293
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
293
Repost from N/a
به گوش هایم که کر شده اند به لطف سوت گوش خراش نطفه درونی ام
به حضور تو در دور ترین برج فاسد؛ گوشه شهر روانی ام
به مغز بی حس شده؛ هدیه وطن کوفتی شیادی ام
به گریه های دوش؛آبشار روانه ی بی برگشت بر تن عصبانی ام، عصبانی ام، عصبانی ام!
به تنهایی هرزه ام وسط صد و یازده جانی ام
به دست توکه نمیلغزد دور و روی گردن بریدنی ام
به میان توهم های ساده؛ که من دیگری ام
به هزاران به که برای به بدل شدن طراحی شدن بدل به تمام علت های اصلی ام
-رَج
293
تمام شب داشتم به این فکر میکردم چگونه بی درد بمیرم چه میشود همان لحضه چشمهایم را ببندم و یکهو بمیرم
293
این شدم که چهرا آرزو کنم؟
مرگ در جوانی؟
چه چیز در نهایت مرا آرام میکند؟
چه چیز در نهایت قلبِ آب شدهی من را درست میکند
کدام خانه
کدام وطن مرا در آغوش میگیرد
کجا اشک هایم آبشاری شوند
کجا آزادی را فریاد بزنم که من روزی چنین شاد زیستن را بلد بودم
که آدمها باورنمیکردند
خودم را در آینه نمیبینم،
نجات دهندهغریبه شد و تمام صورتش سیلی سرخ روزگار،
293
در نهایت،
این روزها از من چیزی جز غم باقی نمیماند
صبح ها غم
ظهر و بعد از ظهر غم
شب و نیمه شب هم غم
تمامی ساعات شبانه روز و لحضه های سپری شده پر از غم
ای کاش شیشهی نوشابه ای بودم
کودکی مرا با لذت و ذوق به دیوار میکوبید تا از تماشای تکه هایم لذت ببرد و صدای خورد شدنم گوشش را نوازش کند
ای کاش عصای پیرزنی باشم که اخر های عمر پیرزن است
و من تنها داشته اش باشم
ای کاش که چمدون باز نشده در فرودگاه بودم
ای کاش هرچه بودم
این نبودم.
293
تف به همه نقابها و شرخرهاتون
تف به همه زورگوهای دنیا
این تف خونی باشه
واسه صورت این حضرات.
