en
Feedback
خوشبخت‌علی

خوشبخت‌علی

Open in Telegram

🚩 Channel was restricted by Telegram

Show more
No data
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+930 days
Posts Archive
من دیگه رو به موت باشم هم نمی‌رم درمانگاه اینجا.

رفتم درمانگاه. نه گذاشته نه برداشته می‌گه چرا صبح نیومدی از صبح سرگیجه داشتی. می‌گن صبح نمی‌تونستم تو یه خط صاف راه برم. باز می‌گه اگر صبح می‌اومدی داروخونه باز بود الان نه داروخونه بازه نه پرستار هست. خب چیزم توتون.

و خواب یه لاکپشت دیدم که از لاکش می‌اومد بیرون و خودشو برای اوشونم لوس می‌کرد. *پرتاب میز*

یک جوری سرگیجه می‌گیرم وقتی بلند می‌شم که دراز کشیده‌م بلکه فرجی شه و خوب شم و بتونم کلاس ساعت دهمو برم.

ما که رفتیم بخوابیم.

Repost from Independent🪁
کارام تموم نشد ولی من تموم شدم.

#روزی

یه میم دیدم از باز لایت‌یر و حالات صورتش عین جیک جیلنهال بود. کمک.

LET ME TELL YOU SOMETHING LET ME TELL YOU SOMETHING! باز لایت‌یر (داستان اسباب‌بازی‌ها) شبیه جیک جیلنهال نیست؟

Repost from N/a
And the bittersweet of every new defeat is I'm stronger than before.

یکی از همکلاسی‌هام آب داغ می‌خوره که مصرف قهوه‌شو کنترل کنه.

قهوه رو نمی‌تانم چون به کافئین زیاد حساسم و کاکائوداغ و شکلات‌داغ هم زیاد نمی‌تونم چون جوش می‌زنم و گرمی‌م بالاست و شربت و شیر هم نمی‌شه همیشه خورد. dilemmaی زندگی‌مه اصلاً.

آخه نوشیدنی دیگری جز آب به کم‌ریسکی چایی پیدا نمی‌کنم.

من هم هر بار همینم که وات د این چه مایع بیخودی‌ست و هر بار با عشق می‌خورم...

sticker.webp0.11 KB

تصمیم عاقلانه‌ای نیست ولی خب طبق قانون مازلو اول می‌آییم به سطح می‌پردازیم و کم‌کم می‌رویم در عمق. یکم هم البته ذخیره می‌کنم برای سفر.

تصمیم دارم دستمزد این کتابمو فقط بدهم به جینگیل‌جات و لباس.

حساب کرده‌م اگر در روز ۱۵۰۰ کلمه ترجمه کنم به ددلاینم می‌رسم با این که ۴۳ روزه عملاً کار خاصی نکرده‌‌م-

ان‌قدر درگیر بودم ترجمه‌مو به ۵۰۰ کلمه برسونم که نزدیک بود سلف یادم بره.

*به رول‌های دستمالی که انبار کرده می‌نگرد.*