696
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+630 days
Posts Archive
696
این که کسی منتظرت نباشه و ازت انتظار نداشته باشن، منظر ناامیدی برای اطرافیان باشی و هرچقدر نزدیکتر میزان تیرگی دیدگاهشون نسبت بهت بیشتر. این همون آزادی بیقید و شرطه که خواهانش بودی، اما هرچیزی بهایی داره و تو بهای این استقامت رو با کوفتگی روح و اندوه عظیمی میپردازی.
696
و اینجا این رو گفتم،
دانستههای من گاهی مثل باری سنگین در مغزم هستن که طبق انتظار بر تصمیماتم سایه میندازن، اما این گاهی یک صرفا سایه هست، مانع مرتکب شدن من نمیشه، لحظهای تمایلی در من شکل گرفت دیگه اهمیتی نداره که چقدر میتونه نادرست باشه. این بخش از این میاد که هنوز «نفهمیدم» ارزش زندگی و انسان بودن به هیچ مطلق بنده و از خودخواهی، طلب کردن و بدست آوردن لذت میبرم.
696
امشب بهش گفتم که اغلب اوقات از حضور خودم در ارتباط لذت میبرم، نحوه ای که ابراز میکنم، نوع حضور و دیده شدنم. و نمایشی که راه انداختم رو بیشتر از عوامل داخلش دوست دارم. مخاطب داشتن رو دوست دارم. و این تناقضی عجیب در من ایجاد میکنه چون بر خلاف این علاقهی عجیب به ابراز، ابدا اجتماعی نیستم و بخش عظیمی از افکار و درونم رو برای خودم حفظ کردم.
اون گفت که از مخاطب داشتن و ارتباطات بیزار شده، ناامیده و دیگه بابتش تلاشی نمیکنه. من میدونم پشت این چی هست، میدونم اما انگار هنوز امیدی دارم که ابراز من میتونه باعث تغییری بشه، حتی اگر هم نشه من هنوز ازش لذت میبرم. مادامی که لذت رو داشته باشم، دلیل کافی برای انجامش هم دارم.
696
Repost from N/a
یک عزیزی جوین شد که مدت زیادیه توی دیلیشم و از مورد علاقه هامه، خوش اومدی زیبا
696
وقتی حقیقت پشت هر مسئله رو میفهمی، و برات حل و فصل میشه ازش رو برمیگردونی. هرچقدر شناخت فرد به زندگی بیشتر باشه همون قدر بیشتر اون رو پس میزنه.
696
اودوسهئوس با مشت به سینه کوبید و دل خویش را سرزنش کرد و گفت:
«ای دل، بهوش باش و پایداری کن
چنانکه در برابر دشواریهای بزرگتر پایداری کردهای.»
696
اولا که من هیچوقت خودم رو نویسنده ندونستم و علاقه ای هم به نویسندگی ندارم، مطالب اینجا قرار نیست شاهکار ادبیاتی باشن. شرح حال شخصین.
696
به این که با این زندگی غریب باشم عادت کردم، این احساس عدم تعلق مسئله جدیدی نیست. اما این روزها تلخ ترین نوع طرد شدگی رو تجربه میکنم، این روزها انگار با خودم غریبم.
