en
Feedback
سحر هادیان

سحر هادیان

Open in Telegram

@Saharhadianbot نقدی نظری تفقدی چیزی مهمانید به شعر

Show more
1 255
Subscribers
+124 hours
+117 days
+6930 days
Posts Archive
تبلیغات انتهای مرتبط به خودِ برنامه تلگرام است.

با دوستم در کدورت بودم و از اعصاب‌خوردیم نشستم به شعر، وسطای غزل، پیامی خوندم ازش و رفع دلخوری شد. غزلم نصفه موند:(

با شعرهایم مهربان باشید. لایک کنید، منتشر کنید، حمایت کنید.

🐋

دلم نازک‌تر از گلبرگ لاله‌ست...

پس از سرشت تو شستند از آفرینش دست نشسته‌اند خدایان تو را نظاره کنند چقدر قرعه کشیدند روی نامت، تا تو را بدون هدررفت استعاره کنند تو را هنوز ندیده، گزیده‌اند انگشت پیمبران نرسیده، گزیده‌اند انگشت مگر امان بدهی از تحیر سخنت گلوی خود بدرند و لباس پاره کنند و گندمِ بدنت شاخص است؛ نانوایان سر خمیره‌ی تو چانه می‌زنند هنوز و پیکرت کهن‌‌الگوست؛ چیره‌خیاطان به‌جاست تا همه را با تو هم‌قواره کنند ببین که نام تو هرگاه آمد و ناگاه برآمد آه نهادِ هزار آتش‌گاه نیامدند عددها از ادعا کوتاه که سینه‌سوختگانِ تو را شماره کنند تمامی کلمات، اسم نوکران تواند نگاه آینه‌ها کن! مفسران تواند رسیده هرکه قرینان و هم‌قران تواند مگر به زور قسم، با تو استخاره کنند تو ایستادی و بعد از تو ایستاده زمان برای هیچ‌کسی غیر تو نمانده زمان مگر گذر کنی ای صاحب سفینه‌ی صبر معطلند سران از تو وقت اجاره کنند به دیدن  آمدی، آنی جهان به پات افتاد زمین زمینه نچید؛ آسمان به پات افتاد ادامه‌دار شدی، جنیان و آدمیان برای نظم جهان رفته‌اند چاره کنند #سحر_هادیان @hadian_sahar

پس از سرشت تو شستند از آفرینش دست نشسته‌اند خدایان تو را نظاره کنند چقدر قرعه کشیدند روی نامت، تا تو را بدون هدررفت استعاره کنند تو را هنوز ندیده، گزیده‌اند انگشت پیمبران نرسیده، گزیده‌اند انگشت مگر امان بدهی از تحیر سخنت گلوی خود بدرند و لباس پاره کنند و گندمِ بدنت شاخص است؛ نانوایان سر خمیره‌ی تو چانه می‌زنند هنوز و پیکرت کهن‌‌الگوست؛ چیره‌خیاطان به‌جاست تا همه را با تو هم‌قواره کنند ببین که نام تو هرگاه آمد و ناگاه برآمد آه نهادِ هزار آتش‌گاه نیامدند عددها از ادعا کوتاه که سینه‌سوختگانِ تو را شماره کنند تمامی کلمات، اسم نوکران تواند نگاه آینه‌ها کن! مفسران تواند رسیده هرکه قرینان و هم‌قران تواند مگر به زور قسم، با تو استخاره کنند تو ایستادی و بعد از تو ایستاده زمان برای هیچ‌کسی غیر تو نمانده زمان مگر گذر کنی ای صاحب سفینه‌ی صبر معطلند سران از تو وقت اجاره کنند به دیدن  آمدی، آنی جهان به پات افتاد زمین زمینه نچید؛ آسمان به پات افتاد ادامه‌دار شدی، جنیان و آدمیان برای نظم جهان رفته‌اند چاره کنند #سحر_هادیان آذر ۱۴۰۳ @hadian_sahar

نیازمند دعای خیر و انرژی مثبت شما هستم.🌱

... که غریب است دلم در وطنم

... که غریب است دلم در وطنم

.

بله آقای صفا: علاج دلتنگی زیارت است و غم است و ناامید شدن...

همه‌چیز زود خسته‌ام می‌کند کمیل. همه‌چیز. الا زن بودن؛ الا دوست داشتن. #برای_تو @hadian_sahar #سحرهادیان

عروسکی خفه، جای زنی چهل ساله، درون آینه از راه دور می‌آید گذشته‌ای خفقان‌بار و دست‌وپابسته نفس‌بریده برای مرور می‌آید عروسکی که هنوز از بلوغ در می‌رفت لباس پولکی از شانه‌هاش سر می‌رفت به التماسِ پشیمانیِ پدر می‌رفت: نگو که ماهی کوچک به تور می‌آید امامزاده‌ی سیار در قِبال قمار! چه بدمعامله‌ای کرد هم‌تبارِ بهار! لبالب از خفگی گفت با لبی خاموش: لبانِ گور به این لندهور می‌آید! ▪︎ ویارِ آب‌نبات است مالِ کودک‌ها به لاک رفت پریماهِ خفته در لک‌ها زنی که از وسط بازیِ عروسک‌ها بغل گرفته جهان را، به زور می‌آید زنانه در پی آرام کردن خانه به سمتِ سیطره بر آن سرشت مردانه به ناز آمد از آغوش آشپزخانه همان‌قَدر که به مردان، غرور می‌آید و مرد بَستْ بساطِ قمارْغائله را سپرد ماهِ چهل هفته را به قابله‌ها زنی به قامت دریا به درد آمده گفت: به این اجاقک خاموش، نور می‌آید ▪︎ ...و مرد خم شد و بوسید شهربانو را میان آینه‌ی عقدِ دخترش "نورا" ببین در آینه خود را، عروسکِ زیبا چقدر نور به جامِ بلور می‌آید... عروسکی که بجای پکرپرنده شدن بِساز ماند و از آوارگی‌ش ساخت وطن زنی‌ست در وطنش رودروح و ماهی‌تَن که از گذشته‌ی تلخش صبور می‌آید... #سحر_هادیان @hadian_sahar

عروس تازه به عقد قفس درآمده‌ام که با لباس سفید مچاله می‌رقصم برای آن‌که رهابودن از سرم نپرد بریده‌بال و به اجبار، باله می‌رقصم کلاغ‌های عزادیده ساقدوش منند پس از شبِ بله‌گفتن سیاه‌پوش منند هنوز گرمِ سوالاتِ زیر گوش منند: چگونه با نرِ هفتادساله می‌رقصم؟ حلال من نکنید این حرام‌زایده را سیاه‌چرکِ چروک بدون فایده را اگر چه از قِبَل خانواده  دلسردم به پشت‌گرمی پشتِ قباله می‌رقصم کنار خنده‌ی خویشان رنگ پس‌داده که جهل‌بافت و آلوده بازیافت شدند غمم چنان متعجب شد و مشاهده کرد مرا که با دوسه سطل زباله می‌رقصم میان هلهله‌ی مردم رسول‌ندار اتاقِ روشنِ با یک چراغ غول‌ندار نیاز‌دارِ تنِ  ناز را قبول‌ندار بغل‌ گرفته مرا، لای ناله می‌رقصم پَکَرپرنده‌ی بی‌حال قصه، امشب رفت که غسل توبه کند جای آب‌ها با نفت کلاغِ من! بگذار آتشم اثر بکند ببین که ماه شدم، هاله هاله می‌رقصم #سحر_هادیان @hadian_sahar

جنگ است و جمع نیست خیالم که بچه‌هام حتی به زور در شکمم جا نمی‌شوند... #سحر_هادیان @hadian_sahar

هرگه که تو بنشینی با غیرْ، من از غیرت ‏برخیزم و بنشینم‌؛ بنشینم و برخیزم... ‏#صغیر_اصفهانی @hadian_sahar

اولین‌باره اومدم شیراز و پروردگارااااا چقدر زیباست🥺

Abolhassan Khoshro - GHaloan Bamire.mp37.75 MB