اَنجمن خاطرات غرق شده
Open in Telegram
درباره کلمات، کتابها و روزمرگی! مسیر اِرتباطی: http://t.me/speech_thoughtsbot
Show more189
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
«و هنگامی که به من خیره میشدی، یاد زیباترین صحنههایی که در زندگی دیده بودم میافتادم. مثل خورشیدی که به استقبال غروب میرفت یا اشکهایی که از چشم آسمان میریخت...»
#نون|ح
«و هنگامی که به من خیره میشدی، یاد زیباترین صحنههایی که در زندگی دیده بودم میافتادم. مثل خورشیدی که به استقبال غروب میرفت یا اشکهایی که از چشم آسمان میریخت...»
#نون|ح
Repost from دپارتمان شاعران زجر کشیده
نجاتدهندگان گاهی کتابهاییاند که هنوز نخواندهام. دلایلی کافی برای زنده ماندن و خط کشیدن روی اسمشان در فهرست کتابهایم.
در وصف کسی که دیگر نیست:«احساس میکنم زندگی، آن معنی همیشگی را نمیدهد. نمیدانم... انگار قلبم بیهوده میتپد.» #نون|ح
در وصف کسی که رفته:«احساس میکنم زندگی، آن معنی همیشگی را نمیدهد. نمیدانم... انگار قلبم بیهوده میتپد.» #نون|ح
احساس میکنم زندگی، آن معنی همیشگی را نمیدهد.
نمیدانم... انگار قلبم بیهوده میتپد.
#نون|ح
«احساس میکنم زندگی، آن معنی همیشگی را نمیدهد.
نمیدانم... انگار قلبم بیهوده میتپد.»
#نون|ح
Repost from در سایهیِگیسویِ نگار؛
به گمان من،
عشق یعنی،
تفنگی را از گلوله پر کنی
و به دست دیگری بدهی...
سپس چشمهایت را ببندی
و انتظار بکشی...
عشق میانهروی نمیداند،
حد وسط ندارد؛
یا مرگ است یا زندگی.
_نگار خوشخلق
