en
Feedback
اشعار سپید( ساحل)

اشعار سپید( ساحل)

Open in Telegram

کانال اشعار سپید نادر ساحل

Show more
497
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ای کاش سرم بر سر زانوی تو می بود بر صورت من تار دو گیسوی تو می بود از خون دلم سرخ شبیه مردم هندو یک خال قشنگ بین دو ابروی تو
ای کاش سرم بر سر زانوی تو می بود بر صورت من تار دو گیسوی تو می بود از خون دلم سرخ شبیه مردم هندو یک خال قشنگ بین دو ابروی تو می بود دنیا گل گلزار جهان پر ز منور این عاشق دل باخته به پهلوی تو می بود در روز هجوم مثل پلنگ دامن صحرا بی چاره دلم اسیر آهوی تو می بود با اشک روان نیمه ی شب ساحل مظلوم یک شاعر دیوانه ی بد خوی تو می بود شاعر: ساحل

انتهای روز تاریکی است و شب کاملا در تاریکی ها زندگی می کنیم پس انتظار برای یک روشنی مصنوعی کاملا اشتباه است بگذار فردا روشنی قوی تر از امروز خواهد بود ساحل

شکست تقدیر نیست بل که تدبیر است که باخته اید پس بدوید تا تدبیر پیشه کنید تا شکست را از تقدیر کناره بزنید ساحل

در تابلوی زندگی عشق راه طولانی را دارد اما وقتی این تابلو در افغانستان گذاشته شود لحظه ی مرگ را باید دوست داشت ساحل

شاید فضا خسته کن باشد ور نه بال های مان خیلی بزرگ است حتی بزرگ تر از اقیانوس ساحل

چه احساس می کنی شاید دیر تر برسم و تو منتظر بمانی نه می فهمی باید مطمئن باشی که خوبتر می رسم ساحل

قرار نیست شکست بخورم ولی اگر شکست خوردم شاید ساحل نباشم بلکه عمق گودالی باشم که تو غرقم شوی تا بازی با زیگ های تر و خشک ساحل

شکست کلمه ی زشت نیست کلمه ی است که فقط فرو ریختگی ها در آن بیشتر هویداست تا ترمیم ها ساحل

همین‌که سالم هستیم یک شکر گذاری بزرگ است تا دست و پا شکسته و کفر گویی های متعدد ساحل

سر ما درد می کند و سری بر سر این درد می زنیم و می رویم به مکانی که شب است گور های تنگ باغ های خشک دره های زرد و رود های خالی
سر ما درد می کند و سری بر سر این درد می زنیم و می رویم به مکانی که شب است گور های تنگ باغ های خشک دره های زرد و رود های خالی و بازار های گند سر ما در می کند و سری بر سر این درد می زنیم و گور می شویم و گم‌ می شویم و دیگر هیچ می شویم ساحل

قرار است باد بیاید و تمام بدی ها را با خود ببرد از این معلوم‌می شود پیروزی بر باطل نزدیک و مغلوب شدن جرایم سنگین چون خیانت نزدیک است ساحل

قشنگ است وقتی جنون در سینه ات باشد بی عقلی در کف پا هایت تا برای عشق با سینه به روی زمین بخزی و برای احمقی با کف پاهایت راه بروی از این معلوم است امتداد احمقی ادامه دارد ساحل

دیر یا زود زمین سر سبز می شود و درختان نیز جوانه می زنند و زمستان که رسید خشک می شوند این است آمدن و بودن و رفتن ساحل

#بداهه... بی تو تمام قریه ما تشنه تشنه است با تو تمام دهکده شاداب می شود کوه پایه های سر به فلک تا به آسمان در زیر گام های تو بیتاب می شود دیوانه های شعر و ادب در سکوت شب در جاده ها خاطر تو خواب می شود یک بار از جمال خود گر پرده افگنی خورشید در مقابل تو آب می شود سنگی که بی بها فتاده به جاده ها حقا اگر بخای در ناب می شود در بین باغ زیر چنار ساحل فقیر از عشق تو گریسته و خون آب می شود ساحل

صدای یک پروانه در دل رود خانه ها ناگهانی بود تا باغ های سبز و سرخ و جنون انبوه چه چه در بال های کوچک یک دنیای عجیب و پر از ازدهام ساحل

ای برادر پیش خود اندیشه کن راه نیکی را به مردم‌ پیشه کن مثل گل های بهار آرزو در زمین خلق عالم ریشه کن هم وطن غافل مشو از زندگ
ای برادر پیش خود اندیشه کن راه نیکی را به مردم‌ پیشه کن مثل گل های بهار آرزو در زمین خلق عالم ریشه کن هم وطن غافل مشو از زندگی ترک تریاک و شراب و شیشه کن آن گلی که خار می آرد به باغ ساقه اش را زود قطع با تیشه کن از رفیق بلحوس ای نازنین قطع روابط عزیز همیشه کن مرکب بخت مرا زودتر رفیق از مسیر ظلم ظالم گوشه کن ساحل

گاهی رویا ها عجیب نیست این جا ابر شود برف شود باد شود خانه ی آزاد شود قصه شود کوه شود سنگ‌ شود حیله و نیرنگ شود باران شود آب
گاهی رویا ها عجیب نیست این جا ابر شود برف شود باد شود خانه ی آزاد شود قصه شود کوه شود سنگ‌ شود حیله و نیرنگ شود باران شود آب شود رود شود جنگ شود نغمه و آهنگ شود سیل شود سایه شود ابر فرومایه شود قصه شود شعر شود خط شود نثر شود پارچه ی از ابر شود روح شود کوه شود غصه ی انبوه شود جان شود جهد شود جاده شود برف فرستاده شود گاهی تخیل گناه نیست ساحل

#بداهه ... پرنده های قشنگی بهار می رقصند به روی شاخه ی بید و چنار می رقصند پرستو های مهاجر سرود می خوانند به دور باغچه ی باغ
#بداهه ... پرنده های قشنگی بهار می رقصند به روی شاخه ی بید و چنار می رقصند پرستو های مهاجر سرود می خوانند به دور باغچه ی باغ انار می رقصند صدای چک چک باران آسمان خدا به روی حلقه زلف نگار می رقصند موسیچه های قشنگ و کبوتران سفید به دور خانه ی ما بی قرار می رقصند کنار ساحل دریا پرنده های اسیر چه عاشقانه در این روزگار می رقصند ساحل

#بداهه.. شانه به حلقه حلقه ی گیسو نمی زنی با هر نگاه به سینه ام چاقو نمی زنی در برج شهر روی سرک پیش چشم خلق عکس مرا به داخل ت
#بداهه.. شانه به حلقه حلقه ی گیسو نمی زنی با هر نگاه به سینه ام چاقو نمی زنی در برج شهر روی سرک پیش چشم خلق عکس مرا به داخل تابلو نمی زنی در کنج باغ نیمه ی شب در کنار حوض جامی به زیر سایه ی ناجو نمی زنی من ساقه ی شکسته ی دربار زندگی افتاده ام به خاک چرا!؟بو نمی زنی قاصد خبر بیار برایم چه گفته بود حرفی چرا !؟برای من از او نمی زنی خطی که زندگی کشیده میان ما با من قدم به آن سوی آمو نمی زنی با پای خود به مسلخ تو سر نهاده ام تیغی چرا به گردن آهو نمی زنی شاعر :ساحل

#بداهه ... غزل و دفتر شعر در نظرم می سوزد مثل من هر قدم هم نظرم می سوزد نیمه شب آمدی در بستر من آتش عشق زود برو جای دگر که سح
#بداهه ... غزل و دفتر شعر در نظرم می سوزد مثل من هر قدم هم نظرم می سوزد نیمه شب آمدی در بستر من آتش عشق زود برو جای دگر که سحرم می سوزد من شهید شمع رخسار فریبا تو ام بر سر خاک مزارم پدرم می سوزد جای نوشابه به جامم شراب انداختند آب بریز ها صنما که جیگرم می سوزد تا که از ساقه ی من دور مرا کرد باغبان گل پژمرده شدم برگ ترم می سوزد آفتاب دل من جلوه کنان می رقصد خس و خاشاک که است دور و برم‌ می سوزد تا به کی ناله کند از غم تو ساحل شهر آتش عشق رسید سیم و زرم می سوزد ساحل