606
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
606
ــ خیالـت را مانند قاب عکسی
در گوشـهای از دیوار قلبـم قراردادهام
و هر از گاهی هنگام دلتنـگیهای گاه و بی گاه نظارهگر آن میشوم.
چه بسیار که با خود گفته ام زمان خانه تکانی قلبـت فرا نرسیده است یا خستگی را بهانه ای برای نگهداشتنش کرده ای ؟
و اما همواره پاسخ را میدانستم و در پی یافتن آن جـان میدادم .
میدانم که غبار قلبـم تنها با دستان تو زدوده میشود
و میدانم که تنها با وجود تـو خستگی جسم بیجان مرا ترک میکند.
میدانم که تا تـورا نیافتم درد مهمانِ
کلبه عشـاق است که سال ها در اعماقِ
اقیانوس تیره وجودم خود را قـربانیِ
احساسات کرده است.
اکنون بار دیگر به سوی تو پیکی میفرستم
که حامل قلـب بیمار من است تا شـاید نگاهی
به من خسته بیندازی و دوباره به من باز آیی.
شـاید بخواهی قلبـم را آنچنان که بود روشن بکنی.
شـاید بخواهی سـایه اندوه را از چشمـانم پاک کنی.
شـاید بخواهی بازهم مانند گذشته ها خدایم را به من بازگردانی.
و شـاید روزی بخواهی مـهمان خانهی من شوی.
606
-میشنوی صدامو ؟!
من همینجام ، یه جایی نزدیک به تـو .
اونقدر نزدیک که حتی میتونم نفسات رو هم بشمرم .
نمیدونی من اینجام ، نمیدونی چطور همیشه حواسم بهت هست .
نمیدونی چطوری محوت میشم ، نمیدونی کارِ من شده تماشا کردنت .
میگن دیوونه شدی ، کی میتونه بدونِ تو عاقل بمونه ؟!
کی میتونه نگات کنه و مجنون نشه ؟
آره ، من دیوونهی توام .
دیوونهی داشتنت ، تشنهی یه نگاه ازت .
من بدجوری دیوونه ام ..
تو قرار نبود بری و من بی پناه بشم .
قرار نبود تنها خونهم رو ازم بگیری .
همه چی یادت رفت .. ولی من هنوز یادمه ..
هنوزم مثل قبل میخوامت .
من میخوامت دیوونگیِ من .
