en
Feedback
.سُوِیدا.

.سُوِیدا.

Open in Telegram

زنده‌ باد عشق؛

Show more
293
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
مرد اگر گریه کند معترف ضعفش نیست، رود اشکیست که از کوه حکایت دارد.

ارغوان؛ این چه رازیست که هربار بهار با عزای دل ما‌ می‌آید؟..

دام میخواد خودمو مچاله کنم و شوت کنم به به جای دور

این صحنه هایی تو طول روز میبینم مثل کابوسن.

عزیزم من یه روزی همه‌ی شمارو لو میدم وقتی که با خنده میگفتین:دانشجوی روانی وقتی که باخنده میگفتین این انقلاب مهدویِ نه پهلوی عزیزم من با مشت میکوبم به سرت تا بری همونجایی که ارزوشو میکنی.

«اگه فردا بی من شروع شد؛ابن اهنگو گوش کن»

اگه فردا بی من شروع شد اگه بودی دیدی نبودم اگه دادی شنیدی همونم از سیگارت دودی دیدی همونم اگه بادی درختارو رقصوند پیچید تو بند و رختا رو رقصوند خنک شد گونه های خیست

مدت زیادی در این تن نخواهید ماند ، شریف زندگی کنید

«غریب را دلِ سرگشته با وطن باشد» - حافظ.

دهه‌ی دوم زندگی اصلا خوب نیست.

Repost from N/a
photo content

همشون بهم خندیدن وقتی که داشتم گریه میکردم.

«ما سرو می‌کاریم و مرگ می‌درویم. ما همه جوان می‌میریم.» -بهرام بیضایی

اگر خدایی باشد بعد از مرگ گله خودش را پیش خودش میکنم اگر خدایی باشد؛

شب گذشته مست به خانه آمد فحش داد داد زد بد و بیراه گفت گریه کرد رفت وسط خیابان و گریه کرد رفت زیر دوش آب و گریه کرد تلفنش را گرفتند گریه کرد توی تخت گریه کرد به هنگام خواب و بیداری گریه کرد آنقدر گریسته بود که میگفت یادم نمی‌آید میگفت در جای جای خانه گریه کردم آه عزیزکم نفسم بند می‌آید ازین غمها که میکشی.

جمعه‌ی کار: دارم از خستگی ایستاده خواب میرم🪁

هروقت سعی میکنم لبخند بزنم احساس میکنم به انچه رخ داده است خیانت کرده‌ام؛ -داستایفسکی

Repost from N/a
وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم وخودکشی من یادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر میکنم ایران تو یعنی لباس تیره عباسیان من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم ایران تو با یاد دین، زن را به زندان می کشد من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم ایران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست من کیش مهر و عفو را تقدیم داور میکنم تاریخ ایران تو را شمشیر تازی می ستود من با عدالتخواهیم یادی ز حیدر میکنم ایران تو می ترسد از بانگ نوایِ نای و نی من با سرود عاشقی آن را معطر میکنم وقتی تو میگویی وطن یعنی دیار یار و غم من کی گل"امید"را نشکفته پر پر میکنم مصطفی بادکوبه ای

از وقتی که رفتید خورشید با شما خوابید الان چهل و چند روزه شب مونده ما توی دوروز گیر کردیم ۱۸،۱۹ زمان انگار یک جا ایستاد و عقربه هاش از کار افتاد ولی ما ما ما ادامه داریم، ما به حرمت خون مظلوم شما میجنگیم و میجنگیم و میجنگیم،

Repost from N/a
فرزند ایران و جان فدای میهن، دانیال دیانی کرمان ۳۰/۱۰/۱۴۰۴
+1
فرزند ایران و جان فدای میهن، دانیال دیانی کرمان ۳۰/۱۰/۱۴۰۴