268
Subscribers
+224 hours
+337 days
+3030 days
Posts Archive
این اواخر انگار گارد خودم رو پایین آوردم٫ برای اینکه بتونم خودم رو یک بار از بیرون، اونطوری که آدمها من رو میبینن، ببینم و یک بار هم همونطور که خودم خودم رو میبینم، زیر ذرهبین بگیرم.
همهی اینا تو چند لحظه اتفاق میافتهها.
مثلاً وقتی یه آدم یه چیزی دربارهی من میگه، با خودم میگم:
پشمام داره درست میگه، و گاهی وقتها هم میبینم که نه.
چون که در نهایت، هر آدمی خودش رو بهتر از هر کس دیگهای میشناسه٫ چون هیچکس به اندازهی خودت با فکرهات، ترسهات و مهم تر از همشون از نیتهات خبر نداره.
جدیدا یه قابلیت جدید تو خودم پیدا کردم٫ اینکه بتونم خودم رو یک بار از بیرون ببینم و یک بار هم همونطور که خودم خودم رو میبینم، زیر ذرهبین بگیرم.
همهی اینا تو چند لحظه اتفاق میافتهها.
مثلاً همون لحظه با خودم میگم:
اوکی
چیزی که این آدم دربارهی من میگه ممکنه درست باشه،
ممکنه هم نباشه.
ولی خب همهی آدما خودشون رو بهتر از هر کس دیگهای میشناسن دیگه.
و بعد شروع میکنم به نگاه کردن به خودم.
نه برای اینکه ثابت کنم اون شخص اشتباه میکنه،
و حق با منه.
فقط برای اینکه ببینم واقعاً خودم چه شکلیام.
چند روز پیش خواهرم تو چشمام زل زد و گفت:
تو اصلاً آدم فداکاری نیستی، زهرا.
نمیدونم چرا، ولی بهجای اینکه ناراحت بشم، برام جالب شد.
گفتم: عه چرا؟
موضوع رو باز کرد و شروع کرد برام گفتن که تو چه موقعیتهایی من رو دیده، چه واکنشهایی ازم دیده و چی باعث شده به این نتیجه برسه.
و همونطور که داشت حرف میزد، من داشتم به خودم فکر میکردم.
واقعاً من آدم فداکاری نیستم؟
یعنی اگر من تو یهسری موقعیتها خودم رو در اولویت قرار دادم، پس آدم بدی بودم؟
و یسری ها ممکن بوده که منو آدم خودخواهی ببینن حتی؟
یه دختری تو کلاس زبانمون هست که همیشه روغنیه. در این حد که بندازیش تو ماهیتابه صد کیلو روغن پس میده :)
واقعا حالم بد میشه هربار که میبینمش
بعد بابا به جای اینکه سیس بگیری برو حموم دخترهی چرک :)
