293
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
293
عزیزم من یه روزی همهی شمارو لو میدم
وقتی که با خنده میگفتین:دانشجوی روانی
وقتی که باخنده میگفتین این انقلاب مهدویِ نه پهلوی
عزیزم
من با مشت میکوبم به سرت تا بری همونجایی که ارزوشو میکنی.
293
اگه فردا بی من شروع شد
اگه بودی دیدی نبودم
اگه دادی شنیدی همونم
از سیگارت دودی دیدی همونم
اگه بادی درختارو رقصوند
پیچید تو بند و رختا رو رقصوند
خنک شد گونه های خیست
293
شب گذشته مست به خانه آمد
فحش داد
داد زد
بد و بیراه گفت
گریه کرد
رفت
وسط خیابان و گریه کرد
رفت زیر دوش آب و گریه کرد
تلفنش را گرفتند گریه کرد
توی تخت گریه کرد
به هنگام خواب و بیداری
گریه کرد
آنقدر گریسته بود که میگفت یادم نمیآید
میگفت در جای جای خانه گریه کردم
آه عزیزکم
نفسم بند میآید ازین غمها که میکشی.
293
Repost from N/a
وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی
من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم
وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد
من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم
وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم وخودکشی
من یادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر میکنم
ایران تو یعنی لباس تیره عباسیان
من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم
ایران تو با یاد دین، زن را به زندان می کشد
من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم
ایران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست
من کیش مهر و عفو را تقدیم داور میکنم
تاریخ ایران تو را شمشیر تازی می ستود
من با عدالتخواهیم یادی ز حیدر میکنم
ایران تو می ترسد از بانگ نوایِ نای و نی
من با سرود عاشقی آن را معطر میکنم
وقتی تو میگویی وطن یعنی دیار یار و غم
من کی گل"امید"را نشکفته پر پر میکنم
مصطفی بادکوبه ای
293
از وقتی که رفتید
خورشید با شما خوابید
الان چهل و چند روزه شب مونده
ما توی دوروز گیر کردیم ۱۸،۱۹
زمان انگار یک جا ایستاد و عقربه هاش از کار افتاد
ولی ما
ما
ما
ادامه داریم،
ما به حرمت خون مظلوم شما
میجنگیم و میجنگیم و میجنگیم،
