عصیان|
Open in Telegram
بیخیالی در اوجِ شفافیت، همراه با مقداری جنون، غرقِ غروب.
Show more246
Subscribers
-124 hours
-47 days
+230 days
Posts Archive
246
من همان اشک سرد آسمانم
نقش دردی به دیوار زمانم
بیسرانجام و بینامونشانم
چون غباری بهجا از کاروانم
246
گفتم ای خوبم به فریادم برس، افتادهام از پا
ولی باور نکردی
گفتم از ناباوری مُردم، بیا باورم کن
ولی باور نکردی
246
با تو هستم ای مسافر، ای به جاده تنسپرده
ای که دلتنگیِ غربت من و از یاد تو برده
من و از یاد تو برده
