BookPhill
Open in Telegram
📚🌱کانال فرهنگی و کتابخوانی بوک فیل 🔺️ این کانال زیر نظر معاونت دانشجویی_فرهنگی دانشکده داروسازی علوم پزشکی تهران است. 💬 ارتباط با ما: @N_azariiii @hanie_aminsj
Show more328
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
328
Repost from BookPhill
همونطور که قبلاً قول داده بودیم، قراره این بار یه نمایشنامه رو با هم بخونیم. 😇
اون هم نمایشنامهای که در فضای پزشکی و اخلاق سیر میکنه.
فرض کنید پزشکِ محبوبِ شهر زادگاهتون هستید، کسی که خواص چشمههای آب گرم شهر رو در تحقیقاتش فاش کرده و باعث سرازیر شدن توریست و رونق اقتصاد شده. شما محبوبید، همه دوستتون دارن، به شما احترام میذارن و حرفتون مثل حکمی نقضناشدنی است.
اما حالا شما متوجه میشید همین چشمههای آب گرمی که باعث خوشحالی و افتخار شهرن، آلوده هستن و نه تنها فایدهای به بیماران نمیرسونن که ضرررسان هم هستن.
باید چی کار کرد؟
وضعیت دکتر استوکمان در نمایشنامه «دشمن مردم» چنین چیزیه.
دکتر استوکمان تصمیم میگیره به مردم و برادرش که شهرداره، خبر بده اما به ناگاه ورق برمیگرده و همهی اون محبوبیت و صمیمیت تبدیل به نفرت میشه. به راستی دکتر استوکمان «دشمن مردمه»؟
وقتی قدرتی نداری، چه فایده که حق داشته باشی؟روز دوشنبه، دهم آذر ساعت ۱۵ تو کافهاین، قراره با هم نمایشنامه رو بخونیم و به همراه آقای دکتر مازندرانی، نویسنده و مستندساز، روایتهای نمونههای تاریخی و واقعی مشابه داستان رو هم بشنویم. منتظرتون هستیم. (*˘︶˘*).。*♡ #نمایشنامه #معرفی_کتاب @bookphill✨
328
همونطور که قبلاً قول داده بودیم، قراره این بار یه نمایشنامه رو با هم بخونیم. 😇
اون هم نمایشنامهای که در فضای پزشکی و اخلاق سیر میکنه.
فرض کنید پزشکِ محبوبِ شهر زادگاهتون هستید، کسی که خواص چشمههای آب گرم شهر رو در تحقیقاتش فاش کرده و باعث سرازیر شدن توریست و رونق اقتصاد شده. شما محبوبید، همه دوستتون دارن، به شما احترام میذارن و حرفتون مثل حکمی نقضناشدنی است.
اما حالا شما متوجه میشید همین چشمههای آب گرمی که باعث خوشحالی و افتخار شهرن، آلوده هستن و نه تنها فایدهای به بیماران نمیرسونن که ضرررسان هم هستن.
باید چی کار کرد؟
وضعیت دکتر استوکمان در نمایشنامه «دشمن مردم» چنین چیزیه.
دکتر استوکمان تصمیم میگیره به مردم و برادرش که شهرداره، خبر بده اما به ناگاه ورق برمیگرده و همهی اون محبوبیت و صمیمیت تبدیل به نفرت میشه. به راستی دکتر استوکمان «دشمن مردمه»؟
وقتی قدرتی نداری، چه فایده که حق داشته باشی؟روز دوشنبه، دهم آذر ساعت ۱۵ تو کافهاین، قراره با هم نمایشنامه رو بخونیم و به همراه آقای دکتر مازندرانی، نویسنده و مستندساز، روایتهای نمونههای تاریخی و واقعی مشابه داستان رو هم بشنویم. منتظرتون هستیم. (*˘︶˘*).。*♡ #نمایشنامه #معرفی_کتاب @bookphill✨
328
Repost from ایفسا (دانشجویان داروسازی ایران)
کمیته آموزش نشنال ایفسا و لوکال تهران با همکاری کافه این و بوکفیل برگزار میکند:
🎭جلسه نمایشنامه خوانی دشمن مردم🎭
🖊 اثری از هنریک ایبسن
خوانش نمایشنامه و گفت و گو پیرامون اثر
🌟با حضور جناب آقای دکتر امیررضا مازندرانی مدیر توسعه برند مرکز نوآوری کوبل و مدیر و creative director کافهاین
🌟 به همراه روایت نمونه های تاریخی و واقعی مشابه داستان نمایشنامه دشمن مردم در تاریخ پزشکی
📆 زمان برگزاری: ۱۰ آذر، ساعت ۱۵
📍محل برگزاری: رو به روی دانشکده جدید داروسازی، کافه این
✨لینک ثبت نام✨
🔺در صورت داشتن هر گونه سوال، با آیدی زیر در ارتباط باشید:
@Khalili_FatemeZahra
منتظر حضور شما هستیم🌱
#کمیته_آموزش
#لوکال_تهران
#ایفسا_خانواده_دانشجویان_داروسازی
#Be_The_Change
💊 Telegram | LinkedIn | Instagram
💊PR | Group | Youtube | Castbox
328
لیلی و مجنون
قسمت دوازدهم
بردن پدر مجنون را به خانه کعبه
بخش اول
چون رایت عشق آن جهانگیر
شد چون مه لیلی آسمانگیر
(رایت: پرچم-آسمان گیر: معروف)هر روز خنیدهنامتر گشت در شیفتگی تمامتر گشت
(خنیده نام: مشهور)هر شیفتگی کز آن نورد است زنجیربُر صداع مرد است
(نورد: چین، پیچ و تاب-صداع: دردسر) هر عشقی که آن گونه پیچ و تاب دارد باعث پاره شدن زنجیر های دردسر فرد می شود و وابستگی های او را از بین می برد.برداشته دل ز کار او بخت درمانده پدر به کار او سخت
(بخت و اقبال از کار او دل کنده و پدر سخت در کار او درمانده شده بود.)میکرد نیایش از سر سوز تا زآن شب تیره بردمد روز حاجتگاهی نرفته نگذاشت الا که برفت و دست برداشت
(هیچ حاجت گاهی نمانده بود که نرفته باشد و بی پاسخ بازگشته باشد.)خویشان همه در نیاز با او هر یک شده چارهساز با او بیچارگی ورا چو دیدند در چارهگری زبان کشیدند گفتند به اتفاق یک سر کز کعبه گشاده گردد این در
(جملگی به اتفاق آرا گفتند گشاینده این در بسته کعبه است.)حاجتگه جملهٔ جهان اوست محراب زمین و آسمان اوست
(تمام مردم جهان از کعبه حاجت می گیرند و قبله زمین و آسمان کعبه است.)پذرفت که موسم حج آید ترتیب کند چنانکه باید چون موسم حج رسید برخاست اشتر طلبید و محمل آراست فرزند عزیز را به صد جهد بنشاند چو ماه در یکی مهد
(با زحمت بسیار، فرزند عزیزش را همانند ماهی در تخت روان گذاشت و به کعبه برد.)آمد سوی کعبه سینه پرجوش چون کعبه نهاد حلقه بر گوش
(با سینه ای پر جوش و خروش به سوی کعبه آمد و خودش را غلام حلقه به گوش و فرمان بردار کعبه کرد.)✏️بابک مصطفوی @bookphill #سه_شنبه_های_گنجوی #برش_کتاب #لیلی_و_مجنون_به_نثر_روان #شعر
328
#شعر
سعدی
ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم
گر بهار آید وگر باد خزان آسودهایم
سروبالایی که مقصود است اگر حاصل شود
سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسودهایم
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم
هر چه در دنیا و عقبی راحت و آسایش است
گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسودهایم
برق نوروزی گر آتش میزند در شاخسار
ور گل افشان میکند در بوستان آسودهایم
باغبان را گو اگر در گلستان آلالهایست
دیگری را ده که ما با دلستان آسودهایم
گر سیاست میکند سلطان و قاضی حاکمند
ور ملامت میکند پیر و جوان آسودهایم
موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب
یا به قعر اندر برد ما بر کران آسودهایم
رنجها بردیم و آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم این زمان آسودهایم
سعدیا سرمایهداران از خلل ترسند و ما
گر بر آید بانگ دزد از کاروان آسودهایم
@bookphill🍁
328
میدانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری آن همه صبوری من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازهی نعنای نورسیده میآید پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم! دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟ حالا که آمدی حرفِ ما بسیار، وقتِ ما اندک، آسمان هم که بارانیست...
علی صالحی
@bookphill🕯
328
سلام به شما بوکفیلیهای عزیز
با افتخار ازتون دعوت میکنیم که به خانوادهٔ بوکفیل بپیوندید ✨
بر اساس علاقه و توانایی خودتون میتونید در بخشهای مختلفی مثل تولید محتوا، فعالیتهای حضوری، مسابقه و چالش، گرافیک، ادمین و روابط عمومی با بوکفیل همکاری کنید. 🥰
در صورتی که مایل هستین به خانواده بوکفیل بپیوندین، گوگلفرم رو تکمیل کنید.📝
منتظرتونیم :)
آیدی جهت اطلاعات بیشتر:
@sana_abaszad
@bookphill
328
#شعر
هوشنگ ابتهاج
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کن افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است
@bookphill✨
328
Repost from CafeInn
میخوای یه قدم جدیتر برای ارتباط با دنیای واقعی صنعت دارو برداری؟
پس وقتشه بیای تو هسته دانشجویی کافهاین! 🚀💊
اینجا خبری از کارای تکراری نیست —
اینجا تیمیه برای ایدهپردازها، آدمهای باانرژی،
اونایی که عاشق ایونت، تجربههای جدید و کار تیمیان 😎✨
تو کافهاین:
🔹 از نزدیک میری سراغ شرکتهای دارویی گروه کوبل (مثل دکتر عبیدی!)
🔹 منتورشیپ میگیری از حرفهایهای صنعت
🔹 کلی مهارت نرم یاد میگیری
🔹 و با یه تیم خفن و خلاق کار میکنی ☕💫
📍 محل فعالیت: دانشکده داروسازی – کافهاین
💬 عضویت فقط برای بچههای دانشگاه تهران نیست (ولی اگه باشی… چه بهتر 😉)
🔗 لینک ثبتنام
بیاین کنار هم کارای بزرگ بسازیم؛ از همینجا، از کافهاین 💙✨
328
#شعر
حافظ
در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیدا
وز قدِ بلندِ او بالایِ صنوبر، پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست
وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست
شمعِ دلِ دمسازم، بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد، در گیسویِ او پیچید
ور وَسمه کمانکَش گشت، در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمرِ شدهٔ حافظ
هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شست
@bookphill🌱
328
نیارم بر زبان گر ز آتش عشقت شرر گاهی
به جز آتش زدن بر خود نمیبینم دگر راهی
نداری در دلم پروایی از آتش به پا کردن
ببخشا گاه اگر سر میزند از سینه ام آهی
نه روزم روشنی میگیرد از تابیدن مهرت
نه شب در سایه زلف تو دارم پرتو ماهی
به این خرسندم از عشقت که پر دورم نمیخواهد
ز چشم چون تو دلجویی ز کوی چون تو دلخواهی
که میگیرد زد دل داد مرا دیوانه آخر زد
به دامان بلند بی وفایی، دست کوتاهی
به یادت میدمم، گل میکنم، بر خاک میفتم
چو اشک حسرتم در آرزویت هر شبانگاهی
زلیخایی کجا پیدا کنم تا در من آویزد
گرفتم نابرادر هست و پیدا میشود چاهی
🖋 یوسفعلی میرشکاک
@bookphill🦋
328
لیلی و مجنون
قسمت یازدهم
پایان رفتن پدر مجنون به خواستاری لیلی
گوهر به خلل خرید نتوان
در رشته خلل کشید نتوان
(جواهر مشکل دار را نمی توان خرید و نمی توان با حقه آن را در بند کشید)دانی که عرب چه عیب جویند؟ این کار کنم مرا چه گویند؟ با من بکن این سخن فراموش ختم است بر این و گشت خاموش چون عامریان سخن شنیدند جز باز شدن دری ندیدند
(هنگامی که عامریان این صحبت را شنیدند جز بازگشت راه دیگری نیافتند.)نومید شده ز پیش رفتند آزرده به جای خویش رفتند هر یک چو غریبِ غمرسیده از راه زبان ستمرسیده مشغول بدان که گنج بازند وآن شیفته را علاج سازند
( به این فکر افتادند تا با خرج گنج و پول بتوانند مجنون را درمان کنند)وآن گه به نصیحتش نشاندند بر آتش خار میفشاندند
(به نصیحت مجنون نشستند اما گویی بر آتش خار می افکندند و شعله های آتش عشق را بیشتر می کردند.)کاین جا به از آن عروس دلبر هستند بتان روحپرور
(در قبیله خودمان بهتر از آن عروس دلبر(لیلی)، دخترانی روح انگیز داریم.)یاقوتلبانِ دُر بناگوش هم غالیهپاش و هم قصبپوش
(قصب: حریر، دخترانی با لبانی همانند یاقوت سرخ و با گوشواره های یاقوت، لباسی از حریر و ابریشم بر تن می کنند و خوش بو هستند.)هر یک به قیاس چون نگاری آراستهتر ز نو بهاری
(هریک در مقام مقایسه همانند نگاری هستند که حتی از نوبهار هم آراسته ترند.)در پیش صد آشنا که هستی بیگانه چرا همی پرستی؟
(هنگامی که در قبیله خودمان صد آشنا هست، تو چرا بیگانه و کسی از قبیله دیگر را می پرستی؟)بگذار کز این خجستهنامان خواهیم تو را بتی خرامان یاری که دل تو را نوازد چون شکر و شیر با تو سازد ✏️بابک مصطفوی @bookphill #سه_شنبه_های_گنجوی #برش_کتاب #لیلی_و_مجنون_به_نثر_روان #شعر
328
لیلی و مجنون
قسمت دوازدهم
بردن پدر مجنون را به خانه کعبه
بخش اول
چون رایت عشق آن جهانگیر
شد چون مه لیلی آسمانگیر
(رایت: پرچم-آسمان گیر: معروف)هر روز خنیدهنامتر گشت در شیفتگی تمامتر گشت
(خنیده نام: مشهور)هر شیفتگی کز آن نورد است زنجیربُر صداع مرد است
(نورد: چین، پیچ و تاب-صداع: دردسر) هر عشقی که آن گونه پیچ و تاب دارد باعث پاره شدن زنجیر های دردسر فرد می شود و وابستگی های او را از بین می برد.برداشته دل ز کار او بخت درمانده پدر به کار او سخت
(بخت و اقبال از کار او دل کنده و پدر سخت در کار او درمانده شده بود.)میکرد نیایش از سر سوز تا زآن شب تیره بردمد روز حاجتگاهی نرفته نگذاشت الا که برفت و دست برداشت
(هیچ حاجت گاهی نمانده بود که نرفته باشد و بی پاسخ بازگشته باشد.)خویشان همه در نیاز با او هر یک شده چارهساز با او بیچارگی ورا چو دیدند در چارهگری زبان کشیدند گفتند به اتفاق یک سر کز کعبه گشاده گردد این در
(جملگی به اتفاق آرا گفتند گشاینده این در بسته کعبه است.)حاجتگه جملهٔ جهان اوست محراب زمین و آسمان اوست
(تمام مردم جهان از کعبه حاجت می گیرند و قبله زمین و آسمان کعبه است.)پذرفت که موسم حج آید ترتیب کند چنانکه باید چون موسم حج رسید برخاست اشتر طلبید و محمل آراست فرزند عزیز را به صد جهد بنشاند چو ماه در یکی مهد
(با زحمت بسیار، فرزند عزیزش را همانند ماهی در تخت روان گذاشت و به کعبه برد.)آمد سوی کعبه سینه پرجوش چون کعبه نهاد حلقه بر گوش
(با سینه ای پر جوش و خروش به سوی کعبه آمد و خودش را غلام حلقه به گوش و فرمان بردار کعبه کرد.)✏️بابک مصطفوی @bookphill #سه_شنبه_های_گنجوی #برش_کتاب #لیلی_و_مجنون_به_نثر_روان #شعر
328
Repost from CafeInn
🗣آمادهای وارد دنیای تصمیمها بشی؟🔥
قراره ثابت کنی فکر کردن هم میتونه رقابتی باشه!
جایی که هیچ جواب قطعیای وجود نداره… فقط استدلال، منطق و شهامت!⚖️
🎮 «بازی تصمیمسازان»
در ادامه ویدیوهای تحلیلی «تخصیص منابع»
👤با حضور دکتر امیرمحمد دهقان
بورد تخصصی اقتصاد و مدیریت دارو
عضو کارگروه بهبود اقتصاد و توسعهی صنعت سازمان غذا و دارو
در این تجربهی متفاوت باید از نظرگاه های اخلاقی و فلسفی مختلف دفاع کنی!
💬 مناظره ، رقابت ، تفکر عمیق و هیجان واقعی در یک قاب!
🗓 ۲۱ آبان
📍 دانشکده داروسازی تهران | کافهاین
🔗لینک ثبت نام🔗
👥 متفاوت ترین رقابت فکری دانشجویان داروسازی
⚡️ تصمیمساز شو… چون آینده متعلق به کساییه که بلدَن تصمیم بگیرن!✨
@cafeinncobel
@cafeinncobel
@cafeinncobel
