840
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-2230 days
Posts Archive
مرز بین دوستی و دشمنی اونقدری که یک زمان فکر میکردم واضح و مشخص نیست.
به محض اینکه ازش رد بشی، دیگه راه برگشتی نیست. چون بعضی ار تبدیل شدن ها دائمیاند :)
آپتیموس پرایم
داستان از قبل از شروع تبدیل شوندگانه
پرایم ها روی سیارهای زندگی میکردن مه همشون نمیتونستن تبدیل بشن و فقط یه عدهی خاصی transformer بودن
آپتیموس پرایم و مگاترون هم ربات های معدنچی بودن و رفقای خیلی صمیمی :')))))
جوری که آپتیموس و بامبلبی هم همو ملاقات میکنن نشون میده.
حس نوستالژیش>>>>>
ینی چی آپتیموس پرایم و مگاترون باهم رفیق صمیمی بودن؟ ✨🗿
اپیزود جدید تبدیل شوندگان اومد و خیلی خوبه
اسمش:Transformers One
Repost from ༄ 𝑪'𝒆𝒔𝒕 𝒍𝒂 𝒗𝒊𝒆
احترام از هر چیزی مهمتر است؛
مهمتر از دوستی و خویشاوندی،
حتّی از عشق هم مهمتر است.
جبران خلیل جبران
من کتابو خیلی دوست داشتم، کتاب خیلی ساده و روون بود و داستانش خیلی خوب پیش میرفت یکی از نکات مثبت کتاب فصل بندیهای کوتاهش بود که اگه اسلامپ باشین کاملا از اسلامپ درتون میاره.
داستان کتاب بخش بندی شده به هفت تا داستان مجزای دیگه که در نهایت به یک نتیجه واحد میرسن.
آداب و رسوم خرافی و تناسخ و اتفاقات ترسناک و ماورای طبیعی چاشنی این کتابه.
"اما"، به نظرم ازون کتابهاست که خیلی سلیقهایه. فضاش دارکه یه جورایی منو یاد کتاب" جنون مکزیکی" انداخت که اونم خیلی دوست داشتم.
از عناصر خاصی برای بولد کردن داستان استفاده شده بود مثل گیاه اژدها و خرگوش و...
کتاب بر پایه تناسخه در کل داستان دو تا فرد عاشق بوده که به دلیلی نمیتونن در زندگی اولشون باهم باشن و ما زندگی های متعدد این هارو میخونیم تا برسیم به دلیلی که از هم جدا شدن.
کتاب هم که گفتم از نقاشی midvintervblot الهام گرفته شده که یک نقاشی سوئدی هست، در فصل های پایانی کتاب این نقاشی کاملا توصیف میشه و من این قسمت رو خیلی دوست داشتم
بیشتر از هر چیزی پایان کتاب رو دوست داشتم.
نمیدونم بهتون پیشنهاد کنم یا نه🤲اگه با توضیحاتی که دادم حس میکنید دوسش دارید، تجربه خوبی میشه براتون.
بهش امتیاز 3.8 از 5 میدم
کتاب من از نشر ایرانبان و ترجمه ندا شادنظر
کیفیت ترجمه و همه چیزم خوب بود🍂
پایان کتاب "ده قرن عاشقی" خیلی زیبا بود :)
تمام اتفاقات کتاب به طرز خیلی ماهرانه ای به هم ربط پیدا کردن.
خیلی دوسش داشتم.
خیلی زیاد
چندتا از کتابامو با هشتگ #Ravva داخل چنل گذاشتم برای فروش
https://t.me/booksmybooks2/218?single
دوست داشتید چک کنید✨
بیشتر مردم تغییر میکنند. همیشه فرض بر این است که مردم جهان متمدن تر میشوند، وضعیت دنیا بهتر میشود و صلح و صفای بیشتری در جهان حکم فرما خواهد شد؛ اما اگر در طول سالهایی که به عنوان باستان شناس مشغول به کار بوده است، فقط یک چیز را یاد گرفته باشد، این است که همیشه وضع به همین شکل باقی نمیماند. وقتی صحبت از تمدن به میان میآید، گاهی بعضی از چیزها حتی ابتداییتر و خشنتر میشوند.
ده قرن عاشقی - مارکوس سجویک
دلیل حرفم اینه که مردم بقیه دنیا با اینجا خیلی فرق دارن. معمولا آدما اینقدر به فکر هم نیستن؛ این قدر بخشنده و مهربون نیستن. همه سرشون شلوغه و وقت ندارن لطفی در حقت بکنن یا ازت تشکر کنن.
ده قرن عاشقی - مارکوس سجویک
کتاب چیز جالبیه خوشم اومد✨
داستان راجب مردیه به اسم اریک که برای تحقیقاتش به جزیرهای سغر میکنه اما تعداد افراد ساکن جزیره خیلی کمن و خیلی هم مرموزن، اریک مدام خاطراتش رو اشتباه میگیره و از فضای زمان و مکان خودش جدا میشه.
یکم حس و حال گوتیک داره، فراطبیعیه.
خوشم اومد 🍁
😬😬😬میدونم ترجمه اسم کتابا نباید شبیه هم باشه اما یکم ترجمه اسم این کتاب تو ذوق میزنه.
🚶🏻♀️🚶🏻♀️🚶🏻♀️
کتاب ده قرن عاشقی (midwinter blood) رو شروع کردم.
داستان کتاب الهام گرفته شده از این نقاشیه (midvintervlot)
ایده جالبه🍂کتاب چطوره یعنی
بازگشت به کتابفروشی موریساکی رو تایید میکنم از نظر محتوا✨
اما چندتا نکته رو در نظر داشته باشید کتاب روی عواطف و احساسات مانور زیادی داده و یک جورهایی از نگاه سطحی تا دقیق تر به احساسات کارکتر ها پرداخته شده
کتاب از ادبیات ژاپنه اما ابدا گیج کننده یا کسل کننده نیست
برای خوندن جلد دوم نیازه که جلد اول رو بخونید.
انسجام محتوایی جلد دوم خیلی بهتره
خلاصه پیشنهاد میدم 🍂
در میان گذاشتن احساساتتان با دیگری، کاری بسیار ساده است اما گاهی اوقات میتواند سختترین کار دنیا باشد؛ علی الخصوص با کسی که خاطرش را میخواهید و برایتان مهم است. همانطور که کنار وادا قدم میزدم فکرم مشغول ایت موضوع بود. اگر جرأت و جسارت این کار را پیدا کنید، به یکدیگر نزدیکتر خواهید شد
بازگشت به کتابفروشی موریساکی
وقتی ناراحتم کتاب میخونم. میتونم ساعت ها کتاب بخونم. باعث میشه ناراحتیام از یادم بره و به آرامش برسم. وقتی غرق دنیای کتابها میشم هیچکسی نمیتونه بهم صدمه بزنه.
بازگشت به کتابفروشی موریساکی
در کنار او بودن برایم بسیار مفید بود. وقتی در اتاقش بودم احساس میکردم اتاقش مثل سنگری دربرابر دنیاست. وقتی به آنجا میرسیدم، میتوانستم استراحت کنم. جای هیچ نگرانیای نبود.
بازگشت به کتابفروشی موریساکی
