265
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
مکتوبی از سر درد و دلی پرخون
هوالعادل
چون شنیده شد که در بزم رسانهی مملکت، طایفهای از ارباب لهو و لعب، بی هیچ فطنت و حرمت به مصالح دولت، وزیر دیار عربستان را به ملعبهی طعن و تمسخر بدل ساختهاند، قلم به خون دل تر کردم تا شرح این بلیه بنگارم.
ای دریغ از خرد که در بازار این ایام به ثمن بخس فروخته شد، و ای افسوس از حزم و تدبیر که به بازیچهی اطفال مست و خوابآلود بدل گشت!
چگونه در موسمِ بستن عهد و استوار ساختن پایههای همگرایی، مشتی نابخرد بیفرجام، چون بوزینگان شادیکنان، به تخریب خرمن صلح برمیخیزند؟ آیا نمیدانند که اینک دیوار کینهها شکاف برداشته و غنیمت آن نصیب هوشمندان است، نه غافلان سبکسر؟ یا مگر به عمد، فتنهگری پیشه ساختهاند تا نان خود در تنور دشمنان ملت پخته کنند و دستمزد خویش در کیسهی اغیار نهند؟
عجبا که خرابی مملکت نه از تیغ دشمن، که از حماقت یار است! وای بر آن دولت که اندرونش تهی گردد و برونش را زینت دهند! وای بر آن ملک که در بزمش، مسخرگان حاکم شوند و خردمندان مهجور!
این جهان خرمی نیارد داشت
چون خرد نیست، شهریاری کاشت
سنایی
آری، در جهانی که یک لبخند بیجا، یک کلام نسنجیده، جنگی از نو درافکند، این قوم را چه باک است که غرور ملی را به بهای لودگی خویش بر باد دهند؟ مگر نشنیدهاند که دشمن، همچون گرگِ در کمین، چشم به لغزش ما دوخته و از هر خبط ما، چراغ پیروزی خویش میافروزد؟
به خدا که اگر خرد در این مملکت سر و سامانی داشت، این زاغان بیآواز را به حبس جهل میافکندند و دست از دامن ملت کوتاه میکردند.
اینک سخن بسی است و مجال اندک؛ همین بس که امروز، کار از نصیحت گذشته و به فریاد رسیدهایم.
سوگند به خداوند داد و خرد، که اگر این نغمهی خرد خاموش گردد، طبل شوم جهالت، ملک و ملت را به قعر ذلت و تباهی خواهد افکند.
والسلام علی من اتبع العقل و هجر الجهل.
https://t.me/iranimiddleeast
محضر مبارک سید جلیلالقدر، علمدار دیپلماسی، عباس عراقچی، دام ظلّه العالی
سلام و صلوات بر تو، ای فرزند زلال رسول خدا!
سلام بر تو، که خون غیرت هاشمی و عزم فاطمی در رگهایت خروش میزند!
سلام بر تو، که در هنگامه فتنه و زوزه شغالان، قامت استوار تو، چون سرو، به آسمان غیرت سرکشی کرده است!
ای علمدار دیپلماسی!
در روزگاری که زاغان فتنه بال گستردهاند و کفتارهای مردهخوار شبهای سیاست را به تعفّن کشیدهاند، تو چونان شیری زخمی، از تبار حیدر کرار، غرّشی کردی که پردههای نفاق را درید و خاکستر فتنه را به باد سپردی.
چه باک از طعنه خفاشان بدچهره؟
چه بیم از زوزه شغالان تیرهدل؟
آنها که دل به استخوان مردار بستهاند، شایسته دشنام خویشند و لایق لعن سرنوشت!
اینان همان ابترانیاند که روزگاری، بر خون قائم مقام فراهانی پایکوبی کردند؛
همان ددان وحشیاند که بوی نفاق مغز متعفنشان عالم را برداشته!
بدان ای وارث عَلَم عباس بن علی علیهالسلام:
زوزهی شغالان، کوه را نمیلرزاند!
طعنهی کفتاران، دریا را نمیخشکاند!
و سُم مردهخواران، آسمان غیرت را نمیآلاید!
دستت بوسیدنی است، ای علمدار حریم عزت!
گامهایت بوسهگاه تاریخ است، ای شمشیر کشیده بر رخ دشمن!
نامت را، با سرانگشت اجداد طاهرینت، بر لوح عزت نوشتند؛
و با مرکب خون شهیدان ، نامت را در دیوان افتخار حک کردند.
برخیز!
برخیز و با شمشیر قلم، بندگان نفاق را تکهتکه کن؛
برخیز و با علم ایمان، سرهای فتنه را به سنگ بکوب!
آتش غیرتت جاودان،
شمشیر ارادهات بُرّان،
و نامت، تا صبح قیامت، بر بلندای دفتر مجاهدان راستین درخشان.
بندهی حقیر خدا، دعاگوی وفاداران آل محمد علیهمالسلام
از حافظههای پرتنش تا منافع مشترک؛ رُم ۱۴۰۴
در شرایطی که سایه بازگشت ترامپ بر سیاست خارجی آمریکا سنگینی میکند و تحریمها همچنان پابرجاست، تهران و واشنگتن در شهر باستانی رم چشم در چشم یکدیگر نشستهاند؛ نه برای آشتی، بلکه برای بازی دوبارهای در میدان پیچیدهی دیپلماسی. اینبار اما همهچیز متفاوت است.
رُم، پایتخت آرام و نجیب ایتالیا، این بار به صحنهای برای گفتوگوهای حساس ایران و آمریکا بدل شده؛ جایی که دیپلماسی نه در ویترین، بلکه در پشت درهای بسته اما با پنجرههایی باز به واقعیت جریان دارد.
اگر ژنو، وین و لوزان میزبان دیپلماسی رسمی بودند، رُم همواره پناهگاه گفتوگوهای بیواسطه بوده است؛ و امروز ، میزبان فاتحان ترموپیل شده است—نه حیاط خلوت قدرتها، بلکه مکانی برای تصمیمهایی بزرگ با کلمات کوچک.
در این دور تازه، مذاکره نه فقط میان دو دولت، بلکه میان دو حافظه تاریخی جریان دارد؛ حافظهای در تهران که از کودتای ۲۸ مرداد، جنگ هشتساله و ترور سردار سلیمانی پر است، و حافظهای در واشنگتن که تسخیر سفارت، شعارهای انقلابی و نفوذ منطقهای ایران را در خود دارد. اما سیاست، برخلاف حافظه، کوتاهمدت میاندیشد؛ و گاه به جای قضاوت، به معامله مینشیند.
بازگشت ترامپ به کاخ سفید، بار دیگر صدای چکمههای فشار را بلند کرده است. اما برخلاف سالهای گذشته، دیگر نه از آن فشار حداکثری خبری هست، نه از تهرانی که از سر اجبار پای میز بنشیند. امروز عقلانیتی در جریان است که بازی دیپلماسی را با مهرههایی تازه دنبال میکند.
تحریمها هنوز پابرجاست، اما آنچه فرو نریخته، اقتصاد ایران است؛ هرچند منتقدان خارجی اصرار دارند روایت دیگری بسازند. پرسش مهم این است: *آیا میتوان بدون توافق رسمی، تحریمها را بیاثر کرد؟*
پاسخ شاید در اتاق دلباز عمارت کهنسال ایتالیا باشد؛ جایی که سیاستمداران ایرانی با تجربه، و وزیر خارجه فهیم و سیاستبلد عمان، صحنهای فراهم کردهاند که امکان گفتوگو را زنده نگه میدارد.
رُم اینبار نه مکان عقبنشینی، بلکه میدان پیشروی است؛ نه جایی برای باجدهی، بلکه فرصتی برای بازیگری فعال جمهوری اسلامی ایران.
اینجا، جاییست که عقلانیت ایرانی، تزویر آمریکایی را قربانی غیرت ملی خود خواهد کرد.
حالا باید دید: آیا رُم ما را غافلگیر میکند؟ یا اینبار نوبت ماست که واشنگتن را در ایتالیا غافلگیر کنیم.
مذاکره در #مسقط هنوز در مرحلهای نیست که به آن «آغاز راهحل» بگوییم.
اما شاید بتوان آن را نقطه پایان سکوت نامید.
یک مکث، در میانه بحرانی دائمی.
نشانهای که میگوید،نه گلولهها پیروزند، نه تندروها برنده.
و این، برای بعضیها ترسناکتر از جنگ است.
#عراقچی
#مذاکره
#عقلانیت
https://x.com/hazratajal/status/1911399295032393850?t=-VcniU2_TLGohdOgtVwl2A&s=19
به نام خداوند قاصم الجبارین و ناصر المستضعفین
به پیشگاه نواب مستطاب والا، حضرت اجل، جلالت السادات حاج سید اسماعیل خطیب سرسلسلهٔ مدافعان عزت و امن جمهوری اسلامی، دامت شوکته و علاؤه
با سلامی از جنس غیرت و تعظیمی آمیخته با ایمان، قلم را بر کاغذ میرانم، نه برای مدح و ثنا که شایستهی وجود اقدس شماست، بلکه برای اعلام خطر، آنهم خطری از جنس نفاق، از جنس جاسوسی، از جنس پلشتیِ زالوهایی که با نام و نان این ملت زیستهاند و اکنون با زبان اجنبی، خنجر در سینهی وطن فرو میبرند.
رفیق شریعتمداری ـ این زبانبستهی اجارهای، این هرزهگوی دستآموز کرملین ـ بار دیگر دهان آلودهاش را گشوده و با وقاحتی که تنها در مزدوران حرفهای سراغ است، امنیت و قداست جمهوری اسلامی را هدف گرفته است. او نه تنها لب به سخن بیربط و هذیانگونه گشوده، بلکه ارکان عزت ملی را به سخره گرفته و با سبکسری، خود را در مقام داور و دلسوز نشانده، غافل از آنکه ملت ایران، این شعبدههای نخنما را پیش از تولد او به آتش کشیدهاند.
حضرت آیتالله!
آیا زمان آن نرسیده که دست این زبونسرشتِ پرمدعا از حنجرهاش بریده شود؟
آیا سزاوار است که خاک این سرزمین، گامهای نحس جاسوسی را تاب آورد که هر سلول تنش بوی خیانت و هر واژهاش طنین روسی دارد؟
خروش ما از غیرت است، و درخواستمان، اجرای اشد سیاست در حق این جرثومهی فتنه. این دغلکار را باید در ملاء ملت، با زبان قانون و مشتی از آهن، به جزای اعمال ننگینش رساند.
این روزها، روز محاسبه است؛ و هرکه در سنگر حق نیست، در صف دشمن است.
ما از آن واهمه نداریم که دشمن بدگوید؛ اما چگونه پذیرفته شود که دشمن در درون، نقابزده و بیجزا، فریاد فتنه سر دهد؟
نه، به خدا سوگند، نه!
رأی و عزم جنابعالی، چون تیغ برّان در دست امیر، باید فرود آید بر گردن این زباندراز وطنفروش، تا آیندگان بدانند که در دولت عقلانی، خائن نه امنیت دارد و نه فرصت عرضاندام.
و آخرالکلام آنکه:
جمهوری اسلامی را نه با وزش دهان امثال شریعتمداری، که با طوفان ایمان مردانش باید سنجید.
والسلام علی من اتبع سبیلالولایة و خاصم أعداءالله.
میرزا محمد حسین
شوال ۱۴۴۶
