en
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

Open in Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

Show more
295
Subscribers
-124 hours
+27 days
+830 days
Posts Archive
دکتر مامان، طبق گفته‌های سری پیش مامان، یادش مونده بود که من نویسندم :) و باید بگم از لفظ "خانوم نویسنده" که بهم می‌گفت خیلی‌ خیلی ذوق می‌کردم و لبخند زدنم دست خودم نبود! آخرش هم بهم گفت امیدوارم نوبل ادبی بگیری. این دومین باری بود که کسی چنین آرزویی برام می‌کرد، سه بار بشه حرکت می‌کنیم به سمت نوبل🫠🌝

رویا و رعنا یه جور مناسبات رو رعایت کردن که سر تا پا قلب شدم :) من افتخار این همراهی رو تقریبا از اول راه لومیر داشتم و حالا
رویا و رعنا یه جور مناسبات رو رعایت کردن که سر تا پا قلب شدم :) من افتخار این همراهی رو تقریبا از اول راه لومیر داشتم و حالا همه چیز حرفه‌ای تر شد🕯✨

می‌گه که: دلیل گریه‌ی منی، عذاب من نه پر از شنیدن منی، جواب من نه

تو تمام رابطه‌‌های انسانی، هرچیزِ یک طرفه‌ای بی‌نتیجه‌است.

کاش یه موجود جادویی کنار گوشم زندگی می‌کرد و هربار که کلافه دارم کاری انجام می‌دم دم گوشم زمزمه می‌کرد:((خرابش نکن، فقط دست از کار بکش دوثانیه، دوباره میایی سراغش.))

یه سری حرف‌ها هم هستن که تو ذهنت خیلی باحال و خوبن، ولی وقتی کلمه می‌شن، زشت‌ترین جملات دنیا می‌شن.

یکی از لذت‌بخش ترین قسمت‌های اسفندماه، وقت‌هاییه که شوفاژ رو خاموش می‌کنم، پنجره رو باز می‌کنم و جریان هوا‌ی خنک کل اتاق رو پر می‌کنه‌.

کتابی که با قیمت سال ۹۹ خریدمش و بهم کلی چسبید.
کتابی که با قیمت سال ۹۹ خریدمش و بهم کلی چسبید.

و به نظر من این کار نهایت توجه، احترام و عشقه :)

Repost from یادگاری🪄
منم.🫱🏻‍🫲🏻 اینکه دلخواهِ آدم‌ها رو بین کلمات زیادی که می‌گن کشف کنی!

مثلا من تا ابد یادم می‌مونه حواس مامان به این بود که من به کتاب رابین‌هود نگاه کردم و یه روز رفت به یه مناسبتی برام خریدش. حالا من هربار که از اونجا رد می‌شم این خاطره یادم میاد و به بقیه تعریفش می‌کنم :)

بهترین خصلت انسانی از نظر من اینه حواست باشه به موردعلاقه‌ها و حساسیت‌های کوچولویی که لابه‌لای حرف‌ها و نگاه‌های آدم‌ها پیدا می‌شه و یادت بمونه :)

عجیبه ولی از ۷ صبح بیدارم و از همون موقع دارم کارهام رو انجام می‌دم.

به قول مهسا، ما برای همه مادریم برای خودمون زن بابا :)
به قول مهسا، ما برای همه مادریم برای خودمون زن بابا :)

قبول دارم واقعا، ولی انگار شرم دارم از این‌که وقت بقیه رو بگیرم تا روزمرگی هام رو بگم و نشون بدم. با خودم مدام می‌‌گم چرا باید برای بقیه جالب باشی؟ یا اصلا نمی‌دونم از چیه روزهام باید بگم و از کجا شروع کنم اصلا، و در نهایت چه چیز جالبی درمورد زندگی من وجود داره برای کسی که من رو با هدف نویسندگی دنبال می‌کنه؟

ببین اتفاقا وقتی فقط از حیطه کاریت و مثلا جلسه های نقد میگی بجای روزمرهیا چیزای دیگه حس بدتری میده به ادم و احتمالا استورس هات رو ففط میزنن بره ولی روزمره ادم‌ها جالب تره و میبینن اکثرا

با محتوا بودن و تنوع به قدری برام مهمه که وقتی استوری‌های بقیه رو می‌بینم به خودم می‌گم واقعا سپیده؟ بقیه هر روز همین چیزهای تکراری رو می‌ذارن و تو خودت هر روز هم برات جالبه و می‌بینی؟

دوست دارم نظر شما رو هم بدونم در این مورد☕️🕯 http://t.me/HidenChat_Bot?start=1307909349

من یک پیجی دارم که به طبع باید درکنار پست‌ها، استوری هم بذارم، اما هرچیزی رو میام استوری کنم، به خودم می‌گم خب به مردم چه ارتباطی داره که تو الان داری چیکار می‌کنی یا فکرت مشغول چیه یا چه کتابی می‌خونی؟ یا اصلا عکس‌هایی که از چیزهای مختلف گرفتی چرا باید برای مردم دیدنی باشه؟ چرا باید وقت بقیه رو بگیری؟ و این درحالیه که خودم محتوای موردعلاقم همین چيزهاست! اما به خودم که می‌رسه؟ نمی‌تونم در لحظه چیزی استوری کنم! و انقدر این مسئله استوری گذاشتن برام سخت شده که یه وقت به خودم میام می‌بینم یکی دوهفته است هیچی نذاشتم و همین جوری به کارم آسیب می‌رسه، چون مانع ارتباط درست من و مخاطبم می‌شه، و حتی مانع این می‌شه که چیزهای مفید یاد بدم. خیلی هم با خودم صحبت می‌کنم در این مورد ولی نتیجه‌‌‌اش زیاد‌ی کوتاه مدته.

مامانم قهوه رو تو دستم دیده می‌گه این چیه؟ چرا انقدر سیاهه؟ خب معلومه تریاکه دیگه مادر من.