خونه
Open in Telegram
612
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-4930 days
Posts Archive
Repost from N/a
اون یک دختر ۱۷ ساله بود که بخاطر سرطان روزهای سختی رو پشت سر میگذاشت اما با وجود اون پسر تمام تلاشش رو میکرد که بیماریش رو شکست بده، پسرک تمام امید اون برای ادامه ی زندگی بود.
روز ها درس میخوند و شب ها راجع به اون پسر خیالبافی میکرد و با تصور بوسیده شدن توسط اون لبخند عمیقی میزد ولی خب میدونست که رسیدن به اون تقریبا محاله. یه صبح دیگه شروع شد و دخترک بعد از آماده شدن به سمت مدرسهاش رفت با دیدن پسر موردعلاقش کمی گونه هاش رنگ گرفتن و با خجالت سرش رو پائین انداخت. پسرک حتی متوجه اون نشد ولی دختر داشت خجالت میکشید؟ چقدر عجیب! دید دختری کنار اون پسره و میدونست هیچ شانسی نداره، هیچوقت نمیتونست اون رو در آغوش بکشه یا کنار اون غروب آفتاب رو تماشا کنه یا حتی جملات عاشقانه ی موردعلاقش رو که داخل کتاب ها میگفتن با صدای اون پسر بشنوه. بارها شنیده بود که پسر میگفت دلش میخواد دوست دخترش موهای بلندی داشته باشه و اون؟ متوجه نشد که کی قطره اشکی رو گونش چکید حتی متوجه نگاه بد بقیه نشد، اون دختر چیکار کرد؟ پسر موردعلاقه ی اون رو بوسید؟ لبهایی که با تصورشون شب ها به خواب میرفت و دست هایی که آرزو داشت یکبار دور کمر اون حلقه بشن. احساس کرد طوفان وحشتناکی شروع شده، تمام بدنش از سرما میلرزید و دندون هاش از شدت سرما بهم برخورد میکرد. احساس میکرد قلبش مچاله شده، قلبی که به امید داشتن کسی میتپید و دختری که بخاطر داشتن عشقی تلاش میکرد تا بیماریش رو شکست بده. گرمای دستی رو روی شونهاش احساس کرد برگشت و به چهره ی زنی که پشت سرش بود خیره شد انگار که اون زن رو سالیان سال میشناخت و تنها چیزی که از بین لبهاش خارج شد این بود " چرا من نه؟ " زن لبخند غمگینی به لب داشت انگار که از این سه کلمه متوجه داستان شده باشه با چشم های خیس از اشک به دخترکی که میلرزید خیره شد " شاید تو یک دنیای دیگه رز کوچولو " زن گفت و بعد به روح دخترک خیره شد که از جسمش خارج میشد، گرفتن جون آدما اونم زمانی که قلبشون شکسته بود کار سختی بود اما چارهای هم نداشت، دخترک دیگه نباید تو این دنیا میموند. اما آیا اون تو یک دنیای دیگه میتونست یک دختر با موهای بلند باشه؟ یا میتونه به عشقش برسه؟ هیچکس نمیدونه.
Repost from agassy
+1
💌 : my little cherry, I love the sea so every time I come to the beach, i stare at the sea and its waves for hours and I don't notice the passage of time.
but things are different today, as long as you're here , i can't stare at anything but you. this is my favorite combination.
