606
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-530 days
Posts Archive
606
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
606
I just can't help believin'
When she smiles up soft and gentle
With a trace of misty morning
And the promise of tomorrow in her eyes
@Secondmunth
606
Tell me
You love me more
More than everything
Don’t close the doors
Let’s just make sure
The devil doesn’t win
@Secondmunth
606
و ما زیستیم در دورانی که زندگی کردن، شجاعانهترین کاری بود که میتوانستیم بکنیم.
کیمیا رجبی
606
And I wonder if you know
That I never understood
That although you said you'd go
Until you did, I never thought you would
@Secondmunth
606
من اصلا نفهمیدم جوانی یعنی چه من یک راست از کودکی به سن کهولت رسیدم...
✍🏻 ژان پل سارتر
