840
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-2230 days
Posts Archive
حتی رویا ها هم از سرما میمیرند. همه چیز یخ میزند. خیالهایمان، همه چیز.
یخبندان - توماس برنهارت
صفحه اول کتاب این چنین نوشته :
فاوست : پس تو کیستی؟
مفیستوفلس: آن قدرتی که پیوسته شر میاندیشتکد و هنوز خیر میآفریند.
مرشد و مارگاریتا
قسمت مورد علاقم از این کتاب :
خوب حالا دیگر میتوانید با یک عبارت رمانتان را تمام کنید!
دستهایش را مثل شیپوری جلو دهانش گرفت، چنان فریادی سر داد که انعکاس آن در کوهستان متروک بی درخت پیچید:
تو دیگر آزادی! آزاد، آزاد! او منتظرت است.
مرشد و مارگاریتا
+1
"از گلهام خوشتان میآید؟"
و من یکهو همانجا و در نهایت غافلگیری حس کردم تمام عمرم فقط عاشق این زن بودهام! شوخیاست، نه؟ حتما میگویید من دیوانه ام، نه؟
مرشد و مارگاریتا
کتاب انقدر زوایای مختلف داره نمیدونم از کجا بگم
اما بهترین ترجمه های کتاب مال آقای عباس میلانی و حمید رضا آتش بر آبه.
در ابتدای کتاب مکالمه ای که بین و ولند و شاعر بیخانمان شکل میگیره
شاعر در میان مکالمه به ولند میگه :
-ببینم همشهری تاحالا شده شمارا تو بیمارستان روانی خوابانده باشند؟
خارجی اصلا به دل نگرفته بود و زد زیر خنده؛ خنده اش بی اندازه شاد بود
چپتر های پیش رو خود شاعر تو بیمارستان روانی بستری میشه 🗿
بهترین کارکتر منفی که دیدم کارکتر ولند، از کتاب مرشد و مارگاریتاست، زیاد توی کتاب نیست اما در عین حال همه جا هست.
قلم نویسنده و هوش و ذکاوتش>>>>>>>
نکته دیگری که برای من جالب تر است و البته خیلی مهمتر. آیا مردم شهر به جز در ظاهر، تغییر درونی هم داشته اند؟
مرشد و مارگاریتا
کتاب دارک آکادمیا طوره، فضاش به شدت سنگین و شخصیتها زیادن، فلسفی و سورئال و فانتزیه، از ادبیات روسیه نوشته میخاییل بولگاکاف.
قلم نویسنده که بی نظیر حتی شبیهشم ندیدم.
کتاب طولانیه و مثل تمام کتابهای روسی صبر و حوصله میخواد🥲پس اگه تازه میخواید کتاب خوندنو شروع کنید گزینه مناسبی اصلا نیست.
Repost from N/a
آدمها گلایه میکنن، چون مایلند چیزی رو بفهمن و ترمیم کنن. بقول کیارستمی در "گلایه" کردن میل به آشتی هست. اما وقتی دیگه نمیرنجم، معنیش این نیست که قوی شدم (قویها هم میرنجن!) بلکه معنیش اینه که چیزی به پایان رسیده و "من دیگه اینجا نیستم."
