654
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
654
آنقدر رها کرده بود و رها شده بود که نمیدانست دیگران سایههایی گذران در زندگی او بودند یا او سایهای آواره میان زندگی دیگران.
654
«اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آوردهاید و آن را با این شادمانی و افتخار برافراشته و به آسمان رساندهاید فقط برای این است که بریدن سر از همه کار آسانتر است و پروراندن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر…»
654
+1
- آیا عذاب بیخوابی را تاب آوردهاید؟
پ.ن: این کتاب خیلی اتفاقی از بین کتابهای معیوب(جلد و ورقههای تا خورده) به دستم رسید؛ و به نجاتدهندهی این شبهام تبدیل شده..
654
به یک شرط تن به دیوانگی میدهم. به بیانی، دیوانهای باشم شاد و سرزنده که از صبح تا شب قهقهٔ بیخیالی سر میدهد، بیهیچ رنج و دلمشغولیای. با اینکه سخت مشتاق خلسهای پرفروغم، هیچ از آن نمیخواهم، چراکه میدانم افسردگی کشندهای در پی دارد. بهجای آن ترجیح میدهم بارانی از نور گرم از من ببارد که جهانی را دگرگون میکند. فوران نوری بیخلسه که آرامش فروغ ابدیت را برهم نزند. ورای چگالی و سنگینی سکر و خلسه، همه وقاری سبکبال است و گرمایی پر لبخند. تمام جهان را باید در این رویای نور شناور کرد، در این حالت شفاف و خیالی شعف. حجابها و اشیا شکلها و مرزها دیگر نخواهند بود. در چنین سرزمینی رهایم کنید تا از روشنی جان بسپارم.
- بر قلههای ناامیدی | امیل چوران
654
پیشآگاهی از جنون را وحشت هوشیاری در جنون پیچیدهتر میکند، وحشت از لحظههای بازگشت و دوباره پیوستن به زندگی، آنگاه که شهود فاجعه چنان دردناک است که تقریباً به جنونی عظیمتر میانجامد.
- بر قلههای ناامیدی | امیل چوران
654
برآمد سپهر، آن گُردِ آزاده کیش
ز بیدادِ ضحاکِ دورانِ خویش
چو کشتند و بردند تنش تازیان
که پنهان نمایند از ایرانیان
پدر گشت هر جا به صد جستوجوی
که: «ای پورِ گمگشتهی آزادجوی»
چون ایران شنید آن ندایِ پدر
شکست از غمش، سنگ و کوه و کمر
چون خورشید تابد ز هفتآسمان
بماند همی نام اون جاودان
