1 089
Subscribers
+124 hours
-127 days
-5230 days
Posts Archive
1 089
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق
دامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبا
بلبل بیدل ننشیند خموش
مطرب اگر پرده از این ره زند
بازنیایند حریفان به هوش
ساقی اگر باده از این خم دهد
خرقه صوفی ببرد می فروش
زهر بیاور که ز اجزای من
بانگ برآید به ارادت که نوش
از تو نپرسند درازای شب
آن کس داند که نخفتهست دوش
حیف بود مردن بی عاشقی
تا نفسی داری و نفسی بکوش
سر که نه در راه عزیزان رود
بار گران است کشیدن به دوش
سعدی اگر خاک شود همچنان
ناله زاریدنش آید به گوش
هر که دلی دارد از انفاس او
میشنود تا به قیامت خروش
1 089
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبلهایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
1 089
آزاد شو از بند خویش، زنجیر را بــاور نکن
اکنون زمان زندگیست، تاخیر را بــاور نکن
حرف از هیاهو کم بزن، از آشتی ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را بــاور نکن
خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی، تحقیر را بــاور نکن
بر روی بوم زندگی، هر چیز می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را بــاور نکن
تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را بــاور نکن
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو، زنجیر را بــاور نکن
1 089
نتوانم که به بخوانم
" من ندانم چه گذشت از سر این دیرینه ها"
چون جهالت دانم این
بی خانه و بی دینه ها
گویم افسوس گذرم
از پس این وهم و خیال
منِ عاجز چه کنم
در غم این دردِ دیار
تو اما از غم مگو
نا گفته ها ماند به جا
میکند این صبح طلوع
ابر کجا؟ باران کجا؟
جهل آسان است و خامی
تو بخوان سعدی و جامی
درس عبرت کن زمان را
نسپر دل را به جانی
دل که گفتم یاد کردم
حال خود بیمار کردم
نام خود از یاد بردم
آه مگو فریاد کردم
کز تو باشد شر به دور
دل سپردن، دل گرفتن، چشم کور
تا نخواهد کس نخواند حرف زور
زیر بار ذلتی باشم ز کوی
hope✍🏻
1 089
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری
رنج مبر،هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:
آمدم، نعره مزن ،جامه مدر ،هیچ مگو.
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سربجنبان که بلی،جز ک بهسر هیچ مگو
مولانا.
1 089
واقعا چرا فقط یاس گوش میدادم؟
چرا وقتی بهتون میگفتم برام آهنگ رپ بفرستید سینا نمیفرستادید؟😔
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
