روزمرگیهای طبیب مبتلا
Open in Telegram
ماجراهای من و زندگی، از اردیبهشت ۱۴۰۱ :) خود راه بگویدت که چون باید رفت ... . . . پزشک در جستجوی اندک هوای راستین زندگی 💍 A ❤️ 🌱 🌊 🕯️ http://t.me/AnonHiden_Bot?start=1627502
Show moreIran205 415The category is not specified
293
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1230 days
Posts Archive
Repost from N/a
خنده وقتی روی لبهای تو جا خوش میکند
باز هم از آنچه هستی دلنشینتر میشوی
شیک میپوشی و زیبایی فراوان میشود
بین اول های دنیا اولینتر میشوی
گرچه من با نازِ چشمانِ تو ویران میشوم
ناز کن، عیبی ندارد، نازنینتر میشوی.
یه استاد جراحی داریم، خیلی انسان شریف و اپن مایندی هستن.
وقتی فهرست قبولیای بچه های دانشگاهمون توی تخصص های مختلف رو توی گروه جراحی گذاشته بودن،
استاد ریپلای زد و علاوه بر اینکه به قبول شده هامون تبریک گفت،
برای بچه هایی که تصمیم گرفتن به هر طریقی عمومی بمونن هم ارزوی موفقیت کرد. (برخلاف بقیه اساتید😂😮💨)
واقعا رویکرد این ادم و رفتارش، بی نظیره🥲🫠❤️
#زیبایی #بدون_شرح #از_این_روزها #مود
آقاهه کت و شلواری اومد وایستاد این کنار،
سرتو کرد تو گوشیش، بعد بارکد پشت دوچرخه رو اسکن کرد، سوارش شد و رفت. :)
با کت شلوار نوک مدادیش! ^-^
امروز زیبایی می بینم در کوچه ها و خیابونا :))))
#مود #زندگی #بدون_شرح #موجودات_عجیب_دوپا #از_این_روزها
نشونه ی یک دورهمی دوستانه خوب و دلچسب از نظر بنده، اینه که با فیس شبیه هلو بری و شبیه لولو برگردی😂
آرایشات خراب داغون بشه، رژ لبت کمرنگ بشه، و ازین قبیل اتفاقات.
چرا؟ چون وقتی ارایش هراب بشه، نشون میده بدون اینکه برا کسی قیافه بیای یا هرچی، راحت غذا/نوشیدنی سفارش دادی و راحت خوردیش و حالشو بردی😁😍😂🥲
والا!
#بدون_شرح #بزرگسالی #زیبایی #زندگی
Repost from مجله هنرى ژوان🕊
@zhuanchannel
از ۲۳ مردی که جدا شده بودن پرسیدم همسرشان قبل از اینکه آنها را ترک کند چه کارهایی میکرد.
همهشان به یک چیزهای مشابه اشاره کردند:
۱. دیگر از من نمیخواست همراهش بروم.
چه برای پیادهروی، چه شام با دوستان، چه حتی یک خرید کوتاه...
کمکم خواستنهایش تمام شد.
یکی از مردها گفت:
«فکر میکردم داره به من فضا میده. نفهمیدم داشت به نبودن من عادت میکرد.»
۲. دیگر چیزهای کوچک را برایم تعریف نمیکرد.
مشتری بامزهای که سر کار دیده بود. یک فکر تصادفی. چیزی که در مسیر خانه دیده بود...
هیچکدام مهم به نظر نمیرسیدند، تا اینکه همهشان ناپدید شدند.
چند نفر از آن مردها گفتند:
سکوت، خیلی زودتر از طلاق شروع شده بود.
۳. دیگر انتظار نداشت بهش توجه کنم.
مدل موی جدیدش. یک روز سخت. یک موفقیت شخصی.
دیگر نمیپرسید: «نظرت چیه؟»
چون از قبل میدانست چه جوابی قرار است بشنود...
یا اصلاً قرار نیست جوابی بگیرد.
۴. زندگی کردن با او ناگهان خیلی راحت شد.
دیگر تذکر نمیداد. دیگر شکایت نمیکرد. دعواها کمتر شد.
خیلی از مردها فکر کردند:
«بالاخره زندگیمون آروم شده.»
اما وقتی به گذشته نگاه کردند، فهمیدند:
او دیگر برای چیزی که باور نداشت قرار است تغییر کند، نمیجنگید.
۵. زندگی جدیدی برای خودش ساخت.
عادتهای جدید. دوستیهای جدید. اعتمادبهنفس جدید.
این کار از روی انتقام نبود. سازگار شدن بود.
تا وقتی که رفت، سختترین قسمت ماجرا قبلاً اتفاق افتاده بود:
یاد گرفته بود بدون تکیه کردن به کسی که با او ازدواج کرده بود، زندگی کند.
بیشترشان از یک دعوای بزرگ حرف نزدند.
از هفتههای معمولی گفتند؛ هفتههایی که همان موقع کاملاً عادی به نظر میرسیدند.
اما وقتی به گذشته نگاه کردند، همهشان آرزو میکردند به تغییرات کوچکتر بیشتر توجه کرده بودند.
دکتر سارا حسنی
❤️
الهی که توی این وضعیت اقتصادی خراب، تنتون سالم باشه و مریض نشین.
که خرج دوا و دارو یک طرف،
اصن اینکه داروهاتون پیدا بشه یا نشه، خودش مصیبته.🫤
خدا باعث و بانیش رو در به در کنه😶🫠😂
#بدون_شرح #مود #از_این_روزها
هر نوع خصوصیت رفتاری و شخصیتی، دو ساید داره.
مثلا همین صمیمیت، واقعا چیز عجیبیه🤦♀
درعین حال که خوبه و آدم احساس غربت نمیکنه، گاها رو اعصابه چون زیادی بعضی چیزاش شخصی میشه!😶🌫
چیه این آدمیزاد! ...
#بدون_شرح #مود #داستان_های_محل_کار
پ.ن: واقعا بعضی اوقات حجم سر و صدای محل کار رو برنمی تابم. امروز یه جوری این همکار من کشوهای فلزی کمد پرونده های مریضا رو، محکمممم باز و بسته میکنه، که دلم میخواد اون کشو رو بکوبم توی سر خودش😶😒 چته اخه زن!
چرا بهتون برخورد گفتیم تجربه کسب کنین، لفت دادین😂
خب شما پولدارین، خوشبحالتون😭😂 خونه ماشین طلا بخرین🥲😂
Repost from Divane nevesht
دکتر مکری الان داره میگه کسی آخر عمرش احساس رضایت میکنه طبق تحقیقات که تجربه های خاص تو زندگیش داشته باشه.
و به جای هزینه برای خرید کالا، برای خرید تجربه هزینه کنه.
مثلا فلان کشور ها رو دیدم، فلان غذاها رو خوردم، تجربه غواصی داشتم مثلا تجربه بانجی جامپینگ داشتم، تجربه فلان کنسرت رو داشتم.
تو تحقیقات دیدن اینا رضایت از زندگی بالاتری داشتن نسبت به کسایی که چند تا ماشین و خونه و فلان داشتن.
کلینیک امروز انقد شلوغه انگار حموم عمومیه.
بیمارا هم همه همو میشناسن. ولوله راه افتاده بینشون از بس هی این با اون سلام احوالپرسی میکنه، باصدای بلند!😂
بعد تازه یکی از در میاد، ملت همه دست و جیغ و هورا میکشن براش😐😂
اسیر شدیم😂😂
#مود #از_این_روزها #داستان_های_محل_کار
Repost from Cristina 🌘
اسپویل زندگی:
تو هر سنی فکر میکنی دیره
آخرشم میفهمی دیر نبوده و الکی وقتتو تلف کردی
ما برای رسیدن به دقیقا همین نقطه گریه نکردیما، اما اینجا هم جزئی از مسیر پیش روی ماست😂
#شکر #مود #زیبایی #زندگی #چالش
دیشب که از زور دلتنگی، زل زده بودم به عکسای پروفایل داداشم و ته دلم داشتم قربون صدقه ی سیس بانمک و جدیت و مهربونیش میرفتم،
توی ذهنم شمردم که در خوش بینانه ترین حالت، اگه بتونه سالی یکبار بیاد، من ماکزیمم 40 بار دیگه میتونم ببینمش.
قلبم از فکر کردن به این موضوع تیر میکشه واقعا😓
چیه این آدمیزاد...
#بدون_شرح #بزرگسالی #دغدغه #مود #غصه #شکر
یکی از دوستام که رفته بود لیسانس یک ذرشته دیگه گرفته بود، دوباره ازمون داده بود و اومده بود پزشکی و خلاصه با وجود اینکه ازدواج کرده بود، دانشجوی درسخون و منظکی محسوب میشد بین ما ها،
پارسال بچه دار شد و بازم با همه این شرایط عجیبش،
امسال با اینکه بچه ش زیر یکسالشه، داره به رزیدنتی و تخصص خوندن فکر میکنه😂
بعد جالبیش اینجاست که به یکی از دوستای مجردمون داشت میگفت که "شوهر کردن که کار نداره، درس خوندن مثل جون کندن میمونه" 😭😂
به ولله که راست میگه😂🫠😂❤️
#بدون_شرح #مود #موجودات_عجیب_دوپا #بزرگسالی
امروز از کله سحر اومدیم معاونت درمان برای تحویل دارو.
و اصن بقول خانوم ق. در معاونت رو ما باز کردیم😂
اینجا باید زنبیل بذاری تا کسی جلوت نزنه.
مام که از بس تو صف موندیم سری قبلی، دیگه این سری یکساعت و نیم زودتر اومدیم🫠
#بدون_شرح #مود #از_این_روزها
طرف رفته یه سایت طراحی کرده، شبیه دیجی کالا! در این حد خفن!
ک توش انواع اقسام کالاها عرضه میشه، از شیر مرغ تا جون ادمیزاد.
بعد مامانجون چون متوجه نمیشه سایت و اینا چیه و چه عملکردی داره درکل،
میگه " یارو کاریابی زده" 🤣🥰🫠🤣🥰
#زیبایی #زندگی #شکر #بدون_شرح #مود
Repost from N/a
من به چشمهای بیقرارِ تو قول میدهم:
ریشههای ما به آب
شاخههای ما به آفتاب میرسد،
ما دوباره سبز میشویم
.قیصرامینپور
https://t.me/tabib_e_mobtala
Repost from N/a
این پیامو فور بزنین تا بهتون چند بیتی شعر هدیه کنم.
ممکنه از نوشته های خودمم باشه.
خب بعنوان یک انسان معمولی، حس میکنم امروز از اون روزایی بود که واقعا تحمل کردمش برام سنگین بود و هرچقدر چشم میکشم، زمان نمیگذره.
جوری سرم درد میکنه و از هجوم افکار مختلف، سنگینه که واویلا.
امیدوارم این حس مسخره ی "عقب ماندن از زندگی" یک روز دستشو از گلوی من برداره بلاخره.
شایدم بقول یک بنده خدایی، باید دوباره برم توی غار و ناپدید بشم!🤦♀
چیه این آدمیزاد!
#بدون_شرح #بزرگسالی #مود #موجودات_عجیب_دوپا #نایتتون_گود
