en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

کوچنده‌ٔ اجباری

کوچنده‌ٔ اجباری

Open in Telegram

کوچنده‌ی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml

Show more
203
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
آدم‌ها میان و میرن خاصیت فصل روابط کتاب زندگی همین خط خوردن و پاره شدن و اضافه شدنه و تنها چیزی که این بین باقی می‌مونه جمله‌
آدم‌ها میان و میرن خاصیت فصل روابط کتاب زندگی همین خط خوردن و پاره شدن و اضافه شدنه و تنها چیزی که این بین باقی می‌مونه جمله‌هاییه که حک میشن تو ذهن همون سطرهایی که موقع کتاب خوندن زیرشون خط می‌کشیم ، هایلایت می‌کشیم و یا حداقل روشون مکث می‌کنیم مثل همین جمله که، تو یکی از روزهای سخت تابستون پارسال شنیدم تو کتاب زندگی زیرش خط کشیدم و امروز پامو کشوند سمت شیرینی فرانسه: یه چیزی تو شیرینی فرانسه خودتو مهمون کن بعد یه آهی از ته دل بکش و به افق نگاه کن و بگو خب باز از اول دنیا میخواد باهام در بیفته. هرکی با من در افتاد ور افتاد! #مغز_نوشت تیر ۴۰۳

خالد آرام نیست. راحت حرف نمی‌زند. تو کلامش، تو لرزش صدایش و تو سکوتش باز چیزی هست که نمی‌شناسمش. انگار آشنایی که به غربت رانده می‌شود و انگار غریبه‌ای که آشنایی می‌جوید و تلاش می‌کند تا غربت را پس بزند. 📚زمین سوخته 👤احمد محمود #برش_های_محبوب

#جمله_طلایی امروز
#جمله_طلایی امروز

کاش زندگی در همین لحظه که زیر باد کولر و بی‌دغدغه‌ی نزدیک دارم کتاب میخونم و عجله‌ای برای بلند شدن از پای کتاب ندارم، متوقف شه🚶🏻‍♀️

یک نمایش میدانی علیه حضرت عباس در کربلا یک بار اتاق فکر سپاه عمر سعد به ایده‌ای رسید که نتیجه‌اش شرمندگی عباس شد. ایده، اجرای یک نمایش میدانی بود در روز تاسوعا. نمایشی که هدفش شکستن اعتبار اباالفضل بود و رقم زدن رگه‌هایی از نگرانی در دل سپاه امام. روز تاسوعا، همه ۳۰ هزار نفری که قرار بود با امام بجنگند، به کربلا رسیده بودند. صف‌بندی‌ها انجام شده بود، میدان حالت جنگی به خودش گرفته بود و چشم‌ها همه به تحرکات میدانی حریف بود. امام اصحاب را توی خیمه‌ای جمع کرده بودند، چند نفری بیرون مراقب اوضاع بودند و باقی همه در خیمه فرماندهی مشغول گفتگو با امام. توی لشکر عمرسعد هم همه چیز طبق نظام جنگی بود. در تقسیم کاری که عمر سعد انجام داده بود، شمر فرمانده جناح چپ لشکر شده بود. شمر را تقریبا همه می‌شناختند. چهره آشنایی برای اهل کوفه بود و سمت فرماندهی که در میدان داشت او را باز برای همه مطرح‌تر کرده بود. حالا شما لشکر صف کشیده کوفه را تصور کنید که یک‌باره کسی آرام آرام از دلش جدا می‌شود و می‌رود سمت خیمه‌های امام. همه لشکر کوفه چشم می‌شوند و مرد سوار بر اسب را نگاه می‌کنند. شمر تا نزدیکی‌های خیمه می‌رسد، تا جایی که جلوتر از آن را تیم حفاظتی امام اجازه نمی‌دهند. نمایش شروع شده. شمر فریاد می‌زند. طوری که صدایش تا عمق اتاق عملیات امام می‌رسد. توی سناریو برای شمر نوشته‌اند که باید صدایش دشت را پر کند، مهم است که جمله‌هایی که می‌گوید را همه بشنوند. هم خودی‌ها بشنوند و هم غیر خودی‌ها. شمر می‌گوید: «دنبال خواهرزاده‌هایم آمده‌ام، فامیل‌هایم را کار دارم.» شمر چه ه محبوبی در میان اهل کوفه نیست، چهره معتدلی هم نیست. شمر خبیث است و این را تقریبا همه می‌دانند. یک تبه‌کار سرشناس که از قضا فرمانده لشکر دشمن هم هست آمده و دنبال فامیل‌هایش در میان سپاه امام است. توی خیمه فرماندهی سکوت می‌شود. نمایش به نقطه اوجش رسیده و شمر مهم‌ترین دیالوگش را گفته: «این بنو اختنا». در روایت‌ها داریم که این‌جا حضرت عباس سرش پیش برادر خم شد، شاید سخت‌ترین لحظه‌ها، همین لحظه‌هایی بود که نسبتی میان عباس و شمر بر قرار می‌شد. عباس ساکت بود، توی خیمه همه ساکت بودند. اباعبدالله گره سکوت را باز کردند: «جوابش را بدهید با این‌که آدم فاسقی است.» بعد از این عرصه عرصه خروش اباالفضل است. امان نامه را برمی‌گرداند و شمر را توبیخ می‌کند که فکر کرده زندگی بی اباعبدالله برای او بیشتر از مرگ با اباعبدالله می‌ارزد. برای شمر، همان سر خم کردن و شرمندگی عباس در برابر اباعبدالله برد حساب می‌شد. شمر کارش را کرده بود، تیر نمایش میدانی‌اش به هدف خورده بود و جان عباس را خراش داده بود. شخصیت اباالفضل العباس آن قدر در ماجرای کربلا تاثیرگذار است که دشمن برای ترور شخصیتش، نقشه‌ای ویژه و عملیاتی خاص طراحی می‌کند. همه رسانه‌هایش را به میدان می‌آورد و با نمایشی منحصر به فرد، عباس را هدف می‌گیرد. این نقطه اوج کار یک نیروی جبهه حق است، جایی که آن قدر برای دشمن هزینه‌ساز می‌شود که ترور فیزیکی یا ترور شخصیتش در دستور کار سرویس‌های نظامی و رسانه‌ای دشمن قرار می‌گیرد. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh

كتاب‌ها را دوست دارم ، فکر زندگی بدون کتاب‌ها نگرانم می‌کند. یک‌وقت‌هایی دلم می‌خواهد بچسبم بهشان و بخوانم و بخوانم و بخوانم. یک‌وقت‌هایی هم حوصله‌شان را ندارم. 📚مجله مدام #برش_های_محبوب

صدها اینفلوئنسر، در زمین رسانه‌ای امام امام حسین از مدینه که بیرون آمد، چرا به سمت مکه رفت؟ هزار انتخاب دیگر پیش پای امام بود. اباعبدالله می‌توانست بیاید سمت ایران و از مرکز خلافت یزید دور بشود. می‌توانست برود سمت شمال آفریقا، چرا مکه را انتخاب کرد. راستش را بخواهید، روی کاغذ خطرناک‌ترین انتخاب، مکه است. فکرش را بکنید، امام حسین از دست نیروهای حکومتی یزید فرار می‌کند و می‌رود جایی که قطعا زیر ذره‌بین یزید است. جایی که تویش راهی برای مخفی شدن نیست. حتما این طور نیست که امام از مدینه بیاید بیرون و بگوید خب، حالا چه کار کنیم، بیایید از فرصت استفاده کنیم و برویم یک حجی به جا بیاوریم. زمان و مکان را به شکلی دقیق انتخاب می‌کند، امام می‌داند حج، فرصت جمع شدن مسلمان‌هاست، بزرگ‌ترین رویداد مسلمانان جهان است و بهترین جا برای انتشار پیام امام. حج یک فرصت رسانه‌ای است برای امام. اباعبدالله دو عملیات رسانه‌ای جدی در حج انجام می‌دهد: یک. در سرزمین منا، که برای حدود دو روز همه حاجی‌ها در مکانی محدود دور هم جمع می‌شوند، یک نشست خبری بر پا می‌کند. نشستی که آدم‌هایش گزینش شده‌اند. حضرت ۲۰۰ نفر از صحابه پیغمبر را که در حج هستند دعوت می‌کند. این ۲۰۰ نفر همه خودشان به چشم، پیغمبر را دیده‌اند و‌ طبیعتا حسین بن علی را می‌شناسند و توجه پیامبر را به اباعبدالله به یاد دارند. این ۲۰۰ نفر از محترم‌ترین آدم‌های دوران خودشان هستند. این‌ها در بین مسلمان‌ها جایگاه ویژه‌ای دارند. ۸۰۰ نفر دیگر را هم امام دعوت می‌کند، ۸۰۰ نفری که در شهر و قبیله خودشان چهره هستند و حرف‌شان اعتبار دارد و آدم بزرگی به حساب می‌آیند. در منا، جلسه‌ای تشکیل می‌شود با ۱۰۰۰ نفر آدم ویژه. خود این اتفاق توی چشم است، همه می‌بینندش، درباره‌اش حرف می‌زنند و دنبال فهمیدن ماجرایی هستند که در آن‌جا رخ می‌دهد. امام توی جلسه خودشان را معرفی می‌کنند، مساله مخالفت با یزید را مطرح می‌کنند، هدف‌شان از قیام را می‌گویند، به همه حاضرین اعلام خطر می‌کنند و هشدار می‌دهند که دین پیغمبر در خطر است. امام با طراحی یک جلسه ویژه، صدایش را به گوشه گوشه سرزمین پهناور اسلامی رساند. این آدم‌ها وقتی برمی‌گردند، وقتی به شهر و‌ محله‌شان می‌رسند، وقتی از خاطرات سفر تعریف می‌کنند، حتما حرف‌های امام را به اطرافیان‌شان می‌رسانند، از این جلسه می‌گویند و دغدغه‌های امام را توضیح می‌دهند. دو. امام در ایام حج اتفاقی را رقم می‌زنند که توجه همه دوربین‌ها و رسانه‌ها را به خودش جلب می‌کند. حج آدابی دارد، زمان‌بندی و ترتیبی دارد.امام در میانه‌های موسم حج، بعد از انجام عمره، اعمال حج واجب را انجام نمی‌دهند‌ و بارشان را جمع می‌کنند و کاروان را راه می‌اندازند و از مراسم خارج می‌شوند. این اتفاق بی‌سابقه بوده و کسی انتظارش را نداشته، برای همین همه درباره‌اش حرف می‌زنند. این اتفاق تبدیل می‌شود به خبر یک روزنامه‌ها و مساله اول حاجیان. امام رفتن‌شان را همراه می‌کنند با یک جمله: امر به معروف و احیای دین پیغمبر. همه حاجی‌های سال ۶۰ هجری، فهمیدند که این حج، مثل سال‌های گذشته نبوده، همه فهمیدند در حج آن سال، حسین بن علی، محور همه چیز بوده. امام در حج سال ۶۰ هجری صدها اینفلوئنسر کوچک و بزرگ را با انگیزه و هدف قیامش آشنا کرد. اینفلوئنسرهایی که بعدها پژواک صدای قیام امام شدند. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh

#مراسم_بعدی اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني 🏴 مراسم عزاداری دهه دوم محرم 🎙به کلام: حجّت‌الاسلام و المسلمین #قنبریان 🎙بانوای
#مراسم_بعدی اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني 🏴 مراسم عزاداری دهه دوم محرم 🎙به کلام: حجّت‌الاسلام و المسلمین #قنبریان 🎙بانوای: #حاج_مهدی_رسولی کربلایی #مصطفی_اللهیاری 🗓 ۲۹ تیر لغایت ۳ مرداد ۱۴۰۳ | از نماز مغرب و عشا 📍 تهران، میدان انقلاب اسلامی، دانشگاه‌ تهران، مسجد دانشگاه تهران << عموم مردم برای ورود به دانشگاه،از درب خیابان شانزده آذر و قدس مراجعه فرمایند >>‏ 🚩 هیأت دانشجویی اصحاب الحسین (ع) مشاهده پخش زنده این مراسم از طریق شبکه های اجتماعی هیأت میسر می باشد. [[ @mahdirasuli_ir ]] [[ @mostafa_alahiary ]] [[ @ashabolhossein_ir ]]

توئیتر در عصرِ عاشورا 🔸دقایقی قبل، طیِ اتفاقی خاص و منحصر به فرد نوه‌ی پیغمبر خدا در نبردی از دنیا رفت. این اتفاق، واکنش‌های
+8
توئیتر در عصرِ عاشورا 🔸دقایقی قبل، طیِ اتفاقی خاص و منحصر به فرد نوه‌ی پیغمبر خدا در نبردی از دنیا رفت. این اتفاق، واکنش‌های فراوانی بین مسلمانان و کشورهای اسلامی داشت. 🔸ما در این پست، در یک سفر خیالی به توئیتر و توئیت‌های روز عاشورا می‌رویم... فرض کن عاشورای سال ۶۱ هجری پای موبایل نشسته ای و این توئیت‌ها را می‌خوانی... 🔸چارچوب سازی رسانه یکی از کارهایی که رسانه انجام میده، اینه که وقایع و حوادث رو با استفاده‌ از انواع کلمات و مغالطات و تصویرسازی ها در چارچوبی قرار میده، تا مخاطب همون درکی رو از واقعه داشته باشه که رسانه میخواد... 🔸تو چه میکردی اگر دهم محرم، با این حجم از توئیت و اخبار مواجه میشدی... گریه؟ یا هلهله و توئیت‌های مشابه؟! وقتی از جنگ روایت‌ها حرف می‌زنیم یعنی همین...یادت نره...اگر بصیرت نداشته باشی، تو هم همراه اونا هلهله میکنی... #حسین‌بن‌علی #کربلا #عاشورا @geraliit 🔅آکادمی تخصصی سواد رسانه‌ای گرالیت

دَرسَت را بردار و بعد برو يادداشت امسال🔻 دیوار گمان‌ها امسال با یک کوله‌‌ی پر سوال رسیدم به محرم. در این دهه‌ی گذشته نوت گوشی ام پر شد از کلیدواژه‌ها و ایده‌هایی برای یادداشت #من_و_عاشورا شاید حدودا هفت هشت ایده و درس. اما شک داشتم در درستی برداشتم و در (برای من بودن) این درس‌ها. صبر کردم تا هر ایده در ذهنم دم بکشد و ببینم دلم را می‌برد آنطور که باید یا نه! تا رسیدیم به شب عاشورا. آنجا که نوحه‌خوانی در تلویزیون می‌گفت شکر بجا آورید امسال هم توفیق اشک داشتید و دور نشدید از این دستگاه و چه کسانی که سال‌های قبل بودند و حالا هم هستند اما کیلومتر‌ها دور از این مرکز عشق!...و البته قضاوتشان هم نکنید که معلوم نیست اوضاع و احوال خودمان سال بعد... همان وقت یاد چالشی افتادم که سال گذشته اگر بهم میگفتند درگیرش خواهی شد، سینه جلو میدادم و با اطمینان سر بالا می‌گرفتم که من؟ و به همین هم اکتفا نمی‌کردم و اگر به گوشم می‌رسید کسی درگیر چنین چالشی است در دلم میگفتم وا! خب حلش کن دیگر! کاری ندارد که...اصلا چرا درگیر شدی؟ اما روزگار چرخید جوری که این حباب توهمم ترکید. یادم آمد شبی را که با نهایت استیصال و گریه به امام رضا گفتم: من دیگر هیچ نمیدانم. توان تصمیم گیری هم ندارم. قرار بود بفهمم ناتوانم؟ فهمیدم. حالا خودتان درستش کنید. و همان وقت از خودم ترسیدم و بعد از آن شب هر آن و لحظه ای هم بیشتر می‌ترسم. می‌ترسم از فروریختن این دیوار (من که عمرا و من که نه) هایم! نه فقط گناه و نافرمانی از خدا که از هر جنسی حتی مباح! و بیشتر می‌ترسم از بلند شدن دیوار قضاوت‌ها و سرزنش‌هایم و باز نه فقط برای گناه که حتی مباح! حتی همین چیزهای خیلی ساده که مثلا فلانی عروسی بچه اش را فلان جا گرفت؟؟؟ من که عمرا... آن یکی چادر را کنار گذاشت و البته که مانتویی پوشیده است اما من که نه! دیگری..... اصلا اگر در یکی از سفرهای پیاده‌ی شمر به خانه‌ی خدا کسی از روز عاشورا به او می‌گفت، باور می‌کرد؟ یا بادی در گلو انداخته و میگفت من که عمرا؟ یا اگر به تک تک آن نامه فرستندگانی که روز عاشورا دیگر نه نامه‌ای به یاد داشتند و نه دعوتی، وقت مهر کردن نامه می‌گفتند از چند ده روز بعدشان، باورشان می‌شد؟ این منِ هر لحظه ترسان حالا معنای دعای (ولا تکلني إلی نفسي طرفة عین أبدا) را از عمق جانش می‌فهمد. که لشگر باطل بیکار ننشسته و برای همه‌ی ما برنامه دارد. و تعبیر زیبای آقا رضای نریمانی در برنامه حسینیه معلی از واقعه ی امان نامه بردن برای حضرت عباس علیه‌السلام هم همین بود که برای او با آن عظمت هم برنامه داشتند و ما که جای خود... خروجی این نگاه ، دوری از سرسپردگی محض به آدم‌هایی که قبولشان داریم هم هست. وقتی می‌دانی همه در معرض خطاییم و اویی که الگویت بوده و هست هم همینطور ، کورکورانه به دنبالش نمی‌روی. نسنجیده نمی‌گویی هرچه فلانی گفت. اگر هم روزی خطایی از او برملا شد برآشفته نمی‌شوی ، سقوط نمی‌کنی و البته قضاوتش هم نمی‌کنی... خاصه سر بزنگاه‌های اجتماعی و داغ شدن بازار یار کشی افراد مطرح و پیروی... که مگر کم داشتیم در میان یاران امام حسین علیه‌السلام کسانی را که چشم بسته از رییس قبیله و طایفه و فلان فرد مشهور جناح مقابل تبعیت نکردند؟ روزی قبولشان داشتند اما به وقت انحرافشان نه جا خوردند و خود را گم کردند و نه دنبال آنها رفتند. بلکه آغوششان را برای حقی که فهمیده بودند باز کردند که سِرّ عاقبت بخیری همین جمله‌ی کوتاه است... محرم ۱۴۴۶ #من_و_عاشورا

حیف است از لذتش بگذرید

«ای صبحدم، یک دَم مَدَم، یک امشبی بهر خدا، تا حسین کشته نگردد در زمین کربلا…» به رسم شب عاشورای هر سال... الان که دارم بهش فکر می‌کنم شاید گریه‌م بیاد، اگه گریه‌م اومد نترسیا، من زشت گریه می‌کنم... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

شعرخوانی تمیم البرغوثی شاعر سنّی مذهبِ فلسطینی #اللغة_العربية

از حرم یک نگاه پر خواهش به لب کند خنجری افتاد.... روز دهم🥀

دهه‌ی اول تمام شد... شب عاشوراست حاج منصور دارد می‌خواند : این شب آخری در فکر هجرانم با حرف رفتنت آتش نزن جانم واغربتا حسین.... زیر لب زمزمه می‌کنم و روی پایم میزنم که یکهو پرت میشوم به دهه‌ی محرمی حوالی ۷،۸ سالگی، در مسجد امام حسین علیه‌السلام‌. به آن وقتی که همه‌ی آرزویم زودتر بزرگتر شدن بود برای اینکه مثل مامان و دیگر خانم ها گریه کنم! آنقدر که دستمال دستم از اشک خیس و مچاله شود. رد اشک روی صورت و عینکم بماند. مدام به حدیث معروف ارزش اشک بر امام حسین ولو به اندازه‌ی بال مگسی فکر میکردم و سعی میکردم تصویر روضه ها را در ذهنم مجسم کنم بلکه گریه کنم یا یکجایی هم به فشار دادن چشم‌هایم روی هم متوسل میشدم برای اشکی به اندازه‌ی بال مگس! حالا بزرگتر شده ام... با سومین زمزمه‌ی حسین ابتدای روضه بغض میکنم و کمی بعد شوری اشک روی لبم را با لذت می‌چشم...بزرگتر شده ام و آرزوهایم که حالا با ترس قاطی شده اند هم قد کشیده اند. آرزوی رسیدن به محرم سال بعد و ترس از نبودن...و یا وحشتناک‌تر از آن بودن و فاصله داشتن با این دایره‌ی عشق... ترس‌ها و آرزوهایم امانت دست شما... #قلب_نوشت #مغز_نوشت

امام صادق علیه‌السلام اینطور دعا کردند: ارحَمْ تِلكَ الصَّرخَةَ الّتي كانَت لَنا خدایا اين ناله و شيون هايى را كه براى ما مى شود، مشمول رحمت خويش بفرما... امشب گریه هم نکردی ، داد بزن شب دهم 🥀

خدایا نمیشه امشب بهمون نشون بدی چقدر پاک شدیم با روحیه بریم بیرون؟ نه نمی‌شه....غیبه! اعتماد کن

-هرچی دعا میکنم جواب نمی‌ده خدا +محاله یه دعا بی‌جواب بمونه تو عالم -پس کو؟ +همینو میگم دیگه....غیبه! غیب