696
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+630 days
Posts Archive
696
میشه کمکم کنی چجوری بنویسم؟ میدونی.. دوست دارم عقاید و علاقه امو به متن بیارم اما نمیتونم درواقع انگار کلمات مناسب رو پیدا نمیکنم و جور در نمیاد
696
سالی که گذشت، تماماً حواسم محو انتظار کشیدن شده بود، انگار به دور دستها چشم دوخته بودم و جان و دلم رو به اتفاقات سپرده بودم، مهم نبود خوشایند یا بلعکس، از صبر کردن لبریز شده بودم.
اما تنهایی، تنها مرهمِ قلبم در فصل جوانیِ طبیعت خودش رو بهتر نمایان میکنه. سرشاریِ طبیعت به قلب اشفتهام گرما میبخشه. حالا ترجیح میدم محسورِ رودی بشم که کوههارو طی میکنند، صدای پرندگان این آهنگ های دلانگیز، خورشیدی که از میان درختها به درون سینه ام میتابه. محسورِ روح طبیعت هستم.
696
آته تنها در دلهای نرم خانه میگزیند. او از لطیف ترین موجودات است. بسیار موزون و سبکپاست وگرنه چطور میتوانست بآسانی در هر دلی جای گیرد و هروقت بخواهد از آن بگریزد. زیبایی برازندهی اوست. از تن ها و روح های پژمرده گریزان است و هرجا که گلی و عطری باشد فرود میآید و خانه میگزیند.
696
اروس جوان لطیف و نازک طبعی که تنها شاعری چو هومر از بس آن برمی آید. این شاعر در وصف «آته» دختر زئوس، میگوید او خدا بانویی است و
«پایش چنان لطیف است که بر زمین راه نمیپیماید بلکه بر فرق آدمیان میرود.»
696
این وسط یک چیزی هم بگم، گوته بشدت شیفتهی فرهنگ شرقی بوده و توی مجموعهی «West-östlicher Divan» تأثیر مستقیم حافظ و حتی خیام رو میتونیم ببینیم.
که این بخش از شعر من رو بشدت یاد این رباعی از خیام انداخت که لحن و مقصود هردو یکی هستند:
برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویش مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزهها کنند از گل ما
ستایش طبیعت همراه با نحوهی بیان لطیف و پر شور، گوته در مقدمهی اون مجموعه حافظ رو استاد و یاور آسمانی خودش میدونه.
