روانشناسِ روانپریـش🔥🌱
Open in Telegram
درکے عمیق، میان باورهایے سطحے ... من: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-4wEkXx3lrd
Show more460
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
در عجب بودم چه طور آدمها بعد از این همه رنج و درد و ماجرا و اضطرابی که به زندگیات تحمیل میکنند، به همین راحتی راهشان را میکشند و از زندگیات میروند بیرون.
جزء از كل – استیو تولتز
اینجاست که میبینی پیرمرد شدهای، هیچ وقت به معنی واقعی خوابت نمیبرد، اما دیگر به طور واقعی هم زندگی نمیکنی، فقط در حال چرتی. حتی نگران هم که هستی، باز توی چرتی.
قصر به قصر – لویی فردینان سلین
گمشدم، توی اتاق همیشه نامرتب، بی حوصلگی برای جواب دادن پیام ها و تماس ها، سردگرمی و مبهم بودن آینده، نا امیدی، افکار همیشه منفی، بی اشتهایی، سردرد بدن درد و معده درد، حس گم شدگی، حس بی معنا بودن همه چیز، بی هدفی، حساسی و زودرنجی، لذت بردن از هیچ چیز، خستگی مفرط و میل دائمی به همیشه خوابیدن.
جالبه بدونین علم روانشناسی میگه وقتی خلق و خوی شما بطور ناگهانی و اتفاقی از حالت شاد و خوشحال به غم و ناراحتی تبدیل میشه اغلب نشونه اینه که شما شخصی رو تو زندگیتون گم کردین 🤝🥲 !!
میخواستم بلد باشم تو رو بخندونم. میخواستم خونهء تو باشم، تا از خستگیات به من پناه ببری. میخواستم بلد باشم تو رو نترسونم. میخواستم دنیای امنِ تو بشم، جایی که تو این دنیای بی رحم به تو آرامش میده.میخواستم آدمبرفی سادهی تو باشم، تو کوچههای بچگیت، همونقدر عمیق و قدیمی و فراموش نشدنی. تا به دماغ هویجی من بخندی، و شال واسم بیاری، و با ذغال دوتا چشم واسم بکشی. آروم نوازشم کنی، و همون گنجشک کوچولویی باشی که سمت بغلم مهاجرت میکنه. اما نشد....
@crazy_psychologyst
طولانی ترین شب سال
یلدا نیس!
شبی بود که مادر کیان تا صبح بچشو تو یه نگه داشت..
شبی بود که یه جوون بی گناه تا صبح منتظر اعدامش بود ...
شبی بود که خیلی از هموطن هامون گشنه خوابیدن...
شبه طولانی ندیدی.. که میگی یلدا🙃
مهم نیست من حالم چطوریه، تو هر وقت بیای حال من و بپرسی و بهم تکست بدی حالِ من خوب میشه. مهم نیست کجا باشم یا چیکار کنم، نوتیفتو روی گوشیم ببینم با ذوق جواب میدم. مهم نیست دورم چقدر شلوغ باشه، چشمای من فقط تورو میبینن. مهم نیست سرم چقدر شلوغ باشه، من همیشه برای تو وقت دارم. مهم نیست چقدر عصبانیم کنی، من هیچوقت به جدا شدن ازت فکر نمیکنم. مهم نیست چقدر بینمون فاصله بیوفته، دعوا کنیم یا بحث داشته باشیم، من همیشه باهات صحبت میکنم. من همیشه حلش میکنم.
@crazy_psychologyst
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچهی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش میخواست
حرمت باغچه و دختر کمسالش را
از پسر پس گیرد
غضبآلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندانزدهای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندانِ
تشنهی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت
او یقیناً پی معشوق خودش میآید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر میگردد
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم
همه اندیشهکنان غرق در این پندارند
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
جواد نوروزی✍️
@crazy_psychologyst
او به تو خندید و تو نمیدانستی
این که او میداند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پیات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضبآلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض ِ چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندانزده از دست ِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سالهاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرارکنان
میدهد آزارم
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم
میدهد دشنامم
کاش آن روز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشهکنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچهها سیب نکاشت؟
مسعود قلیمرادی✍️
@crazy_psychologyst
من به تو خندیدم
چون که میدانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمیدانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندانزده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را..
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرارکنان
میدهد آزارم
و من اندیشهکنان غرق در این پندارم
که چه میشد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
فروغ فرخزاد✍️
@crazy_psychologyst
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضبآلود به من کرد نگاه
سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان میدهد آزارم
و من اندیشهکنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
بنظرم بزرگترین چیزی که آدما باید یاد بگیرن بیرون کشیدنه ، از هر کی ، هرچی ، هر موقع که نیاز بود .
دلار شده ۴۰ تومن، اینترنت نفسای آخرشو میکشه، هوا بهقدری آلودهست که چند صد متر جلوتر دیده نمیشه، گرونی و فقر و فساد بیداد میکنه، دارو پیدا نمیشه، قیمت اجاره خونه و مسکن سر به فلک گذاشته، خرید ماشین شده یه آرزو ولی اینا هنوز میگن: شما فقط میخواید لخت شید.
@crazy_psychologyst
آدمهای زیادی ممکنه برات گل بیارن، ولی یه روزی با یه نفر آشنا میشی که اسم گل مورد علاقهات رو میدونه، اسم آهنگ مورد علاقهات رو بلده، اسم شیرینی مورد علاقهات رو میدونه. اونوقت حتی اگر انقدر فقیر باشه که نتونه این چیزا رو برات فراهم کنه، اصلا اهمیتی برات نداره، چون برعکس بقیه واست وقت گذاشته تا این چیزا رو بفهمه. فقط همچین آدمیه که میتونه قلبتو به دست بیاره.
@crazy_psychologyst
هر چقدر هم که سخنان یک احمق، احمقانه به نظر برسند، گاهی اوقات برای گیج کردن انسانی باهوش کافی هستند.
نفوس مرده – نیکلای گوگول
همه چیز یا قطعه، یا کنده، یا گرونه، یا نیست، یا ممنوعه، یا حرامه، یا فیلتره، یا دوره.
"چطور باید زمان را متوقف کرد: بوسه
چطور باید در زمان سفر کرد: خواندن
چطور باید از زمان گریخت: موسیقی
چطور باید زمان را احساس کرد: نوشتن
چطور باید زمان را آزاد کرد: نفس کشیدن"
@crazy_psychologyst
جهان سوم جاییست
که هرکس
بخواهد مملکتش را آباد کند
خانه اش خراب میشود
و هرکس بخواهد
خانه اش را آباد کند
باید برای ویرانی مملکتش بکوشد..!
محمود حسابی
