696
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+630 days
Posts Archive
696
بله و شامل همهی موجودات زنده هم میشه. تقلا برای زندگی و درد نکشیدن و پس از اون تقلا برای لذت.
که البته من بیشتر توی مورد اول گیر افتاده بودم ، بیشتر از نظر درونی تا اتفاقات پیرامون. مورد دوم خیلی به چشم نمیاد
696
و اتفاق تلخ؟
داداش مرگ حقیقی ترین اتفاقیه که میوفته
اتفاق تلخ اینه که روح به اون عظمت گیر کرده باشه تو این جسم کوچیک و مسخره
696
سوال من اینه که،
کدوم انسانیه که نداشته باشه؟!
و درمورد سوال دوم، مغزم به صورت اتوماتیک آمادهی رها کردنه و هیچ مشکلی با پذیرفتن حقایق تلخ ندارم. همه چیز روزی از دست میره همونطور که زندگی هم.
696
تو به دنیای مادی وابستگی داری؟
منظورم اینه میتونی هرلحظه آمادگی اینو داشته باشی با دنیای مادی خداحافظی کنی؟
696
به هرحال.
اینجا یک لیست خرید آماده دارم که تمایل دارم هرچه سریعتر همهاش رو تیک بزنم. همچنین یک سفر طولانی، که انگار دومی زودتر محقق میشه.
696
داشتم به این فکر میکردم که این شیفتگی من به زندگی چه تبعات دائمی رو داشته. سنگینی تمایلاتم که گاهی قوهی قضاوتم رو هم دچار مشکل میکنه.
شبیه دیدن سراب توی بیابون، اونم درحالی که از خستگی و عطش داری جون میدی.
696
لعنت بهت نسترن، مشخصه وقتی دو هفته تموم به رژیم من درآوردیت تن میدی حالت بد میشه. عوضش درخشش پوستم برگشته و برخلاف حالم، ظاهر بهتری دارم.
696
این وسط یک آپدیت بدم،
اخیراً رسپیهای رژیمی عجیب اختراع کردم، بدترینشون ترکیب بادوم زمینی با ماسته. بوی زنای محصنه میده و دیشب گفتم مزهاش هم شبیه حمومه.
اما سیسرایس با همه چیز خوب میشه، بیمزه بودن کره بادوم زمینی رو قابل تحمل میکنه و اگر با موز ترکیب بشه واقعا 10/10. ترکیب امروز کنسرو لوبیا با پاپریکا و کلی سس تند بود، خلاقانه نیست اما خوشمزه اس.
696
انتظارات سایرین از شما تماما برپایهی خواهش ها و نیاز های شخصیشونه،
اگر بهش تن بدید یعنی پذیرفتید که به هربهایی راضیشون کنید
696
دلم نمیخواد کسی باهام بیاد، نتظارات افراد ازم فرسوده ام میکنه. مهم نیست چجوری وصفش کنم، تو متوجهش نمیشی، متوجه نمیشی تا وقتی انقدر بهم نزدیک شی که با چشمهای خودت ببینی، اون لحظه برای برگشتن خیلی دیر شده من تو رو همراه خودم پایین میکشم و با سقوطم همراهت میکنم، عاقبت به جایگاه اولیهام برمیگردم و تو رو با دلزدگی و ناامیدی عظیمت تنها میذارم.
