشگاه...وقتی که یکجایی به بن بست رسیدم...بن بستی عمیق...از آن بن بست ها که حسش را فراموش نخواهم کرد...
شاید بعدها از آن بیشتر نوشتم
۱۳ خرداد ۱۴۰۳
#مغز_نوشت
📚 همیشه سرمون توی کتابه!
📣 آغاز ثبتنام حلقه کتاب مبنا
ما تو حلقه کتاب مبنا، فقط کتاب نمیخونیم؛
بلکه با کتاب زندگی میکنیم!
یعنی:
مهمونیهامون #به_صرف_کتابه!
به جای اینکه دائم درگیر این باشیم که
حالا چی بپوشم؟
به این فکر میکنیم که
#حالا_چی_بخونم؟
و به جای اینکه
همش سرمون تو گوشی باشه!
#همیشه_سرمون_توی_کتابه!
همخوانی و نقد کتابهای:
📖 سباستین - اثر منصور ضابطیان
📖 زمین سوخته - اثر احمد محمود
📖 در جبهه غرب خبری نیست - اثر اریش ماریا رمارک
🔻 اطلاعات بیشتر دوره و ثبتنام حلقه کتاب:
http://B2n.ir/a92820
http://B2n.ir/a92820
#حلقه_کتاب
#همیشه_سرمون_توی_کتابه
| @mabnaschoole |
دلتنگم
که مثل همیشه اینجا وایسم
قشنگترین کنج دنج دنیا
و همین مناجات رو گوش بدم و بخونم....
شبیه چشم حسن کار چشم تو کرم است
برات کرب و بلا رزق من در این حرم است...
امام رضا جانم...💚🕊️
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️نیاز به عمق
نیاز به عمق هم یک نیاز است. نیاز به خواندن، شنیدن یا گفتنِ حرفهای عمیق. نیاز به تجربههای عمیق، لحظاتی فراتر از زندگی روزمرّه، لحظاتی چگال، مشتپرکن و دلپرکن. نیاز به تجربه احساسات و خواستنهایی چندلایهتر، پیچیدهتر، تودرتوتر و عمیقتر. نیاز به غرق شدن در عمقِ یک عکس یا نقاشی، نیاز به غرق شدن در حزنِ یک موسیقی، نیاز به دل سپردن به یک منظره یا نیاز به فرورفتن در لایهلایههای درونِ خود (خودشناسی). به این نیاز هم باید بها داد. نمیشود گفت چون همه این نیاز را ندارند، یا همه به یک شکل آن را تجربه نمیکنند، نیاز مهمی نیست. آدم اصلاً یک سری جمعها را میرود برای برآوردن این نیاز، یک سری دوستیها را میسازد برای برآوردن این نیاز، یک سری کلاسها را میرود تا این نیازش را تأمین کند. اگر هم کسی بپرسد چرا فلان کلاس را میروی؟ حتماً لازم نیست بگوید فلان چیز یا بهمان چیز را یاد میگیرم تا به کارم بیاید. میتواند بگوید: چون نیازم به عمق را برطرف میکند. همین. اصلاً همینکه بشود با دوستی به عمقِ خاصی شیرجه زد، حتی اگر در تکتک لحظات هم این عمق را با او تجربه نکنی، آن دوستی را متمایز میکند. یا مثلاً خیلی کتابها را میخوانیم، نه برای اینکه چیزی یاد بگیریم و به "کار"مان بیاید. میخوانیم تا نیازمان به عمق را پاسخ بدهیم.
گاهی فکر میکنم این نیازِ مستقل به عمق را نمیبینیم، نمیخواهیم یا نمیتوانیم که ببینیم. مدام تقلیلش میدهیم به نیازهای دیگر. نه، واقعاً من دلم عمق میخواهد، حالا این عمق را یک گفتگوی دوستانه بدهد، یک کلاس درس بدهد، یک کتاب فلسفه بدهد، یک رمان بدهد یا هر چیز دیگری. هرچه هست، این تجربۀ عمق، زندگی آدم را غنیتر میکند. چه میشود که بعضیها این نیاز را بیشتر دارند و بعضی کمتر؟ نمیدانم. ولی وقتی کسی دارد، مهم است و باید برایش جا باز کند و گهگاه به خودش یا دیگری بگوید: فلان کار را کردم، بله، برای اینکه عمق را تجربه کنم.
#محمود_مقدسی
@TheWorldasISee
امام صادق(ع) فرمود: از رحمت خدا دور باد هر آنکه چهل روز بگذرد و او گرفتار هیچ دردسری نشود! راوی میگوید: از این سخن تعجب کرده و پرسیدم: ملعون است؟! حضرت فرمود: بلی، ملعون است! و چون نگرانی را در چهرهام مشاهده نمود اینگونه فرمود: ای یونس این دردسرها (لزوماً مصیبتهای ناگوار نیست، بلکه) شامل خراش تن، سیلی خوردن، لغزیدن، افتادن از بلندی و مانند آن نیز میشود. ای یونس! مؤمن نزد خدا گرامیتر از آن است که چهل روز از او سپری شود و از پلیدیها پاک نشود حتی با مبتلا شدن به غم و اندوهی که دلیلش را نمیداند! به خدا سوگند گاهی یکی از شما پولهایش را میشمرد و آنرا کم مییابد و به همین جهت اندوهگین میشود و دوباره آنرا میشمارد و میبیند که درست بوده و در شمارش آن اشتباه کرده و همین مقدار ناراحتی سبب کاستهشدن گناهانش میگردد.
#چراغ_راه
