293
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
293
" آزادی؟ یعنی بتوانی در اتاقت بنشینی و از همهچیز متنفر باشی و هنوز کسی در را نشکند.
بوکوفسکی
293
"من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی، چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی، چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی، خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم، به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم؛ به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص،
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش، سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی،
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی، خب باش،
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم؛ به تو چه؟"
293
گیسوانم هنوز سپید نشدند؛
تا خاکستریِ دستانم راهی نیست
تا چروکیده شدن پلک هایم راهی نیست
آن موقع که کمرخمیده شدم و چشمانم ضعیف تر از قبل
یاد این روزها در دلم تلو تلو میخورد
پیک های اخر عمر عجیب گلویم را میزند یاد این روزها
که هرگز نمیکاهد از غمم
میگویم چه خوب شد تمام شد!
چرا که من در این تاریکی وطن درحال جان سپردنم،
کجایی آسمان خوشبختی،مارا رها کردی و ما آبی روشنت را به بارانی بدل کردیم،
کجاست خانه
خانه در تاریکی سوخت
اما من
تا اخرین نفس هایم
یاد این روزها در دلم تلو تلو میخورد،
-یاسی،درگذر
293
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بَر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صدهزار درمان ندهم.
-مولانا.
293
بی تو خستهست ز جانم تن و جانم ز تنم
خسته ام من هم از این بار گرانی که منم.
-حسین منزوی.
