ܥܠܙ ܦ̈وܨ ܥߊܝ✨
Open in Telegram
843
Subscribers
-124 hours
-57 days
-5130 days
Posts Archive
گفتی: بسنده کن به خیالی ز وصل ما
ما را بغیر از این
سخنی در خیال نیست...
⊹ اوحدی
صبح زیبا دوست من🪽🌥
@del_ghavi_daar
چرا تو؟
تنها تو؟
چرا تنها تو از میان آدمیان
هندسهی حیات مرا
در هم میریزی
پا برهنه
به جهان کوچکم وارد میشوی
در را میبندی و من
اعتراضی نمیکنم؟
چرا تنها تو را دوست دارم
و میخواهم؟
#نزار_قبانی
و شب بخیر...
@del_ghavi_daar🍻
راستی یک تمساح درحال خوردن من است.
دوستت دارم...
@del_ghavi_daar
عصرتون دلبرانه🍫🍰☕️
تو پاداش کدام کار خیر منی ؟ نکند آن روز سرد ...... زیر باران ....... وقتی که برای کبوترها دانه میریختم؛ خدا دیده باشد........ #حسام_عزیزی@del_ghavi_daar
فلیسیتی: ممنونم که همیشه کنارم هستی
الیور: اصلا دلم نمیخواد جای دیگه ای باشم
🎥 Arrow
روزت قشنگ دوست من 🧁🤍
@del_ghavi_daar
" 🌧 ✨وَقتِ زدنِ به جآدهِ چالوسهِ✨آری، پاییز نزدیک است، اما پاییز که همیشه صدای خش خش برگ ها در گذر ها نیست، پاییز که همیشه با بوی مهر نمی آید، پاییز گاهی در زیر سیگاری روی میز، زیر انبوهی از خاکستر است، گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شده، گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می درخشد. پاییز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیست، گاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبز، گاهی قهوه ایست که سر می رود، غذاییست که ته می گیرد و لبخندیست که بی بهانه بر لبانت می نشیند. ساده بگویمت؛ دلتنگ که باشی پاییز نزدیک است "روزبه معین" #با_من_لذت_ببر و شب بخیر... @del_ghavi_daar🍻
غم نبودنش رو توصیف کن :
رد شد از استخوانهایم قطاری بعد تو...
عصرتون دلبرانه🍫🍰☕️
اینها را از یاد نبر اگر کنارش هستی: تماشا کردنش، وقتی که آرام خوابیده. تماشا کردنش، وقتی حواسش به تو نیست و دارد از ته دل میخندد. تماشا کردنش، وقتی با دقت نوشته ای را میخواند، آن چین بین ابروهاش. تماشا کردنش، وقتی دارد لباس می پوشد و مهیای بیرون رفتن با تو می شود. تماشا کردنش، وقتی اسمت را با دلتنگی صدا می زند. تماشا کردنش، وقتی دارد از خواب بیدار می شود. تماشا کردنش .. #حمید_سلیمی@del_ghavi_daar
کوچک درون ....!
در دنیایی که هر روز چیزی از ادم کم میکند
و بزرگسالی ،بیشتر شبیه کابوس است
تو کوچک بمان !وهرگز بزرگ نشو..
می دانی
بزرگ شدن گاهی آدم را بی ذوق میکند
سرد و بی حوصله میکند
و روزی در آینه به چشمان خودش نگاه میکند و میبیند ؛خیلی وقت است خودش را گم کرده است.....
من از تو میخواهم در میان اشوب زندگی خودت را فراموش نکنی ...❣
صبح زیبا💌
@del_ghavi_daar
بعضیها همیشه یکجور هستند و حس درونیشان، هرگز نمود بیرونی ندارد. وقتی خوشحال میشوند، نمیخندند. وقتی غمگین میشوند، گریه نمیکنند. وقتی عاشق میشوند، ابراز نمیکنند. وقتی عزیزی را از دست میدهند، سوگواری نمیکنند. وقتی اتفاق تازهای را تجربه میکنند، چشمهایشان برق نمیزند. چهرهشان یک هیچی بیتغییر است ولی درونشان آدمهایی در حال بالا و پایین پریدناند و فریاد میزنند لعنتی چیزی بگو، حرفی بزن. دیگران فکر میکنند این آدمها نسبت نزدیکی با سنگ دارند و همانقدر بیصدا، بیاحساس و بیتفاوتاند. مثل اهالی آن شهر در حکایتی از هزارویک شب که همگی سنگ شده بودند و سکوت سنگینی شهر را فرا گرفته بود. اما این آدمها به خیال خودشان خیلی هم قوی هستند چون هر گونه ابرازی را ضعف میدانند. چه خیال تلخ غمگینی. آنها شاید نمیدانند که اشک رازیست، لبخند رازیست، عشق رازیست.
پس گریه کن، بخند، بگو.
رازهایت را به دیگرانِ نزدیک خودت بسپر و بگذار ریشههای تو را دریابند.
"نعیمه بخشی"
و شب بخیر...
آخ آخ...🌧⚡️🚶♂
@del_ghavi_daar🍻
یکبار از من پرسید وقتی مرا میبینی یاد چه چیزی میاُفتی؟
من در جـواب برایش نوشتم:« انگار که از فیلمهای نوستالژی دهه سی آمده باشی، من داشآکل بودم و تو مرجان. آغوشت بوی خاک باران خورده را در خاطـرم تازه میکند. تو همچون دمنوش نعنـایی که مادربزرگ در عصرهای تابستان دم میکرد، هستی.تو را با دامنِ مشکیات درحالی که از مرزعه زیتون برمیگردی میبینم. به راستی که صدهـا شعر سپید در پس هرنگهت آرام گرفتهاند.» مصـاحبهباجنابِنویسنده @del_ghavi_daar
چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجی
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد!
عصرتون دلبرانه🍫🍰☕️
ردی میخواهم از تو در جانم... چیزی شبیه ابر و آسمان باران و باد عقاب و پرواز... بیا کنارم نزدیک به نفس هایم جاری بر رگ هایم... ردی از تو میخواهم،،، چیزی شبیه گل سینه سنجاق شده بر تن پوش بستر خواب رویای هر شبم چیزی شبیه عطر نفس های تو میخواهم.... ردی بر تنم .... #فرزانه_طالبی_پور@del_ghavi_daar
گاهی آدم دلش میخواهد
با یک نفر، با یک لحظه،
با یک صبحِ ساده
تمام تلخیهای جهان را فراموش کند.
عشق از همین نقطهها شروع میشود...
#نرودا
صبح زیبا🍋🌤شروع هفته پر انرژی🧁
@del_ghavi_daar
لئون: تو به زمان احتیاج داری تا یکم بزرگ بشی.
ماتیلدا: من بزرگ شدم لئون. از این به بعد فقط سنم بیشتر می شه.
لئون: برای من برعکسه. من به اندازه کافی سنم بالا رفته، برای بزرگ شدن به زمان احتیاج دارم!
🎥 Leon: The Professional
:)
و شب بخیر...
@del_ghavi_daar🍻
و آن کسی که از اشتیاقش رو برگردانده است، بی آنکه خود بداند، گاهی به کسی میماند که درد خود را فقط تسکین داده است، اما هرگز نمیتواند آن را کاملا فراموش کند. امیدی بیهوده.
از کتاب سه گانه خوابگردها
نوشته: #هرمان_بروخ
@del_ghavi_daar
