گورستانܕ
Open in Telegram
Follow. the. blood. river. گروه چت جهنم : https://t.me/injajahanameh ناشناس :http://t.me/HidenChat_Bot?start=270943932 آرشیو : https://t.me/+CYQePuaEMWQ3YzI0 دیلی ویلیام: t.me/deathgraveyard
Show moreIran211 838The category is not specified
998
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
998
"برای دیده شدن چالش های چنلتون میتونید از چنل چالش کرلی استفاده کنید"💕
@chanel_gostardeh
چنل معرفی گیلدااااا🔥✅
https://t.me/introduction_wide
چنل معرفی و چالش خوشگل پی سی😔😈
https://t.me/Daily_Polaron
چنل معرفی لیام برای فوروارد پست ها و چالش هاتون و جذب ممبر:
@Liam_MChannel 🤍
چالش و حمایتی هاووچ
https://t.me/iklpc
حمایتی پروا کلیک کلیک
https://t.me/hemayaati
چالش گسترده و معرفی لاو
https://t.me/ourchallengess
اگه دوست داشتید میتونید چنل یا چالش هاتون رو تو کانال نیلا معرفی کنید
@NilaChallenge
998
گورستان ظهر بخیر ميگه
❌❌❌❌❌❌❌❌❌
احساس پوچی دارین؟ نمیدونید چطور بیانش کنید؟ حس میکنید خسته ایید و فقط میخوایید یه گوشه دراز بکشید و هرگز بیدار نشید؟می دونستید نقاشای زیادی حس و حال موچی شما رو کشیدن؟
🔗🔗🔗🔗🔗🔗🔗🔗🔗🔗
فور کنید تا من با توجه به وایب چنلتون بهتون بگم ایا افسرده ایید یا نه و بهتون یه نقاشی از عصر رنه که توصیفتون میکنه رو بدم .
❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
گورستان میزبان شماست:https://t.me/fastfirehell
گپ جهنم و بحث های داغش :https://t.me/injajahanameh
998
ممبرا : لوتوس چرا چالش خاطره نمیزاری ما دلمون میخواد تعریف کنیم چیزای ترسناک خب لطفا بزار
لوتوس : گزاشتن چالش(با خود فکر میکند اوه حتما ممبرا خوشحال میشن)
ممبرا :🗿🗿🗿
998
Repost from N/a
اوکی چند سال پیش رفته بودیم شیراز و قرار بر این بود که خودنه عمه ی پدرم که با دخترش ( مریم) زندگی میکنه بمونیم . مریم فال گیره حرفه ایه و مثل اینکه یه موکل داره که با کمک اون فال میگیره . (روحی که در قابل به دست آوردن چیزی اطلاعاتی به فالگیر میده رو میگن موکل ) . خلاصه ....
من و پدر و مادرم رفته بودیم بیرون و ظعر خسته و کوفته برگشتیم خونه و من اول از همه وارد خونه شدم و می تونستم صدای کسی که توی آشپز خونه ست رو بشنوم . وقتی وارد خانه شدم گفتم : سلام مریم و رفتم توی اتاق که لباسم رو در بیارم .
مرینغ از توی آشپز خونه گفت : سلام ، بیا اینجا میخوام یه چیزی نشونت بدم .
منم از اتاق اومدم بیرون که برم توی آشپزخونه مه ناگهان عمه ی پدرم از توی یه اتاق دیگه داد زد : برگشتید ، مریم رفته برای ناهار یه چیزی بخره تا به من کمک کنید سفره رو بندازم اونم بر میگیرده .
998
Repost from Armita 🏳⚧ | سیمپ کده کیت بلانشت
خب اونجوری که یادمه میگم، سه سال پیش با دوستامون داشتیم ورق بازی میکردیم تو خونه، که یکیشون گفت بچه ها من درباره احضار روح خوندم تو تلگرام بیاید انجام بدیم، ماهم مسخره اش کردیم گفتیم بابا وجود نداره خوش خیالی،گفت خب بیاید انجام بدید اگه ضرر نداره.
دقیق یادم نیست چه روحی ولی بعد از اینکه چندتا طلسمو از چنل خوند، چندتا از کارتامونو برداشت گذاشت کنار گوشیش رو زمین و با سوزن یه قطره خون ریخت رو تک دل، چند ثانیه ای چیزی نشد و تا اومدیم بگیم دیدی چیزی نیست یهو باد اومد و چندتا از کارتا رو انداخت، صاحبخونه فکر کرد پنجره یا درو باز گذاشته اما دیدیم دری باز نبوده، از ترس نیم ساعت بعد خوابیدیم که نیمه های شب،(3.4) من صدای پا شنیدم و فکر کردم بچه ها رفتن آب بخورن اما دوتاشون تختای اونطرف تر من خواب بودن، بعد از اون هم دوباره اون باد سرد اومد و پتو هامونو بهم ریخت.. بعد از اون دیگه تصمیم گرفتم دور این قضایا رو خط بکشم چون اونشب از ترس نتونستم درست بخوابم.
@Arwmita
