en
Feedback
اَنجمن خاطرات غرق شده

اَنجمن خاطرات غرق شده

Open in Telegram

درباره کلمات، کتاب‌ها و روزمرگی! مسیر اِرتباطی: http://t.me/speech_thoughtsbot

Show more
189
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
اردیبهشتِ عزیزم هم تموم شد و در آخرین دیدارش، قشنگ‌ترین خاطره‌ی زندگیم رو برام ساخت.

تو دیگه هیچوقت تکرار نمی‌شی، دلم برات تنگ میشه.

اُردیبهشتِ عزیزم تموم شد و در آخرین روزش، قشنگ‌ترین خاطر‌ه‌ی زندگیم رو برام ساخت.

اِمروز یه جوری خوشحالم که اَصلاً...😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

اِمروز یه جوری خوشحالم که اَصلاً...😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

Repost from ·Alaska, Alaska·
فکر می‌کنم کانال داشتن یه مقداری برای من عجیب شده و نمی‌دونم قبل‌ترها چطوری خیلی راحت این‌جا صحبت می‌کردم چون حالا قبل فرستادن هر پیام چند دقیقه فکر می‌کنم و درنهایت به این سوال می‌رسم که «چرا؟». الان احساس می‌کنم اگه صحبت کنم، یا درمورد چیزهای بی‌اهمیته که خودم دوست دارم یا غر می‌زنم. شاید دارم پیر می‌شم.

سکوت خانه، مرا راهی اتاق می‌کند. باریکه‌ای از نور، ساعتِ روی میز چوبی را نمایان می‌کند. ۲:۰۰بامداد. کاغذ کاهی، قلم و شمعی که دیگر نفس‌های آخرش را می کشد؛ احساس می‌کنم با فریاد، روحم را صدا می‌زنند. از کشو، شمعی بیرون می‌آورم و قلم را به دست می‌گیرم؛ تا وارد جهانی شوم که مرا از هیاهوی دنیا غافل می‌کند. هر بار قلمم، مرا چون کودکی که به تازگی در این جهان پا گذاشته و از دنیای خویش آگاهیت ندارد، به دنیای ناشناخته‌ها می‌برد. اما حال، این من هستم که قرار است او را به سفری ببرم تا معنا در یک کلمه را در چند جمله به رخش بکشم. ناامیدی... هر کلمه، معنا و مفهومش برای دیگری داستانی دارد و این داستان‌ها، همان درس‌هایی هستند که زندگی برایمان به جا می‌گذارد. دیدگاه فعلی من از این کلمه، ناامید شدن از انسان‌هاست... تا چندی پیش، ناامید شدن از سوی آدم‌ها در مغزم نشخواری طولانی را در پیش گرفته بود. انگار موضوع درباره با مهم‌ترین مسئله‌ی زندگی‌ام باشد. تکرار یک روند به مرور، تبدیل به عادت می‌شود و بعد از آن این تو هستی که تصمیم می‌گیری چگونه نسبت به این موضوع واکنش نشان دهی. و این تکرار ناامیدی، هر روز بیشتر از دیروز برایم اتفاق می‌افتاد. آنقدر که روزی تبری از جنس خشم برداشته و ریشه‌ی آن درخت ناامیدی، که منشأ آن جز آدم‌ها کسی نبود را از زندگی خویش ساقط کردم. شاخه‌ها همان احساسات من بودند که با قطع ریشه، همه به بی‌احساسی مطلق رسیدند. و آنجا بود که تمسخر‌هایشان بی معنا و اهمیت وجودشان در زندگی، به چیزی خنده‌دار تبدیل شد... #نون|ح
-نوشته‌ای جا مانده، متعلق به ۲۸ اردیبهشت ۴۰۴.

سکوت خانه، مرا راهی اُتاق می‌کند. باریکه ای اَز نور، ساعتِ روی میز چوبی را نمایان می‌کند. ۲:۰۰بامداد. کاغذ کاهی، قلم و شمعی که دیگر نفس‌های آخرش را می کشد؛ اِحساس می‌کنم با فریاد، روحم را صدا می‌زنند. اَز کشو، شمعی بیرون می‌آورم و قلم را به دست می‌گیرم؛ تا وارد جهانی شوم که مرا اَز هیاهوی دنیا غافل می‌کند. هر بار قلمم، مرا چون کودکی که به تازگی در این جهان پا گذاشته و اَز دنیای خویش آگاهیت ندارد، به دنیای ناشناخته‌ها می‌برد. اَما حال، این من هستم که قرار اَست او را به سفری ببرم تا معنا در یک کلمه را در چند جمله به رخش بکشم. نااُمیدی... هر کلمه، معنا و مفهومش برای دیگری داستانی دارد و این داستان‌ها، همان درس‌هایی هستند که زندگی برایمان به جا می‌گذارد. دیدگاه فعلی من اَز این کلمه، نااُمید شدن اَز اِنسان‌هاست... تا چندی پیش، نااُمید شدن اَز سوی آدم‌ها در مغزم نشخواری طولانی را در پیش گرفته بود. اِنگار موضوع درباره با مهم‌ترین مسئله‌ی زندگی‌اَم باشد. تکرار یک روند به مرور، تبدیل به عادت می‌شود و بعد اَز آن این تو هستی که تصمیم می‌گیری چگونه نسبت به این موضوع واکنش نشان دهی. و این تکرار نااُمیدی، هر روز بیشتر اَز دیروز برایم اِتفاق می‌اُفتاد. آنقدر که روزی تبری اَز جنس خشم برداشته و ریشه‌ی آن درخت نااُمیدی، که منشأ آن جز آدم‌ها کسی نبود را اَز زندگی خویش ساقط کردم. شاخه‌ها همان اِحساسات من بودند که با قطع ریشه، همه به بی‌اِحساسی مطلق رسیدند. و آنجا بود که تمسخر‌هایشان بی معنا و اَهمیت وجودشان در زندگی، به چیزی خنده‌دار تبدیل شد... #نون|ح
-نوشته‌ای جا مانده، متعلق به ۲۸ اُردیبهشت ۴۰۴.

Repost from N/a
این دو فولدر، کانال‌هایی‌اند که عضوم و هرروز از محتواشون لذت می‌برم. گفتم خساست نکنم و به اشتراک بذارم که باهم لذت ببریم. ١. هنرمندان محتوای این کانال‌ها بیشتر آثار شخص کانال‌دارند؛ جوان‌هایی که شوق ادبیات و موسیقی و در کل هنر دارند. ٢. فرهنگیان این کانال‌ها یا به‌صورت گروهی یا شخصی اداره می‌شوند و به اشتراک تحلیل‌های فاخر از مسائل روزمره و دانش بشری می‌پردازن. <آقای رَندوم>

Repost from N/a
این دو فولدر، کانال‌هایی‌اند که عضوم و هرروز از محتواشون لذت می‌برم. گفتم خساست نکنم و به اشتراک بذارم که باهم لذت ببریم. ١. هنرمندان محتوای این کانال‌ها بیشتر آثار شخص کانال‌دارند؛ جوان‌هایی که شوق ادبیات و موسیقی و در کل هنر دارند. ٢. فرهنگیان این کانال‌ها یا به‌صورت گروهی یا شخصی اداره می‌شوند و به اشتراک تحلیل‌های فاخر از مسائل روزمره و دانش بشری می‌پردازن. <آقای رَندوم>

اِمروز قراره این کتاب رو شروع کنم.

«گاهی خوب و بد، صرفاً نحوه‌ دید ما به دنیاست.»

Repost from سرمست•
این پست + همین پست رو فوروارد کنید چنل‌تون تا ازتون دوتا پست فوروارد کنم ۴۸ ساعت بمونه خوشگلا.💘✨