陰┊𝖠𝖬𝖸𝖦𝖣𝖠𝖫𝖠
Open in Telegram
402
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
402
چیزی نیست؛فقط به یه آدم روانی با ۲تا جملهی کوتاه رو دادم و انقدر پررو شد که فکر کرد میتونه تو روابط من دخالت کنه
402
----- من لبهی یه پرتگاه فاکیم و دارم با زندگیم دست و پنجه نرم میکنم کیم؛میفهمی؟!
مرد بزرگتر دستش رو با خشم روی دیوار کوبید و تن پسر رو بین بدن ورزیدهی خودش و دیوار سرد مقابلش حبس کرد.
"برای من بجنگ جئون..."
پسرک بازدم لرزونش رو بیرون داد و درحالی که با نگاهی سرکش،لبهای تهیونگش رو زیر نظر گرفته بود،زمزمه کرد:
"اگه افتادم چی...؟"
دست مرد بلافاصله دور کمر جونگکوک حلقه شد و لبهاش در یک نفسیِ بوسهای هوسانگیز زمزمه کردن:
"اگه افتادی تن پرستیدنیتو به آغوش میکشم،باهات سقوط میکنم و قبل از این که چشمامونو برای همیشه رو به این جهنم ببندیم انقدر میبوسمت تا جاودانه شیم."
- دژاوو
402
https://t.me/autumnfairytalee/4002
کتاب نان و شراب رو خوندی؟
عمیقا وایب چیزی که خوندیو میده (:
