سپیـدار
Open in Telegram
-نویسنده و شیفتهی کتابها- سپیده پورحنیفهی جامعه، سینپی قصهها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh
Show more295
Subscribers
-124 hours
+27 days
+830 days
Posts Archive
295
امروز صبح زودتر رسیدم نمایشگاه، فرصت کردم برم به سه تا انتشارات سر بزنم و کتاب بخرم :) و برای همین انرژی دارم که بگم:((سلام، من زندم.))
295
خوشحالم کتابای آقایی که گفته بود برمیگرده رو نگه داشتم. همه مدام میگفتن کتابهارو از تو بگها برداریم؟ من میگفتم نه برمیگردن. با چنگ و دندون بگهارو نگه داشتم تا اومدن :)
و تو این دو روز بارها این اتفاق افتاده، و من هربار مطمئنم که برمیگردن. و برمیگردن...
295
خوشحالم که برای اون خانوم و آقا تخفیف زیاد گرفتم تا کتابهایی که دلشون میخواست رو بتونن ببرن :)
مدیریت پرسید آشنای شما هستن؟ گفتم نه :) علاقمند این کتابها هستن.
295
تو حیاط مصلی منتظر نشستم و توپ یه بچه افتاد سمتم، داد زد خاله خاله، چون تا فردا صبح شیب داره این مسیر، نمیگرفتم توپش رو تا دم در میرفت. توپ رو با پا نگه داشتم و شوت کردم :) یه شوت بلند و حسااااابی. و خیلییی بهم کیف داد.
295
چیز کوچولو در خصوص تجربهی امروز:
راهنمایی آدمهایی که درمانده شدن در حد توان و حتی شده معرفی یک کتاب، لذتبخش تر از راهنمایی آدمهای خفنه.
295
اومدم اینجا بنویسم رانندهای که چاووشی و قمیشی پلی میکنه جاش وسط بهشته که تتلو زد زیر آواز...
295
یه چیز کوچولو هم بگم؟
(فرض رو بر جواب مثبت میذارم)
اینکه آدمهای خفن و کتابخون رو اعتبار حرف، کلمات و توضیحات من کتابهارو میخریدن، بهم حس غرور میداد🙏😭😂
فروختن کتاب به آدمهای عادی چنین حسی نداشت.
295
ولی روابط اجتماعیم تو یک روز، هزار پله پیشرفت کرد.
دیگه میدونم کدوم آدم برای مسخره بازی اومده و کی واقعا دنبال کتابه🙏
295
جو نمایشگاه خوب بود، اکثر آدمهایی که دیدم آدمهای خوب و باسوادی بودن حقیقتا. ولی کار کردن و سر پا ایستادن و... سخته🙏
