کوچندهٔ اجباری
Open in Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
Show more203
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
شرکت کردن تو اردوی مشهد بنیاد نه تنها جزو کارای امسالم نبود، بلکه موقع برنامهریزی برای سال جدید کاملا عامدانه و به دلایلی از لیست اهداف سال خطش زدم که تکلیفم از همون موقع مشخص باشه و نکنه موقع ثبت نام دو دل بشم
اما خب...بعد دو تا چالش سختی که امسال پشت سر گذاشتم -اونقدر سخت که اگه لحظه تحویل سال بهم میگفتن، باور نمیکردم من از این ماجراها عبور میکنم- ،یه ماه پیش یه جایی به خودم اومدم دیدم فقط همین سفر میتونه منو به زندگی برگردونه....یا نه من چیکاره ام اصلا، امام رضا خودشون میدونستن فقط همین سفر اونم دقیقا با همین جمع و همین مدت زمان میتونه مرهم جان خسته ام باشه...
و من حالا دارم لحظه شماری میکنم برای اون لحظه که تکیه بدم به دیوار روبروی گنبد تو صحن گوهر شاد و همهی بغضهایی که این مدت نگهداشتم رو ببارم....
Repost from علویات
که تماشا کردنِ حسینِ ما
لذت بخشترین دیدنیِ بهشت است...
_حضرتصادقعلیهالسلام
@alaviaat | مقتلالحسینابناعثم،ج۱،ص۹۸
https://youtu.be/nyXn_qGlorc?si=3Cu7Uft1abA_cLuW
حال خوب کنِ امروز!
#پایان_نامه_نوشت
شنبهای که اولین کارِت، ذخیره کردن عکس برنامههای این هفتهی حرم امام رضا تو گالری گوشیت باشه....🥹🥲
Repost from N/a
ورِ مهربان ذهنم پرسید «تو چی میخواهی؟» جواب دادم «میخواهم چند ساعت در روز تنها باشم، میخواهم با کسی از چیزهایی که دوست دارم حرف بزنم.» ورِ ایرادگیر مچ گرفت.
«تنها باشی یا با کسی حرف بزنی؟»
- زویا پیرزاد، چراغها را من خاموش میکنم.
+9
خیلی وقته #مغز_نوشت ننوشتم
انگار بخاطر غم دوتا #مغز_نوشت آخر ، یه مقاومت عجیبی دارم برای نوشتن با این هشتگ...
اما هفتهی عجیبی بود و باید ثبت میشد....حتی این شکلی...
Repost from [هزار ماهی تنها]🚩
برای یه پسر کوچولویی که تصادف کرده و حال خوبی نداره، حمد شفا میخونید؟
دیشب تو راه مشهد تصادف کردن. پدر و برادرش فوت کردن و مامانشم بیمارستانه.
