شَب
Open in Telegram
408
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
408
صدسال قبل چارلز بوکوفسکی گفت:
و زمانی که هیچ کس صبح ها بیدارت نمیکند..
و زمانی که هیچ کش شب ها برای تو صبر نمیکند..
و زمانی که میتوانی هرکاری که میخواهی انجام بدهی..
چه صدایش میکنی؟
آزادی یا تنهایی؟
408
تو بهم آسیب رسوندی ولی من سکوت کردم
تو باعث گریم شدی ولی سکوت کردم
تو بهم خیانت کردی ولی من سکوت کردم
اما تو حتی یه ذره هم از کارایی که کردی خجالت نکشیدی!
408
بعضیوقتا یهکارایی میکنی که نه ازت ناراحت میشم نه ازت متنفر میشم فقط با خودم میگم احمق چرا فکمیکردی این با همه فرق داره.
408
تو دلت برام تنگ نشده؟
صبحا وقتی بیدار شدی ، شبا موقع خواب ، نگانکردی ببینی من برات چی نوشتم؟
هیچی نگفتنم ، پیام ندادنم دلتنگت نکرد؟
دلت نخاست آهنگایی که گوش میدیو بفرستی برام؟
دوست نداشتی چیزایی که میبینی و نشونم بدی؟
یعنی هیچ اتفاقی نیوفتاد که دلت بخاد باهام دربارش صحبت کنی؟
وقتی که داشتی میرفتی بیرون منتظر مراقب خودت باش از طرف من نبودی؟
شبا دلت نخاست کل روزتو برام بگی؟
وقت کارای روزمرت اصلا یاد من نیوفتادی؟
تو اصلا یادم نیوفتادی؟
اصلا نگران حالم نشدی؟
دوست نداشتی بدونی دارم چیکار میکنم ، اطرافم چی میگذره و اصلا کجام؟
نگران نشدی؟
تو مثل من هر شب فکنکردی به شبایی که باهم کلی حرف میزدیم؟
تو نخاستی بدونی چیشده؟ نخاستی بگی؟ نخاستی بشنوی؟
جدی جدی دلتنگ نشدی؟!
408
تو شوخی کردی؟ من جدی جدی قلبم شکست.
تو گذاشتی رفتی؟ من جدی جدی تنهاترین آدم این شهر شدم.
تو حرفات همه دروغ بود؟ من باورشون کردم و تا پوست و استخونم لمسشون کردم.
تو تکیهگاه نبودی؟ من بهت اعتماد کردم و تکیه دادم بهت اما نتیجش سقوط خودم بود.
تو آدم موندن نبودی؟ من تورو همیشگی خودم دونستم و الان نیمهترین آدم توی گوشهای از این دنیام.
تو باهام سرد شدی؟ من به تنهایی به رابطمون گرما بخشیدم.
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیای خاطرات و مرور خاطرات تو.
تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم.
توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
