1 096
Subscribers
-324 hours
+97 days
-3630 days
Posts Archive
1 095
یادت رفت بگی که شیرین جون فرمودند که:
تو شمال داشتم زندگیمو می کردم و خوش می گذروندم 😌 منو آوردید تو شهر و این همه اضطراب 😒
1 095
اسپویل تاسیان
حوری که به سعید خبر داده بود بره رجب زاده رو دستگیر کنه
از اونور رجبزاده همهی دانشجوها رو جمع کرد خونهی حوری
و از پنجره دید که مامور اومده
خودش یواشکی فرار کرد
و ساواکیا و دانشجوها درگیر شدن و نادر مرد
امیر رفت خونهی جمشید که خبر بده مامور ریخته خونهی حوری
جمشید کتکش زد
بعد با حوری پاشد رفت خونهی حوری
که بعد گفتن حوری و جمشید باید باهاشون برن واسه توضیح
هماام امیر و برد خونهی خودش و منوچهر
بعد دیگه سعید و اخراج کردن چون اجازه شلیک داده بود و اینا
سعیدم رفت با امیر درگیر شد
یسری حرفا زد امیر و عصبی کرد
امیر پرتش کرد و سعید مرد🦦
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
