اِرور نبض
Open in Telegram
320
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
320
او غمگین است، آدمها را در منطقش میکشد
روحش برای کشتارها میگِریَد و از درد گلویش را آویزِ آسمانِ اتاق میکند.
320
در ساحلِ دریاچه نشستم و به سطح پر تلألوِ آب نگاه کردم و با خودم فکر کردم این تمامِ چیزی است که باقی میگذاریم؛ چند موجِ خفیف در آب، چند لحظهای موجود و بعد ناموجود. انگار نه انگار که موجی وجود داشته. انگار نه انگار که مایی وجود داشته ایم...
320
کسی آیا کنارت هست در رویای بعد از من؟
چگونه دوستت دارند آدمهای بعد از من؟
به آغوش که عادت میکنی فردای بعد از من؟
320
؛ sitheless (سیثلس)
احساس حسرتی که در پی عبور از کنار شخصی حس میشه که زمانی در زندگی هم شریک بودین؛ همون تماس دست، همون لبخند و همون خنده ای که پیش تر براش جونت رو میدادی. ناگهان به این حقیقت پی میبری که هیچ یک از اینها دیگه متعلق به تو نیست و دیگه معنای سابق رو نداره.
320
Repost from N/a
پروانه طلایی ای که داشت با شوق پرواز میکرد رو دنبال که و به قسمتی از جنگل روبروش رسید که توی عمرش ندیده بود، باریکه های طلایی نور شبیه ستون داشتن آسمون رو از جنگل جدا میکردن و بوی تند سبزه ها باعث میشد زندگی رو واقعی تر احساس کنه..
اون قطعا خیلی خوش شانس بود که بعد از فرار از جهنم زندگیش اینجارو پیدا کرده..
320
ندیدنش یه درد بود و دیدنش هزار درد..تیلههای قهوهای چشمهاش ارادهم رو ضعیف میکرد..
سخت بود که به اون چشمهای گیرا خیره بشم و همچنان ثابت قدم باقی بمونم..
دردناک بود که رایحهاش وجودم رو به جنون بکشه اما قلبم رو وادار به نخواستن کنم..
320
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه...
قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان بار دیگر میکنم خواهش ولی اصرار نه...
گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه.
