en
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

Open in Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

Show more
295
Subscribers
-124 hours
+27 days
+830 days
Posts Archive
آدم‌هایی که این روزها با جون و دل ازم حمایت می‌کنن و کنارم هستن رو هیچوقت فراموش نمی‌کنم، انقدر دوسشون دارم که نمی‌دونم چی بگم.

تصمیم گرفتم از کل‌نگری فاصله بگیرم، به نهایت کارهایی که قراره انجام بدم فکر نکنم، به کارهای همون روز فکر کنم و تمرکزم رو بذارم روی روزهام، فکر کردن به هفته‌ها و ماه‌ها، باعث می‌شه روزهام رو از دست بدم.

پست جدیدم تو پیچ کوچولو موچولوم ۲۰۰ تا دونه ویو خورده و خوشحالم، انقدری که انگیزه گرفتم پست فردا رو هم درست کنم.

عاشق روزهای بعد از شب‌‌های سختم. انرژی عجیب و انگیزه جالبی می‌گیرم.

این‌که آدم‌هایی رو داشته باشی که بتونی براشون گریه کنی و از شکست‌‌هات بگی و مطمئن باشی که بعد از شنیدنشون همچنان حامی خواهند بود، و بیشتر از خودت روی کلماتی که درمورد خودت استفاده می‌کنی متعصب باشن، بخشی از خوشبختیه.

شکست خوردن یک مرحله‌ی خیلی خیلی سخت و طولانی می‌تونه باشه، اما سخت تر و طولانی تر از خود شکست، پذیرفتن اونه. اعتراف به این‌که شکست خوردی، باختی، اعتراف سختیه.

Zakhm e Kari.mp38.92 MB

شب‌ مزخرف و سنگینی‌ست.

پارسال این موقع‌، همشون نفس می‌کشیدن.

دشت ویلای مردم، چای ما.
+1
دشت ویلای مردم، چای ما.

خیلی وقت‌ها کم حرف می‌شم، کلمات رو گم می‌کنم و از اتفاقات هم نمی‌تونم به شکل "سپیده‌گونه" درس و مطلب بکشم بیرون. ترجیح می‌دم سکوت کنم، سکوت کنم و خودم رو پیدا کنم. موقعیت‌ها و اتفاقات جدید، باعث ترسم می‌شن. کار‌های جدیدی که قراره انجام بدم با سبک زندگیم نمی‌‌خونن و این روزها در تلاشم سبک زندگیم رو تغییر بدم، نه با زور و اجبار، نه با لجبازی و حس بد، با به توافق رسیدن با خودم. خیلی دارم سعی می‌کنم قدم به قدم پیش برم و خودم و کارهام رو بابت نتایجی که هنوز قابل قبول نیستن، زیر سوال نبرم. اون آینده‌ای که از تغییراتش می‌ترسیدم، یک جورایی بهم نزدیک شده و من کمی ناتوانم، اما نا امید نیستم و در تلاشم مرحله به مرحله پیش برم و درحال حاضر تو مرحله‌ی پذیرش اتفاقات هستم. و ممنونم از تو، که با پیامت بهم یادآور شدی کسی اینجا هست که دلش بخواد این‌هارو بشنوه🥲❤️

چند خط از احساسات لطیفو واقعیت حرفای قشنگت هرچی تلخوشیرین بگوبنویس برامون خیلی وقته ننوشتی🙃

photo content
+1

امشب شد سومین شبی که تاریکی حالم رو بد می‌کنه و احساس تنهایی شدیدی آوار می‌شه روی سرم.

فعالیت پیج جدیدم رو شروع کردم، راستش یکم ترسیدم و حس بدی دارم. اصلا نمی‌دونم این کار رو باید انجام بدم یا نه؟

خودم از دیشب هزار بار دیدمش، خیلی بهم آرامش می‌ده :)

Repost from جان‌پناه
- از کارگاه نوشتن سپیده ساخته. من هم قلبم رفت… :) 🤍🕯️

هرجا برچسب دیدین، دنبال کنید، به من می‌رسید :)
هرجا برچسب دیدین، دنبال کنید، به من می‌رسید :)

وای من قربونت برم :")❤️ من هیچ‌وقت از توی اینستاگرام نوشتن لذت نمی‌بردم، فقط صرف این‌که تلگرام از رونق افتاده بود و آدم‌ها وقتشون رو اون‌ور صرف می‌کردن منم کوچ کردم اینستاگرام، اما بازگشت همه به سوی تلگرام است :) مطمئنا این‌بار توی تلگرام فعالیت می‌کنم، البته نه به این زودی‌‌ها، رمان رو کامل بنویسم بعد می‌رسم خدمتتون🤌🥲

چقدررر خوشحالم که یه حس و حال قوی گرفتی برای نوشتن دوباره این ذوقت منم به ذوق میاره که ای وای کی میرسه اون روزی که سپیده نوشته هاشو باهامون به اشتراک بذاره🥹❤😍 خیلی خیلی مشتاقم مطمئنم نمیتونی تصور کنی چقدررر دوس دارم زودتر رمانتو بخونم🥹❤ من حتی عضو وی‌آی‌پی رمان تو شدن هم تصور کردم😂😌 البته به نظر من اگه خواستی به اشتراک بذاری به جز اینستا به منتشر کردن تو تلگرامم فکر کن(چون احساس میکنم افراد به نسبت قبل حس و حال اینستارو ندارن)