en
Feedback
قنات🕊️

قنات🕊️

Open in Telegram

یک پرنده‌ی پرسروصدا به دنبال یافتن معنای زندگی. زن زندگی آزادی

Show more
521
Subscribers
+124 hours
+97 days
+1030 days
Posts Archive
دارم خودم موهامو کوتاه می‌کنم اگه بد بشه تا یک سال از خونه بیرون نمیام.

روتختیم که بابا تازه از اتوشویی تحویل گرفته رو باز کردم، بیرون داره بارون میاد و بوی بارون پیچیده توی خونه، فردا نباید زود بیدار بشم و می‌تونم بخوابم، موهام بوی ماسک موی جدیدم رو می‌ده و امشب رو می‌خوام آروم بخوابم.

خدایا دلم می‌خواد بدوام توی خیابون و داد بزنم بارون بارون بالاخره بارون اومد!🧚🏻‍♀️💕

Oh i’m so obsessed with her.😭💓

هوای پاییزی تنها چیزی بود که می‌تونست منو از این لجن بکشه بیرون.

اولین قطره بارون چکید روم.🥺😍😭

بابام می‌گه الان روی بینیت زخمه؟ می‌گم نه چرا باید زخم باشه؟ می‌گه پس چرا چسب می‌زنی روش؟ =)))))

بعد از مدت‌ها یک چیزی بود که خیلی می‌خواستمش. با همه وجودم می‌خواستم که بشه و امید داشتم که می‌شه اما نشد. گاهی‌وقت‌ها زندگی اونطوری که دلمون می‌خواد پیش نمی‌ره. گاهی وقت‌ها واقعیت تلخه و شبیه فیلم‌ها نیست.

خیلی ناراحتم. نشد که بشه و دلم می‌خواد بشینم یک هفته گریه کنم.

Arianfar-Nobate Mane -musicdel.ir.mp37.04 MB

Repost from RegaPlus
فراموش کردن بنده همین‌قدر بی‌فایده و نشدنیه، حالا هی تلاش کن. @RegaPlus

نشستم دارم با این ویدیو گریه می‌کنم. الهی بگردمت دختر.😭

من فکر می‌کردم خیلی دراماتیکم چون وقتی سپهر عکسش رو با کت‌وشلواری که برای دفاعش خریده فرستاد گریه کردم تا وقتی که عکس رو به مامانم نشون دادم و اونم گریه کرد و یادم اومد این موضوع ژنتیکیه.

سپهر رفته بود اسکله‌مون و بهم زنگ زد و من حس کردم که اون‌جابودن تنها چیزی بوپ که می‌تونست حالمو بهتر کنه و دلم یه نقطه کوچیک
سپهر رفته بود اسکله‌مون و بهم زنگ زد و من حس کردم که اون‌جابودن تنها چیزی بوپ که می‌تونست حالمو بهتر کنه و دلم یه نقطه کوچیک شد.

از همه‌چیز خستم. دیگه بریدم. تا میام با یه موضوع سختی کنار بیام یه مشکل بزرگ دیگه اتفاق میفته. چرا زندگی اون روی خوبش رو بهم برنمی‌گردونه؟ چرا همه‌چیز داره ذره‌ذره از هم می‌پاشه؟

Repost from one day on the way
این مدت خیلی به یه‌چیز فکر کردم. اینکه وقتی به‌عنوان یه زن کنار مردی قرار می‌گیری که لازم نیست مدام بهش یادآوری کنی چطور باید رفتار کنه؛ خودش بلده چطور احترام بذاره، چطور حرف بزنه، چطور اختلاف‌ها رو حل کنه و چطور هوات رو داشته باشه؛ کم‌کم این رفتارها برات تبدیل به استاندارد می‌شن و عادت. بعد از یه مدت، هر رفتاری غیر از این برات عجیب به نظر میاد. برات عجیبه که زنی اجازه بده هر رفتاری باهاش بشه، یا مردی ندونه چطور باید با زنی که دوستش داره رفتار کنه. شاید بعضی‌ها بگن زیادی سخت می‌گیری یا توقعاتت بالاست، چون انتظار داری همه باهات درست رفتار کنن. ولی وقتی یه بار ارزشمند بودن رو تو نگاه و رفتار یه آدم تجربه کرده باشی، دیگه نمی‌تونی به کمتر از اون راضی بشی. اون موقعه که یاد می‌گیری هر کسی حق نداره هرطور دلش خواست با تو رفتار کنه.

من تحقیق کردم مثل این که همه آدمایی که گربه دارن با گربه‌هاشون با یه صدای دیگه‌ای حرف می‌زنن.

توان جنگیدن با هیچ‌چیزی رو دیگه ندارم. کاش اگه زندگی آسون نمی‌شه انقدرم سنگ نندازه جلوی پامون.

Repost from RegaPlus
مگه آدم چند بار می‌تونه یه چیزی رو عمیقاً از ته دل بخواد؟