395
Subscribers
-124 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
395
عزیزم باید بگم که نه تنها نوبت تو نمیشود که همچنان از چیزی که بود وضع بدتر میشود :)))
395
آره باید اعتراف کنم تو هر چیزی کرک و پرم ریخت عزیز قلبم ...
اینجای زندگی رو فکر میکردم تو مشتم گرفته باشم، ولی زندگی منو تو مشت گرفت ...
395
هر کافهای میری یکی یه ذره کرم ساخته ریخته توی ظرف نشسته یه گوشه به قیمت خون باباش میفروشه ... جمع کنید بابا :)))
395
Repost from N/a
در باورهای قدیمی، میگفتن اگر آدم اون شب آرزوش رو فقط برای خودش نگه داره و با کسی به زبون نیاره، احتمال برآوردهشدنش بیشتره؛ چون آرزو وقتی «ساکت» میمونه، خالصتره و از حسادت و انرژی بیرونی دور میمونه.
برای همین خیلیها آرزوهاشون رو مینوشتن، تا میکردن و جایی پنهان میذاشتن
395
از تغییرات سی سالگی همین که دیگه پیاز روبا دستکش خورد نمیکنم، برنج آبکش دون مثل اکبر چلویی درمیارم، ته دیگ رو هم که دیگه نگم براتون :)))
چه فایده ولی نبودی که ببینی:)
395
از اینجای ارتباطم با آدما اینجوریه که یه قدم بیای یه قدم میام :)
دیگه تموم شد اون داستان صد قدم و این حرفا 🙂↔️
