𝑪𝒍𝒂𝑴𝒊𝒂𝒂 ☁️
Open in Telegram
·در حد چند فنجون آرامش و لبخند درخدمتتم رفیق ·🌝🤍🫂 ✨میشنومت: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5600023156 ✨
Show more484
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-5330 days
Posts Archive
484
One of the bugs in life is that you never have what you want right away;
You will reach a point where you don't care anymore.🌚🕊
{ @ClaMiaa }
484
یک روح واحدند، ولی از بدن، جدا
در اتحاد نیست “تو” از “او” و “من” جدا
این دو، دو نیستند، تجلی وحدتند
پس باطناً یک اند ولی ظاهراً جدا
جسمش کنار خیمه و روحش کنار عرش
این گونه هیچ کس نشد از خویشتن جدا
می برد با خودش همه اهل بیت را
پس داشت می شد از همه پنج تن، جدا
حال غریب بهتر ازین که نمی شود
این است آخر عاقبت از وطن جدا
از نیزه ها بپرس چرا هر چه می کشید
اصلاً نمی شد از بدنش پیرهن جدا
در غارتش کسی به کسی پا نمی دهد
یا می شود لباس جدا، یا بدن جدا
افتاده است گوشه ی گودال سر جدا
افتاده است گوشه ی گودال تن جدا
این کشته هم حسین هم انگار زینب است
این دو، دو نیستند، ولو ظاهراً جدا
-🖤🌿-
علی اکبر لطیفیان{ @ClaMiaa }
484
من، از اعماق وجودم، به آخر این قصۀ دور و دراز ایمان دارم؛
چون امید و شادی را درون خودم پیدا کردهام، چون برای هر آرزویم سخت جنگیدهام و از همۀ اینها مهمتر،
من در این مسیر کسی را داشتهام که جوانۀ نور را در من شکفته کرده و مثل یک دوست نامرئی، هیچوقت پشت هیچ بندهای را خالی نکرده است:)☘️💚
{ @ClaMiaa }
484
‹‹ آدمهای هم فرکانس ، همدیگر را پیدا می کنند!
حتی از فاصله های دور
از انتهای افقهای دور و نزدیک
انگار جایی نوشته باشند که اینها باید به هم برسند
یک روزی یک جایی ، با هم برخورد
می کنند
آنوقت میشوند همدم؛ میشوند دوست
اصلا میشوند هم شکل
حرفهایشان میشود آرامش
خنده هایشان ، کلامشان می نشیند روی طاقچه دل هم
یادمان باشد حضور هیچکس اتفاقی نیست… ››
﴾ @ClaMiaa ﴿
484
باید خریدارم شوی
تا من خریدارت شوم؛
وز جان و دل یارم شوی
تا عاشق زارت شوم،
من نیستم چون دیگران
بازیچه بازیگران!
اول به دام آرم تو را
وآنگه گرفتارت شوم:)☁️🫧
{ @ClaMiaa }
484
| تاریکی بسیار بود
در میان خاکها،
ولی مگر نور امید
از قلبهایمان نشأت نمیگرفت؟
پس از همانجا جوانه زدیم
قوی تر از هربار:)💚🌱 |
{ @ClaMiaa }
484
و ما چیستیم؟!
جز مولکولهای فعال ذهن زمین
که خاطرات کهکشانها را
مغشوش میکند!:)🕊✨
- حسین پناهی{ @ClaMiaa }
484
امروز چندتا اتفاق خیلی قشنگ برام افتاد؛
شاهد صحنههایی بودم که شاید تا همین چند هفته پیش واقعا غیرممکن میدونستمشون:))
انگار اون لحظه زمان برام متوقف شده بود و ازم میخواست همه چیزو خوب با گوش و چشم و قلبم ضبط کنم،
شاید نتونم حسمو با کلمات و جملهها بیان کنم، ولی تنها چیزی که میدونم اینه که امروز دوربین چشمام از یه قابی عکس گرفت که هیچوقت قرار نیست از تو دفتر ذهنم پاک شه؛)🌱
امروز، یه بار دیگه از اعماق وجودم این موضوع رو حس کردم که چقدر زندگی به یه مو بنده و چقدر این آدما میتونن در لحظه تغییر کنند؛
شاید این اتفاق برای هرکسی انقدر عمیق نباشه ولی خب، من به چیزی که دیدم ایمان دارم، من ایمان دارم که هرچیز بدی که براساس کینه و نفرت و دلخوری بین آدما وجود میاد، میتونه به همون راحتی به وجود اومدنش از بین بره و جاش رو بده به یه بغل دوستانه با کلی اشک و گریه از روی پشیمونیِ دلهامون:))✨
انگار آدما هم مثل زندگی به یه مو بندن و فقط کافیه بدونن که همهچیز داره تموم میشه تا به خودشون بیان و همهچیزو درست کنن!🌝🌊- کلارا ۲/۲۵ @ClaMiaa
484
+1
یه روزی،
لبخند خدا تبدیل شد به دختر؛
و این فرشتۀ زمینی اومد و این دنیا رو با قشنگیاش پر از درخشندگی و نور کرد...
شد کسی که لبخندش، جوونۀ توی دلها رو آب میده و وجودش سراسر نعمت و محبته برای اطرافیانش✨
«مهربونا، زیبارویان، بانوانِ آینده، روزتون پیشاپیش مبااارک.🩷🍬»
{ @ClaMiaa }
484
طول کشید تا بفهمیم معلم، به ما فقط بابا آب داد و کتابهای درسی پیدرپی مان را یاد نمیداد...
طول کشید تا بفهمیم همان چند دقیقه صحبتِ آخر این زنگ و آن زنگ بود که معلم از درخشانی های قلبش در وجودمان میکاشت...🪴
سالها گذشت تا به خودمان بیاییم و متوجه شویم که درس اصلی این موجود پیچیده و رنگی برای ما، درس زندگیست نه این چیزهایی که با آنها خودمان را دغدغهپیچ کردهایم!:)🕊
اما حالا، شاید بهتر از هر موقعی فهمیده باشیم که این معلم که بر سر زبان هاست،
هرگز به این کتاب و کاغذ و قلمها ختم نمیشود،
این معلم؛ همان وجودیست که مثل یک مادر دلسوز و مثل یک دوست، همراه است، این معلم، همان مسبب رد شدن رگه های نور امید در فصل فصلِ کتاب زندگی مان است...
روز این انسانهای دوستداشتنی هزاران بار تبریک.🎉🤍✨
{ @ClaMiaa }
