-belle tristesse.
Open in Telegram
-ابر دم کردم و دریا پختم. با گلوله ها مربا پختم! . . -صدام میزنن یاسِ بی تحمل، ارادتمند، عضو افتخاری جامعه فسیل ها. سخن؟ https://telegram.me/BChatBot?start=sc-498918-ySDHXWl
Show more189
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-830 days
Posts Archive
یک شب ز ماورای سیاهی ها
چون اختری بسوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم
سر تا بپا حرارت و سرمستی
چون روزهای دلکش تابستان
پر می کنم برای تو دامان را
از لالههای وحشی کوهستان
یک شب ز حلقهای که بدر کوبند
در کنج سینه قلب تو می لرزد
چون در گشوده شد، تن من بی تاب
در بازوان گرم تو می لغزد
دیگر در آن دقایق مستی بخش
در چشم من گریز نخواهی دید
چون کودکان نگاه خموشم را
با شرم در ستیز نخواهی دید
یک شب چو نام من بزبان آری
می خوانمت به عالم رؤیائی
بر موجهای یاد تو می رقصم
چون دختران وحشی دریائی
یک شب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من امید نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد
از زهره، آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یک شب چو نوری از دل تاریک ی
در کلبه ات شراره می افروزم
آه، ای دو چشم خیره بره مانده
آری ، منم که سوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم
-فروغ
نمیدانم چرا همیشه در بخشی از وجودم احساس میکنم جدا هستم ،
از زندگی ، از آدم ها از آسمان و زمین از هر کسی که من لبخند میزند،
در آرام ترین لحظات ناگهان احساس تعلق نداشتن تمام وجودم را در خود فرو میبرد غرق میشوم ، غرق.
نمیدانم کجا هستم نمیدانم در روز چند بار پای چپم را از اضطراب تکان میدهم تا مچ از خستگی قفل شود ،
یا چند بار آن دیوار را دستمال کشیدم و فکر کردم و فکر کردم.
جدا هستم از همه چیز ، حتی از خودم.
«و این وحشتناک است که هیچ کجا وجود نداشته باشی و دائم مجبور باشی فقط راه بروی، چون در نهایت پاهایت به طرز وحشتناکی درد میگیرد..نمیدانی پاهای من چقدر درد میکند.»
- پییر داریو لاروشل، درخشش زودگذر
توی دنیای پس از مرگ فرد اول با اوزیریس بعد با ۴۲ قاضی برای قبول شدن در آزمون ها رو به رو میشد.
پیروزی در آزمون به معنی درستکاری و صداقت مرد بود.
اون باید در مقابل قاضی ها سوگند هایی مثل ؛ من دروغ نگفتم من کسی رو نکشتم و دزدی نکردم ... میخورد.
قلب اون فرد رو در مقابل پر عدالت روی دو کفه ترازو می گذاشتند و اگه قلب از پر سنگین تر بود شیطانی که سر تمساح داشت اون قلب رو میخورد و اون فرد برای همیشه نابود و گم میشد.
و اگه قلب و پر برابر بودن اون فرد راستگو بود و سفر هاش به بهشت آغاز میشد.
اول چیزی رو وارد سوراخ های بینی میکردن استخوان هارو میشکوندن و در سمت چپ جمجمه شیاری ایجاد میکردن تا مغز رو خارج کنند، بعد از اون اندام های داخلی مثل ریه جگر و ... رو خارج میکردن.
مرحله بعدی خشک کردن بدن با استفاده از نوترون بود (ترکیب جوش شیرین و نمک)
بعد از اون بدن رو با کتان پوشش میدادن و طلسم و دعا میخوندن و بدن رو بخور میدادن.
حالا نوبت میرسه به مراحل مومیایی کردن که اگه بخوام خیلی ساده توضیحش بدم باید بگم که،
مومیایی کردن در مصر باستان به معنی گرفتن قدرت و پیروزی بر مرگ بوده اون ها میخواستن همون طور که عاشق زندگی بودن بعد از مرگ هم در اون دنیا زندگی خوبی داشته باشن پس بدن رو پاک سازی و حفظ میکردن که روح دوباره به جسم برگرده و اون رو بسازه.
ایزیس و اوزیریس یک پسر به اسم هوروس داشتن که ایزیس اون رو بزرگ میکنه تا انتقام پدرش رو بگیره و حاکم جهان بشه.
داستان از اونجایی شروع میشه که سث برادر خودش اوزیریس رو میکشه و تکه های بدنش رو همه جای دنیا پخش میکنه.
ایزیس که یک جادوگر بوده تمام تکه های بدن اوزیریس رو پیدا میکنه و درواقع اولین مومیایی تاریخ رو انجام میده بدن اون رو با کتان به هم متصل میکنه و اوزیریس رو زنده میکنه،
بعد از اون اوزیریس خدای مرگ و احیای زندگی میشه که درواقع مهم ترین آزمون مصری ها در دنیای پس از مرگ در مقابل اوزیریسِ.
خب با ریشه این عقیده شروع میکنم،
همونطور که احتمالا خیلی هاتون میدونید خدایان مصری بیشمارن.
از بین این خدایان سه خدا هستن که ریشه مومیایی کردن در مصر از اون ها نشئت گرفته؛
اوزیریس سث و خواهرشون ایزیس.
از بین این خواهر و برادر ها اوزیریس که حاکم جهان بوده با خواهرش ایزیس ازدواج میکنه.
