پارادوکس | Paradox
Open in Telegram
امیدوارم محتوای این حقیر باعث نوازش روحتون بشه… instagram: https://www.instagram.com/the.paradoxism?igsh=NmhhMHF3ZXlhd2Jt
Show more590
Subscribers
No data24 hours
+97 days
+5230 days
Posts Archive
بنرنگاره "تطهیر"
برسانید به بُتها
که تَبَر میآید...
تصویرسازی لحظه تطهیر خانه خدا و شکستن بتهای تاریخ در فتح مکه؛ به دستان پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع)
به مناسبت ولادت خاتم الانبیاء (ص)
@TheParadoxism
تمامی فایلهای باکیفیت قرار دادهشده، تنها در صورت عدم تغییر یا حذف در طرح و لوگوها قابل استفاده هستند. لطفاً توجه داشته باشید که هرگونه خرید و فروش این فایلها به لحاظ شرعی و قانونی مجاز نمیباشد.
@TheParadoxism
بنرنگاره "وارثِ ذوالفقار"
آه امام اولین
بگو به منجی زمین
تمام دل شکستگان
منتظرند بعد از این...
@TheParadoxism
+2
زمینهنگاره "روزِ عاشورا" | میدان تجریش
اگر حقیقت را بخواهی
روز عاشورا، هنوز به شب نرسیده است...
@TheParadoxism
بنرنگاره "خونخواهِ جانفدا"
در خِیمه حُسینیم
خونخواه و جٰانفداییم...
@TheParadoxism
بنرنگاره "به عقب باز نمیگردیم!"
روزی روزگاری خوزستان، آبادان | 1320
و امروز، خلیج فارس، تنگه هرمز | 1405
@TheParadoxism
اینم از این
ببینم دیگه چه ریسمونی هست که بهش بخواید چنگ بزنید واسه کوچیک جلوه دادنش
.
.
.
@TheParadoxism
تو که اینجوری با میرزایی که همه میدونن بیشتر از هرکسی واست رفاقت کرد یا بیشتر هرکسی باهات مراعات کرد جوری که این مراعات ترس تلقی شد و همین محمدحسین وقتی باهاش بحث میکرد تو که از فلان میترسی میگفت تو اینجوری با این ادم تا کردی یا درش مالیدی دیگه من انتظاری از خودم ندارم من از این دوتا به تو دور ترم تعارفم نداریم حالا به هر دلیلی و میبینم اینا که نزدیک بودن چیا شنیدن و چیا دیدن و من نمیتونم خودم یکی باشم که پس فردا بچیزی بشنوم و در طول زندگی مغزم گاییده شه
و اگه میتونی خوپت درست کنی که هیچی اگه نمیتونی نه بیشتر از این خودتو اذیت کن نه دور و بریاتو چون یکی دو نفر نیستیم ما بشیم ادم بده برو از هرکسی میخوای اخلاق و رفتارتو بپرس و ببین نیاز به اصلاح داره یا نه که حقیقتشو بگم من چشمم اب نمیخوره درست بشه
رابطم انقدر نپرس و گفت چشم ببخشید؟ نه بحث اینه احترام جاش عوض شده با یسری چیزای دیگه
تو خودت قبلا گفتی من ادم فضولیم ولی دلیل میشه مگه بر مجاز بودنش؟ چرا انقدر پیگیری که پامیشی میری هیستوری من مثلا خانوم منو پیدا میکنی میری پروفشو چککنی اصن ببینی لول فلانش چطوریه این حجم فضولی واسه چیه؟ چرا اسم بقیه تو ریسنتلی نیست؟
همچی انگار یه معاملست همچی یعنی ما رفیق نیستیم تاجریم
سر فاکتور شهرداری با اینکه رفتی دمتم گرم ولی با اون طومار که من نوشتم هرکی بود شاید میرفت و من تو اوج بی پولی گاییده شدم تا یه فاکتور نقد بشه چرا چون دیگه گوهرشاد نبودی و به روتم نیاوردم دو سه هفته تخمت گرفتی و بعد سر یه سفر دو ساعت وقت نمیزاشتی بری و موتور حسینو بهونه میکردی برو پیامای اون روزتو بخون بقران ادم تعجب میکنه
اگه برعکس میبود مگه من نمیکردم مگه من برای میرزا و حسین نکردم من رفاقتم ثابت شدست
و یسری رفتارای بچگونه دیگه که چمیدونم تو مشهد سر یه لامپ خاموش شدن بیای بیرون توهین کنی شما سه تا فلانید اینا سیگار بکشی و اینحرفا چرا اصلا انقدر فیلمی چرا انقدر اور ری اکتی میرزا یه بگایی داد رفتی گرفتی خوابیدی تخمتم نبود خدافطی کنی چیزیم نگفت خودت یه لامپ خاموش شد به هر سه تای ما ریدی و فکر کردی چون چیزی نمیگیم سر ندونستنه نه سر حرمت سفر و نریدن به سفر
یا نمیدونم من و حسین کف دست بو نکردیم یه مسیری که فکر میکردیم چهل دیقست دو ساعت طول کشید ولی ما باید بشیم قربانی روز بد تو و دادش سر ما بیاد، باشه ما عذرخواهی کردیم شماهم شعور داشته باش یه تعارف بزن نه فلان این حرفا
تو مارو یه عده دور و برت میبینی که انگار ظرفیت وجودی توییم واسه خالی کردن اعصابت سر ما مگه وظیفه ماست چون تو روزت تخمی بود با کوچکترین اتفاق همچی سر ما خالی بشه؟
یا یسری حرفای خنده دار دیگه که من میرزا زیادی شهرستان باشیم سر دوماه بگی کم کم فراموش میشن و ...
میگم که رفیق فراموش نمیشه و مام رفیقت نمیبینی انگار نوچهایم دور و برت که باید حساب ببریم و تو منطق توییم که انقدر با سیاست و دو دوتا چارتا برخورد میکنی برای همینم طبیعیه ما نباشیم یادت میره و شروع میکنی جایگزین کردن با چارراه مقاومت رفتن و ...
بحث اینه من چون یسری جاها به روی خودم نیاوردم یسری حرفا رو و خودمو زدم به نشنیدن این القا شده که اره علی نمیفهمه دیگه یا مهم نیست واسش دیگه عین همون موقع که شهرستان بودم برگشتی گفتی ممدددد فلان عمت بعد من گفتم و عه تو داشتی پشت گوشی اروم میخندیدی فکر کردی من نیمفهمم مثلا
یا موقعایی که من یسری چیز راجب رابطم میگفتم تو میرزا یه نگاه بهم میکردین یموقعایی یه سوتی ازش درمیاوردین یه تیکه زشتی چیزی الکی یجوری مثلا جلو خندتونو میگرفتین مصداقی تو ذهنم نیست ولی دروغم نمیگم چون بوده
یا وقتی تو برمیگردی تو شرایطی که حال خانوم من داغون بوده از خودت دلخوری نشون میدی که من نیومدم بیرون یا اینکه میگی نمیدونم حال ما که بد نیست و خودتو مقایسه میکنی و یا میگی نمیدونم منم اگه چهارسال یکیو داشتم فلان... واقعا این حرفا چیه این چه رفتارای زشتیه؟ من کسی بودم که همیشه چه گردنم بود چه گردنم نبود انقدری پیش رفیقام خاکی بودم که عذرخواهی کردم همجوره و در لحظه و به فکر سیاستش نبودم عین همون جنگ ۱۲ روزه من انقدری شعورم میکشه سر یه سیمکارت که جنگ ۱۲ روزه اوکی شد زنگ میزدم عذرخواهی میکردم که یموقع ناراحتی پیش نیاد اگه شرایطش بود و میتونستم شماهارم اوکی میکردم ولی قسم میخورم برعکسش وجود نداشت و حتی قسم میخورم اگه اونشب جامون برعکس بود تو و حسین تنها بودین یکی اینکه اصلا من پانمیشدم بیام مثل تو انقدر دلخوری و انقدر تیکه کنایه بچگونه بندازم یکی اینکه تو زیر بار عذرخواهی نمیرفتی من پایین ناخدا تورو کشیدم کنار چون دوست ندارم ادمایی که کنارمن ظاهرشون یچی باشه ولی تو دلشون دلخوری باشه چون من دوست ندارم کسی ازم ناراحت بمونه برعکس بقیه افراد این اکیپ که واس هرکدوم ممکنه یه رفتار خاص نشون بدن ولی با این وجود بازم تیکه و کنایه شنیدم من و میخوام بدونم واقعا خسته نمیشی؟ و من پشیمون میشم از عذرخواهی های بیجا
من از این میسوزم که من هیچوقت پشت هیچکدوم شما بد نگفتم یا یادم نمیاد گفته باشم، از همین حسین بپرس اون تایمی که شماها قهر بودین تو به من یسری چیزا از این اقا میگفتی و همینطور برعکسش اون میگفت ولی من هیچوقت انقدر کصکش نبودم که دنده خور بکنم یا هییییچوقت اگه دلخور بودم پشت طرف با اون صحبت نکردم یا اگه جلو من صحبت کردین من انکار کردم چون ادم کصکشی نیستم ولی مسخرست من پشت سرم سر اینکه چند روز بیرون نیومدم حرف و صحبت بشه قبل اینکه با خود من صحبت بشه من تاحالا به تو به هر دلیلی دلخوری نشون ندادم ولی اگه به حسین فرشچی نشون دادم تو خفا بوده نه اینکه اول بیام به تو و میرزا بگم بعد تازه با طرف صحبت کنم اول ذهنیتارو راجب طرف بگام بعد تازه با طرف صحبت کنم چون واس توعه نوعی حل میشه ولی اون حرفایی که پشت من زده میشه تو ذهن بقیه میمونه و این خیلی کصکشیه و بحث اینه این بلوغ اجتماعی وجود نداره
من نمیفهمم من چند روز بیرون نیومدم تو چطوری میتونی یه قضیه مثل سنتور رو پس ذهنت نگه داری که یبار تو رو خودم راجبش صحبت کنی بگی نه اگه فلان بود سر سنتور فلان بود نمیدونم به فلانی بگی اره اختر دیگه حسینو ادم حساب نمیکنه که نمیده اصلا خنده داره این حرف یا اینکه به همین حسین بگی من نمیدونم فلان کارو کردم سنتور این حرفا و نمیدونم چرا اینجوری میکنه و اینا، تازه اینا سه تاش بود که من شنیدم وای به حال بقیش، داداش تو یه سنتور گرفتی اون روز منو کاور کردی دمت گرم ولی همونشم قبل خود طرف که صاحب هدیست اون سنتور ضربه خورده بعد منتشم بشنوم؟؟
من پشیمونم از اون کار من امروز دارم میگم ای کاش بگایی میشد ولی من اون سنتور رو به اقای طاها طباطبایی نمیدادم
اصلا خیلی چیزا راجب رابطه من واسم عجیبه مثلا به حسین بگی زنگ بزن اخترم خواستی بیاد تو پراتتز بگم این خودش یه مشکله چرا انگار تو شاهس بقیه نوکرتن چرا زورت میاد خودت زنگ بزنی و اتفاقا تو از اونجایی زنگ نزدی که دیدی من زنگ نمیزنم بحث اینه من اگه زنگ نزدم اخلاقم با همه اینه عادتمه چه خوب چه بد ولی یعنی چی مثلا تو مقابله به مثل کنی دیگه هیچوقت زنگ نزنی چرا هیووقت خودت نیستی همیشه اینه بقیه ای چرا انقدر دو دوتا چارتایی اگه قرار بود مام اینه تو باشیم که تا الان خودت رد داده بودی و داشتم اینو میگفتم زنگ بزنی بگی بیاد و من یه شب بیرونم میخوام تا دیروقت با کسی که دوسش باشم بیرون باشم مگه باید اجازه بگیرم که وقتی میگم من شاید نرسم میگی پس فاز اینه؟؟ منظور از این حرف چیه؟؟ اصلا به کسی مکه ربطی داره
اصلا خیلی چیزا ربطی نداره طاها بهت ولی پیگیر میشی مثل گزارش گرفتن از تک تک بچها مثل استاکر بودن مثل ریز و درشت پرسیدن از من و حسین و میرزا و جواد و متین و هرکس دیگه، بحث اینه من اگه میگم کجا بودم سر احترامه وگرنه مگه ربطی داره که انقدر ریز و درشت ازم میپرسی؟ اصلا مگه واقعا ربطی داره؟ یعنی من نمیتونم یه کلمه بگم اقای فللنی به تو چه؟ عین اونشب که جلو گلستان به میرزا گفتم راجب
صحبت از اینکه این مدت یکسری رفتارا بوده که جرقش اتفاق مهدی میرزایی بوده و منم به این جمع بندی رسیدم که یسری کارارو بکنم یا نکنم
و البته مربوط به دنده خوری هم نیست یه حساب کتاب سادست که میگم
اینم یه تعدادی از اتفاقا که شاید من سکوت کردم یا مثل مابقی افراد جمع صحبت نکردم و باعث شد اینطوری نشون داده بشه که انگار من هیچوقت دلخوریای ندارم و نداشتم و جای زیرسبیلی رد کردن یا درک کردن یا نفهمیدن عوض بشه
و من به حسینم گفتم فلان هفته طاها به من دوبار زنگ زد و من درست جواب ندادم و به ظاهر حرکت کصکشیایه اما رغبتی به صحبت نداشتم چون حسم این بود قراره بشه مثل اون شب که خونه ما بودیم و تا چهارتا مورد و دلخوری از بقیه شنیدی ساکت موندی و چیزی نگفتی و رفتی بیرون اومدی و زدی فاز شوخی خنده انگار که به خودت برسه اهمیتی نداره و نمیدونم شاید مشکل از ماها بود که ماهم اون شوخی خنده رو همراهی میکردیم
اول از همه که این مال قلیون جامونده بود بابای منم فهمید
حالام که صحبت شد از قلیون: صحبت از منت سر قلیون من کی منت گذاشتم (بابام میگه صابخونه چشه مثل قبل نیست یا اون روز که جلو خونه رو گوه برداشت یا اون چندباری که صابخونه برای سر صدا اومد پایین من منت هیچیو رو سر هیچکس نزاشتم که این بخواد دومیش باشه) و تویی که منت همچیو میزاری که جلوترم میگم منت چیا گذاشته شده
سر همین تولد خودت اونجوری ریده میشد جلو در خونتون تا ماها تمیز نمیکردیم مگه میزاشتی بریم یا هم ما میرفتیم و تهش یه دلخوری و کنایه و تیکه میشنیدیم
حرف کنایه شد که خیلی وقت قبل تر از این جریانا من میخواستم صحبتشو کنم و بچهاهم میدونن من خستم از کنایه و تیکه و کنایه انداختن سر یه شب که نبودی، و کلا تیکه انداختن
اصلا سر همون شبایی که خونه ما بودیم خیلی چیزا هست
یکیش - من نمیفهمم خونه شماست من چرا فلان کنم اصلا خندم میگیره اینو بگم که انقدر چیز سطحیایه تو رفاقت که...، ظرف غذاتم جمع نکنی جای خوابتم جمع نکنی تا یکی بهت بگه، توقع گرفتن غذا رو داشته باشی و قهر کنی یه گوشه بشینی نازتو بکشم اونم وسط بحث ناز کشیدن خودم که تو بگایی بودم که همون کارم به حرمت چشمک زدن بچها انجام دادم
خایه داشتن میرزا و مراعات کردن
خودت سر یه جای نشستن غذا میگی نزدیکم نشو وگرنه میرم بعد خودت توپو تو صورتم وسط بحث وقتی میدونستی دارم بحث میکنم میزنی
بعد تهدید با چی با رفتن؟ انقدر بچه؟ واقعا خجالت نداره؟
پیش قدم نشدن برای عذرخواهی در قبال همچین رفتارای بچگونهای برخلاف خود من که خودم یه رفتاری با یه کارفرما نشون دادم عذرخواهی کردم چون میدونستم بچه بازی خودم بود
کلا بحث اینه یسری چیزا برعکس مشکله میدونی مثل چیا
مثل همون قضیه شوخی که اون شب خونه میگفتی با فلان ما شوخی میکنید فلان میکنید خب من کیرم تو رفاقتی که یه چسه توش شوخی نیست و منم تو اینچیزا آدم بد دلیام من از همون موقع و همون شب با یک چیز تو بگو یک چیز چه ظاهر چه کار چه باطن اصلا هرچیز تو شوخی نکردم بجز یه ریلز ناف که به شوخی فرستادم و اونم پشیمونم
یا یادته اومدین جلو خونه من با تیپ خونه و کون پاره اومدم یه دوری بزنیم سر یه فیلم تخمی نمیگی رفیقم وضعش اینه فلانش اینه یک قدم تا خونه برسونمش جهنم اصلا نیم ساعت دیرتر به فیلم تخمیم برسم میای منو با اون وضع وسط همت پیاده میکنی که همونجام میرزا خنده میگفت من بودم ناراحت میشدم و من الان که گذشته حس میکنم جنبه و کوتاه اومدن و توقع نداشتن زیادی بود که منو اینطوری نشون داد
حالا قضیه میرزا به من مربوط نیست من الان اومدم راجب خودم حرف بزنم ولی تو خودت سر اینکه جواد یه ریدمان کرد تو تولدت دهن اون بدبختو گاییدی همرو سرویس کردی که سوپرایز نشدی خب نشدی که نشدی من تو اوج بگاییم بودم که حس میکردم نه شماها یادتونه نه خانومم نه هیچکس دیگه و با این بگایی روز تولدمو گذروندم و دم نزدم و کنایشم شنیدم داداش من مغزم نمیکشه به این بحثا و دغدغههای بچگونه یا نمیدونم اونشب که میرزا وسط اهنگ یه کالیفرنیا امریکا گفت اصلا هرچی طرف مگه عذرخواهی نکرد تا فردا پس فرداش ادامه داشت حتی جلوی منم دنبال یه بهونه بودی کون این ادم بزاری حالا کاری ندارم به عمد بوده کصکشی بوده یا هرچی ولی باید حق بدی وقتی برداشتین عکس ممههای یارو رو واس هم دانشگاهیش فرستادین ابروش رفته پیش یارو بعد توقعم داری موضعش بالا نباشه و یه روزه بیاد معذرت خواهی؟ مگه تو از متین هیچی از رضا میرغضنفزی واسه طرف کمتر بودی که اونا عذرخواهی کردن اوکی شد تو کردی نشد؟ نخیر داداش بحث تو کون نرفتنه که تو توی عذرخواهی پیش قدم نمیشی یه حرفی که میزنی یه گندی که میزنی همون لحظه نمیگی اقا من عذرمیخوام فلان این حرفا حتما طرف باید بیان کنه توعم کلی دلیل بیاری کلی بهونه و کلی تو کون نرفتن بعدش با یه زوری بگی باشه من عذرمیخوام و اینحرفا
این چشمغُرههای پدر از چیست؟!
مادر من اشتباه نکردم که!
تا چند حرفِ توبه و استغفار
عاشق شدم گناه نکردم که!
اندوه او نمی رود از یادم
من تا همیشه با غم او شادم
جز عمر خود که هدیه به او دادم
عمر از کسی تباه نکردم که!
گفتی نظر خطاست، قبول اما
مَهرو اگرچه دور و بَرم کم نیست
هرگز منِ فلک زده، جز آن ماه
سوی کسی نگاه نکردم که!
من قصهی شبانه نمیگویم
بیهوده عاشقانه نمیگویم
میخواهمش که شعر و غزل گفتم
دفتر فقط سیاه نکردم که!
این چشم غُرههای پدر از چیست؟!
امشب سرِ نماز دعایم کن
اما مخواه توبه کنم مادر
عاشق شدم گناه نکردم که...
- علیرضا نورعلیپور
.
.
.
@TheParadoxism
