Moon🌙
Open in Telegram
Find the beauty in yourself and get strength from it ✨🌻 1401/4/27 ممنونم که کپی نمی کنید💚
Show more372
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
372
او هست.
همین که او باشد دیگر مهم نیست امروز خورشید طلوع خود را از غرب اراده کرده یا شرق . او که باشد روزنه های نور از لابه لای شاخه ی درختان به اتاق کوچک میتابد و گل های مرا همچو حریری نرم ابریشمی در بر می گیرد و این کنج خانه را تبدیل به جنگلی کوچک اما همیشه سبز می کند.
او هست.
372
Repost from بلو ماری 🌊
خیلیاتون اینجا منو میشناسید و میدونید که ما دو ساله درگیر بیماری لنفوم مامانیم. متاسفانه بیماریای که همه میگفتن سریع درمان میشه، شرایطمون رو هر روز سختتر کرد تا الان که رسیدیم به نقطهای که چارهای جز درمان خارج از ایران نداریم.
تو این چند وقت خیلی دنبال راههای تامین مالی و پیدا کردن گزینههایی با کیفیت خوب و قیمت مناسبتر بودیم ولی نشد و الان طبق گفته پزشک فقط دو سه هفته فرصت داریم تا مامان رو برای ادامه درمان ببریم چین یا اسپانیا.
درمان car t cd30 تو اسپانیا ۱۵۰ هزار یورو و تو چین شروع پروسه ۹۰ هزار دلاری داره که تامین این هزینه تو این فرصت کم برامون غیرممکنه.
تو این نقطه، در انتهای همه راههای بستهای که بهش خوردیم از شما میخوام که تو این مسیر بهمون کمک کنید تا بتونیم تنها امید درمان مامان رو پیش ببریم.
میدونم پول کمی نیست و توقع زیادیه از این جمع چنین خواستهای داشتن، ولی من برای درمان مامان هرکاری کردم و این آخرین در، آخربن کاریه که میتونم بهش چنگ بزنم.
372
اینکه سکوت میکنم
یعنی
بینهایت از تو رنجیده ام
یعنی بی نهایت بار برای سوالات ذهنم و برای چرا های قلبم هیچ پاسخی نداشتم
هیچ پاسخی که آن ها را از سمت (تو) قانع کند.
اگر رسمش همین است
اشکالی ندارد
من سعی میکنم آداب دان خوبی برای رسمهای بی دلیلِ تو باشم!
عکس هایمان را قاب میکنم و روی طاقچه ی فلان اتاق از فلان راهرو از فلان ساختمان متروک از ذهنم میگذارم.
دروغ گفتم
عکس هایمان را روی دیوار تنها اتاق ِقلبم آویزان کرده ام.
اما
به اندازه ات دستی نمیزنم!
شاید قدت از من بلند تر بود که تصمیمگرفتی حرف،حرف ِ تو باشد و سایه ی تصمیمت را به لطفِ قد نخیلت بدون اجازه بر سر من هم گستراندی.
برایت شادیِ از ته دل
لمسِ همه ی پرتو های نورِ ماه
قدم زدن های طولانی زیر باران
و
ابدیت آرزو میکنم.
آدرس را هم میدانم بلدی؛اما…
آرزو نمیکنم برگردی!
برت نمیگردانم
چون برگشت ها بعد از گم شدن در دالان هایی است که قلبمان را در همه ی مسیر هایش تکه تکه جا گذاشته اییم و حال خسته و بیمقصد
خودمان را به اولین مقصد آشنا میرسانیم.
برایت آرزو میکنم
پیش بروی
جلو
جلو
جلو
آنقدر جلو که هیچ ردی از من و سختی هایت
در ذهنت
نماند
372
شاید باورتون نشه ما یک دسته کلاغ داریم که هر روز باید بهشون صابون بدیم، چون واقعی بود، و یک جشن طلا و جواهر دزدی برای کلاغ های رو شونمون.
