Survivor.
Open in Telegram
102
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-44430 days
Posts Archive
102
ولی با همه حرفها میدونم روزی که از اینجا برم اشکم در میاد. طبیعیه. من اینجا به دنیا اومدم. من اینجا بزرگ شدم.
102
آدمهایی که نمیشناختم داشتن توی صورتم دود سیگار فوت میکردن. بابا بدو بدو میرفت با پول نقد آب میخرید. گم میشدیم ماشین و پیدا نمیکردیم، ماشین پیدا میشد میرفتیم اونایی که داشتن از دست مامور ها فرار میکردن رو سوار میکردیم، پیاده میشدیم، شعار میدادیم، میدوییدیم، آروم نفس میکشیدیم که صدامون رو نشنون و پیدامون نکنن. مردم در خونههاشون رو باز میکردن تا بریم توی حیاط خونههاشون.
102
سه سال پیش دقیقا توی همچین موقعیتی و دقیقا همینجا داشتیم شعار میدادیم و از دست مامور ها فرار میکردیم.
