اولــین بار..
Open in Telegram
248
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
من واقعا تو نشون دادن احساساتم به دیگران عاجزم پس اگه حتی یبار حس کردی دارم بهت علاقه نشون میدم بدون دوست داشتنت به گوشت و پوست و استخونم رسیده.
میگذرد؟ کی؟ یک سال دیگر؟ دو سال دیگر؟ ده سال دیگر؟ باور کن من دلم زندگی کردن میخواست، نه انتظار کشیدن برای تمام شدن دردی که معلوم نبود کی، کجا و چطور دستش را از بیخ گلوی زندگیام برمیدارد.
فکر میکنم غم زیاد منتهی میشه به خستگی. مثلا من الان نه ناراحتم، نه افسرده. فقط خستهام از همه چی.
